پایداری
بدرقه خورشید!
14:32 - چهارشنبه 10 تیر 1405

بدرقه خورشید!

نُه روز از اسفند سال صفر جنگ، می‌گذشت. رمضان بود. چکیده خبرها، سرد بود. آه‌هایم مدام قد می‌کشید.دل توی دلم نبود. خبر که رسمی شد و از پشت قاب رنگی تلویزیون، شُره کرد و ریخت توی گوشم، دنیایم سیاه و سفید شد.

آخرین تماس یازده‌دقیقه‌ای…!
11:26 - چهارشنبه 10 تیر 1405
از روزهای کودکی و قصه‌های شبانه تا ظهر هفتم فروردین ۱۴۰۵؛ روایت خواهر شهید «عباس بهرامی» که آخرین گفت‌وگویش با برادر به آخرین خاطره زندگی‌اش تبدیل شد

آخرین تماس یازده‌دقیقه‌ای…!

خاطراتش با برادر از اتاقی شروع می‌شود که شب‌ها از آن صدای قصه شنیده می‌شد؛ اتاقی مشترک برای هردوشان که خاموشی زودهنگام خانه هم حریف بیداری‌شان نمی‌شد.

آقا مدیر!
11:48 - شنبه 6 تیر 1405
همکار شهید «میثم رضوان‌پور» در اولین سالگرد شهادتش، از منش مدیری سخن می‌گوید که به باور او، شهادت پایان طبیعی سال‌ها زندگی خالصانه‌اش بود

آقا مدیر!

بعضی آدم‌ها را نه با سمت و مسئولیت، بلکه با منش و رفتارشان به خاطر می‌آورند. شهید «میثم رضوان‌پور» برای همکارانش از همین جنس انسان‌ها بود؛ مدیری که بیش از آنکه به جایگاه سازمانی خود تکیه کند، به کرامت انسان‌ها، رعایت حق‌الناس و خدمت بی‌منت باور داشت.

از بندِدل  تا بندِکفن..!
11:25 - دوشنبه 1 تیر 1405
روایت همسر شهیده «ریحانه خودسیانی» از آخرین شب دیدار سحرگاه حمله آمریکا به خانه پدری ریحانه در هفتون اصفهان و یادگاری که از عشق ناتمامشان باقی مانده است؛ بند کفنی که هنوز بوی گل نرگس می‌دهد

از بندِدل تا بندِکفن..!

شامگاه پنجم فروردین، خانه‌ای در محله هفتون اصفهان، مثل بسیاری از خانه‌های ایرانی در روزهای نوروز، میزبان یک دورهمی خانوادگی بود.

چراغ آخر خانه هم  خاموش شد!
19:34 - چهارشنبه 27 خرداد 1405

چراغ آخر خانه هم خاموش شد!

و پناه بر خدا از اندوهی که عصاره جان را می‌مکد و آدم می‌شود ساقه‌ای سست و ناتوان. توان برای ایستادن تمام می‌شود و ناگهان ساقه جوان در خاک می‌غلتد.

روایت ناتمام همسر و مادر دو شهید!
12:00 - چهارشنبه 27 خرداد 1405
سیده الهام صادقی، بازمانده جنگ رمضان، 70 روز با داغ همسر و فرزندانش زندگی کرد؛ اما رفت تا به قولی که داده بود، عمل کند

روایت ناتمام همسر و مادر دو شهید!

خبر، کوتاه بود؛ آن‌قدر کوتاه که در چند خط جا می‌شد. «سیده الهام صادقی»، زن ۳۲ ساله‌ای که در بمباران ششم فروردین محله هفتون، همسر و دو فرزند خردسالش را از دست داده بود، از دنیا رفت.

یک سال بعد از آن دوازده روز!
12:25 - شنبه 23 خرداد 1405
گلستان شهدای اصفهان در اولین سالگرد شهدای جنگ دوازده روزه حال و هوای متفاوتی داشت

یک سال بعد از آن دوازده روز!

گلستان شهدا عصرها همیشه شبیه خودش است؛ با درخت‌هایی که سال‌هاست بر مزار جوان‌های این شهر سایه انداخته‌اند، با کبوترهایی که از گنبدها تا شاخه‌های سرو در رفت‌وآمدند و با مردمی که برای فاتحه‌ای کوتاه می‌آیند و می‌روند.

ایران روی شانه این مردان بود!
16:54 - چهارشنبه 20 خرداد 1405

ایران روی شانه این مردان بود!

بماند که اشک‌هایمان را انبار کرده‌ایم کنج دلمان که به وقتش یک دل سیر گریه کنیم و ادای دین داشته باشیم در برابر چشم‌های به غبار نشسته‌مان. بماند که رسیدگی به زخم‌ِ حرف‌های بی‌حساب که خش انداخته به قلبمان را گذاشته‌ایم برای بعد.

یُوسُفِ «مَحبوب»!
13:36 - چهارشنبه 20 خرداد 1405
«محبوبه محمدی» همسر شهید «یوسف محمدی» از شروع و پایان عاشقانه یک زندگی مشترک چهارده‌ساله روایت می‌کند

یُوسُفِ «مَحبوب»!

سحری آماده بود. نان و چای روی سفره بود و خانه در سکوت آخرین دقایق شب فرورفته بود. «محبوبه محمدی» می‌خواست همسرش را بیدار کند؛ مردی که چند ساعت قبل از گشت شبانه به خانه برگشته و خستگی روزها و شب‌های پرالتهاب جنگ را روی شانه‌هایش آورده بود.

قهرمانان خلیج فارس
14:06 - شنبه 16 خرداد 1405
مروری بر تاریخچه ایستادگی و مقاومت ایرانیان در برابر بیگانگان در دوره های مختلف تاریخ

قهرمانان خلیج فارس

به گزارش اصفهان زیبا؛

هدف ترور او نبود اما شهادت سهمش بود!
23:26 - سه‌شنبه 12 خرداد 1405
روایتی از شهیده «صدیقه رحیمی» تنها شهید جنگ رمضان شهر هرند در شبی که دو بمب دامادش را در خانه‌شان هدف گرفت

هدف ترور او نبود اما شهادت سهمش بود!

ساعتِ یک و سی دقیقه بامدادِ اولین روز از سال یک‌هزاروچهارصد و پنج، انفجاری مهیب، تنِ شهر «هرند» (در شرق اصفهان) و ساکنان آن را لرزاند. خبرها از اصابت دو موشک به خانه‌ای در حوالی «خیابان ارشاد، خیابان ابوالفضل4» می‌گفتند و ترور داماد نظامی آن خانواده که هدفمند بوده است…!

مردی با چفیه سرخ
14:34 - شنبه 9 خرداد 1405
ادای دینی به قهرمان گمنام خرمشهر فرمانده‌ای از دیار اصفهان سردار شهید حاج‌محمود شهبازی

مردی با چفیه سرخ

به گزارش اصفهان زیبا؛