پایداری
رزمِ نادیده زنان در جنگ!
۱۰:۳۰ - چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
به بهانه انتشار کتاب «سخت اما شیرین» و روایت شهناز اشکیان؛ همسر سردار مرتضی قربانی از زنانی که سال‌های جنگ را در سنگر خانه و جبهه گذراندند

رزمِ نادیده زنان در جنگ!

جنگ که شروع می‌شود، همیشه قرار نیست همه چیز در خط مقدم اتفاق بیفتد. بعضی جنگ‌ها در فاصله میان یک تلفن و شنیدن خبر سلامت همسر می‌گذرد؛ در خانه‌ای که جای پدر برای بچه‌ها باید پر شود، در شبی که مادر باید اضطرابش را پنهان کند تا کودکان نترسند، در روزهایی که همسر رزمنده می‌آید و پیش از آنکه خستگی خودش را بروز دهد، باید خستگی مردی را ببیند که از میدان نبرد برگشته است.

هر شهید، یک خانه دیجیتال!
۱۰:۴۵ - شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
روایتی تازه برای ماندگار کردن زندگی شهدا در عصر اینترنت؛ شهید «ریحانه خودسیانی» از شهدای جنگ رمضان پیشقدم شد

هر شهید، یک خانه دیجیتال!

اگر نام یک شهید را در اینترنت جست‌وجو کنیم، معمولا با چند خبر، یک عکس، تاریخ تولد و شهادت و شاید چند خط از زندگی او روبه‌رو می‌شویم؛ اطلاعاتی که بخشی از یک زندگی را روایت می‌کنند، اما کمتر می‌توانند تصویری واقعی از انسانی که روزی در میان ما زندگی می‌کرد، به دست بدهند.

«تا آخرین لحظه پای این خاک می‌ایستم»!
۱۰:۰۰ - چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
روایتی از غیرت، آگاهی و حماسه شهید علی فیاضی؛ شهید اصفهانی که نامش در آب‌های جزیره لارک جاودانه شد

«تا آخرین لحظه پای این خاک می‌ایستم»!

​بعضی آدم‌ها فراتر از سن و سال‌شان می‌فهمند و زندگی می‌کنند؛ انگار از همان نخستین سال‌های زندگی، چشم‌اندازی روشن از انتها در ذهن دارند؛ چشم‌اندازی به وسعت تمام خاک میهن و به زلالیِ خلیج همیشه‌فارس.

داغِ سیریک!
۱۱:۴۰ - شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

داغِ سیریک!

مزه دهانم تلخ است. دستی به سر و روی دلم که می‌کشم، بوی خاک باران زده بلند می‌شود. حرف‌هایم پیچیده در سلول به سلول مغزم. دلم فریاد می‌خواهد.‌ یک فریاد درست و حسابی. حبابی به قد گریه‌های نکرده، غم‌های رسیدگی نشده و حرف‌های مچاله شده در کنج قلبم می‌خواهد بترکد.

سپرِ آسمانِ نصف‌جهان
۱۱:۳۷ - شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
روایت مردانی که در جنگ رمضان، پیش از رسیدن تهدید به زمین، در آسمان ایستادند

سپرِ آسمانِ نصف‌جهان

شب که می‌شود، شهر آرام‌تر به نظر می‌رسد؛ چراغ خانه‌ها روشن است، خیابان‌ها جریان دارند و زندگی، حتی در روزهای جنگ، راه خودش را پیدا می‌کند. اما بالای همین شهر، آرامشی در کار نیست.

می‌گفت شهادتم لَنگِ خانه و زندگی‌ام است!
۰۸:۵۰ - چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
روایت «فائزه براتی»؛ همسر شهید «محمد براتی» از زندگی مشترک، دلبستگی‌های همسرش به جهاد و فرهنگ و آخرین روزی که دیگر به خانه برنگشت

می‌گفت شهادتم لَنگِ خانه و زندگی‌ام است!

فائزه براتی هنوز انگشتر عقیقی را که محمد، درست بعد از عقد، به او هدیه داده، به دست دارد. همان انگشتری که سال‌ها پیش، بعد از خواندن خطبه عقد، در گلستان شهدا دستش کرد. آن روز شاید هیچ‌کدامشان نمی‌دانستند این انگشتر قرار است سال‌ها بعد یکی از معدود یادگارهای مردی باشد که پیکرش پس از شهادت در جنگ ۱۲ روزه، با آزمایش دی‌ان‌ای شناسایی شد.

