دوازدهم اسفند بود؛ روزی که تقویم خانه برای لیانای سهساله ورق خورد، اما آن روز نه خبری از شمع و کیک بود و نه صدای خندهای که در اتاقها بپیچد. یاسر در میانه آتش و آمادهباشِ خط مقدم پدافند انرژی اتمی اصفهان بود و مادر تصمیم گرفته بود جشنی کوچک برای دخترشان بگیرد؛ شاید پدر مجالی برای مرخصی پیدا کند و خودش چراغ جشن را روشن کند.
اردوهای راهیان نور دانشآموزی در سال جاری با وجود سایه جنگ بر سر کشور و برخی نگرانیهای اولیه درباره احتمال ریزش مخاطبان یا عدم تمایل خانوادهها، با استقبالی کمنظیر و فراتر از انتظار، از هشتم آبانماه همزمان با سالروز شهادت شهید فهمیده، روز بسیج دانشآموزی و روز نوجوان کار خود را در اصفهان آغاز کرده است.
هوا رنگ و روی پاییز گرفته است اما خیابانها و کوچه پسکوچههای اصفهان خود را آماده میکنند تا میزبان بهاریترین مسافران سال شوند؛ «شهدای گمنام» قرار است دوباره غبار از دل شهر بشویند و فضای نصف جهان را با عطر چفیهها و پلاکهای گمشدهشان معطر کنند.
در این قاب، سه تن از یادگاران مردی ایستادهاند که آسمان اصفهان، امنیت خود را تا همیشه وامدار آرامش و هوشیاری او در سحرگاه دوازدهم اسفند میداند.
کمد لباسهای کوچک لیانا بوی غربت میدهد؛ بوی پیراهنی چیندار که هیچوقت فرصت نشد بپوشد و با آن شمع تولد سهسالگیاش را در کنار پدر فوت کند. روی تقویم رومیزی خانه، روز دوازدهم اسفندماه برای همیشه خشکیده است؛ روزی که قرار بود پدر با هدیهاش، لیانا را در جشن تولدش غافلگیر کند و خستگی چند ماه دود و باروت را با صدای خندههای او از تن بتکاند.
اصفهان این شبها شاهد رویدادی متفاوت در میادین اصلی و موکبهای شهری است؛ جایی که تجهیزات واقعی نبرد و ناگفتههای هوافضا، به همراه روایتگران خطمقدم، بیواسطه در میان شهروندان حاضر میشوند تا امتداد قدرت نظامی را در بستر حمایتهای مردمی معنا کنند. برنامهای که به دستور سردار سیدمجید موسوی و با این نگاه محوری طراحی شده که «روایت میدان، کمتر از جهاد در میدان نیست.»
نشست «جانِ ایران» با محوریت زندگی و زمانه شهید سید مجید طباطباییان، دیروز؛ در صبح یک جمعه پاییزی در حوزه هنری اصفهان برگزار شد؛ محفلی که با حضور همسر، فرزندان، داماد و دوستان شهید، به بازخوانی ابعاد گوناگون زندگی او اختصاص داشت.
شده درگیر مصیبتی شوید که توصیفش، شدنی نباشد؟! شده شَماتتتان کنند و از بین همه آن سرزنشها، خودتان را جمع و جور کنید و همه وجودتان بشود کلمه و سرازیر شوند واژههایتان و صدایتان نلرزد؟!
بیستوچهارم مهرماه در تقویم ارتش جمهوری اسلامی ایران، سالروز تأسیس نهادی است که به پیشنهاد رهبر شهید انقلاب و فرمان تاریخی امام خمینی (ره) در سال ۱۳۵۸ شکل گرفت تا روح معنویت، بصیرت و شهادتطلبی را در کالبد ارتش بدمد. به همین مناسبت، «حجتالاسلام عیسی کیانی»، ارشد و هماهنگکننده عقیدتی سیاسیهای ارتش در منطقه اصفهان، یزد و چهارمحال و بختیاری، در نشستی خبری با اصحاب رسانه، به تبیین فلسفه وجودی، شرح وظایف قانونی، طرحهای فرهنگی و نقشآفرینی میدانی این سازمان در صحنههای دفاع از کشور و روایتگریِ حماسهآفرینی ۸۹ شهید ارتش منطقه در جنگ رمضان پرداخت.
آن روز، پانزدهم مهر، رنگها در حیاط کودکستان «هنرجوی کوچک»، با تمام درخشششان، حرف دیگری برای گفتن داشتند. خورشید از لابلای سایبان سبزرنگ حیاط میتابید و نورش روی تابلوی چوبی کوچکی که با گچ سفید بر آن نوشته شده بود: «به یاد شهید محمدطاها خودسیانی»، میلغزید. گُل رزِ صورتیرنگی که با روبانی ظریف بر لبه تابلو نشسته بود، انگار تنها چیزی بود که در آن همهمه کودکانه، جای خالی او را پُر میکرد.
به گزارش اصفهان زیبا؛
جنگ که شد نشانیاش شد یک لنگه کفش. همه جا را گشتند. غبار به غبار خاک مدرسه را زیر و رو کردند. همه وجودشان شد چشم و ذرهبین انداختند روی تن مدرسه. گشتند و گشتند، نبود که نبود.