جنگ اخیر، جنگ ادراکی و فناورانه بود
۰۹:۱۹ - پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵
سخن‌گوی سپاه پاسداران در جمع خبرنگاران اصفهان تأکید کرد که رسانه‌ها باید بتوانند واقعیت‌های جنگ، پیروزی‌های به‌دست‌آمده و آنچه را بر کشور گذشته است، ثبت کنند

جنگ اخیر، جنگ ادراکی و فناورانه بود

سخن‌گوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه جنگ اخیر صرفا یک جنگ نظامی نبود، گفت: دشمن با استفاده از پیشرفته‌ترین فناوری‌ها، هوش مصنوعی، پهپادها، رادارها، ماهواره‌ها و سامانه‌های اطلاعاتی، در کنار اقدام‌های نظامی به‌دنبال ایجاد اختلال در ادراک جامعه و تغییر باور و رفتار مردم بود.

15 ماه زندگی مشترک از مشهد تا آسمان!
۱۱:۰۰ - چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵
روایت زندگیِ کوتاه «پریسا آجودانیان» با شهید «مجتبی امین‌زاهد» که به شکل عجیبی به امام‌رضا(ع) گره خورده بود

15 ماه زندگی مشترک از مشهد تا آسمان!

بعضی سفرها، پایان ندارند. از همان لحظه‌ای که شروع می‌شوند، انگار مقصدشان جایی دورتر از آن چیزی است که آدم‌ها تصور می‌کنند. برای «پریسا آجودانیان»، همه‌چیز از مشهد آغاز شد.

آوار تمام شد؛ آوارگی نه!
۱۱:۱۵ - شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
روایت علی‌اصغر ملکی بازمانده موشک‌باران محله هفتون اصفهان در جنگ رمضان؛ جوانی که در چند روز پدر، عمو، دو پسرعمو، زن‌عمو و خانه‌شان را از دست داد

آوار تمام شد؛ آوارگی نه!

آن شب قرار نبود اتفاق خاصی بیفتد. «علی‌اصغر ملکی» تازه از سربازی برگشته بود، در آزمون وکالت قبول شده بود، حتی کت و شلوار خرید بود و برای روزهای آینده و شروع کارآموزی وکالتش نقشه‌ها داشت.

دختری که «بابا» را ندید!
۱۰:۲۲ - شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
روایت همسر شهید «محمد همتی» از مردی که دخترش را ندید؛ اما برای آمدنش رویا ساخته بود

دختری که «بابا» را ندید!

ساعت نزدیک پنج صبح نوزدهم دی‌ماه بود که به دنیا آمد؛ دختری که ماه‌ها پیش از آمدنش، جای خودش را در دل پدر باز کرده بود. دختری که «محمد همتی» برای روزهای بزرگ شدنش نقشه کشیده بود، برایش از آینده گفته بود، برایش آرزو ساخته بود و حتی می‌دانست اولین کلمه‌ای که دوست دارد از زبانش بشنود چیست؛ «بابا…»!

خبرنگاری میان قاب عکس‌ها و زندگی‌ها…!
۱۰:۵۰ - شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
روایت ما از سال‌هایی که پای قصه آدم‌هایی نشستیم که پیش از رفتن نشانه‌های ماندگار از خود به‌جا گذاشتند

خبرنگاری میان قاب عکس‌ها و زندگی‌ها…!

سال‌هاست وارد خانه‌هایی می‌شوم که یک اتفاق بزرگ، مسیر زندگی‌شان را برای همیشه تغییر داده است. خانه‌هایی که شاید از بیرون، شبیه هزاران خانه دیگر باشند؛ همان دیوارها، همان پنجره‌ها، همان رفت‌وآمدهای معمولی. اما کافی است پا به داخلشان بگذاری تا بفهمی اینجا یک نفر کم است.

آدم‌ها اینجا همه زندگی‌شان وقف جنگ است!
۱۱:۰۷ - چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
روایت یک نویسنده اصفهانی از سفر به «هرمزگان» و روستاهای «سیریک» و مردمانی که دور از قاب دوربین‌ها، بار پشتیبانی جنگ را به‌دوش گرفته‌اند

آدم‌ها اینجا همه زندگی‌شان وقف جنگ است!

جنگ را همیشه از خط مقدم روایت کرده‌اند؛ از سنگرها، از صدای انفجار، از دود و آتش و رزمندگانی که در برابر دشمن ایستاده‌اند. اما هر جنگ، جبهه‌ای خاموش هم دارد؛ جبهه‌ای که اگر نباشد، خط مقدم دوام نمی‌آورد.