به گزارش اصفهان زیبا؛ دی ماه گذشته نهتنها اصفهان که بسیاری از نقاط مختلف کشور، آبستن حوادث ناگواری بودند؛ اتفاقهایی که جرقه آن با نارضایتی و اعتراض کسبهها و دیگر شهروندان به گرانیها و نوسانهای قیمت ارز و طلا زده و اما خیلی زود آتش آن شعلهور شد و دامن سایر افراد را نیز گرفت.
ریختن خون صدها فرد بیگناه و بهبارآوردن خسارتهای مالی متعدد و آسیبرسیدن به اموال عمومی در شهرها تنها بخشی از پیامدهای این رخداد اسفبار و البته خشن بود که ردپای آن، همچنان پابرجاست و در خیابانهای مختلف مشاهده میشود.
علی ربانی، جامعهشناس و عضو هیئتعلمی دانشگاه اصفهان، در گفتوگویی مفصل با «اصفهانزیبا» به چرایی و ریشههای وقوع این حوادث و همچنین بیان راهکارهایی برای برونرفت از رخدادهای مشابه با آن پرداخته است.
آقای دکتر، دی ماه گذشته شهروندان در شهرهای مختلف روزهای بسیار تلخی را پشت سرگذاشتند و ناامنی بر کشور سایه انداخت. اعتراضی که ابتدا نجیبانه و آرام شکل گرفت، خیلی زود به آشوب تبدیل شد و صحنههای بسیار خشنی را رقم زد. به نظر شما چرا این اعتراض به آشوب و ایجاد خسارتهای مختلف و ریختن خون شهروندان ختم شد؟
اگر بخواهیم دررابطهبا این مسئله به شیوهای علمی صحبت کنیم، باید متغیرهای مختلف را بهصورت زنجیره کنار هم قرار دهیم و سپس آنها را بشکافیم. ابتدا باید ماهیت این آشوبها بررسی شوند؛ سپس به چرایی رخدادن آنها بپردازیم و پس از آنکه تبیین علمی در این باره داشتیم به این نتیجه برسیم: حالا و در شرایطی که چند روزی از این اتفاقها میگذرد، باید چه کنیم. معمولا افراد دغدغهمند در این مواقع نگران جامعه میشوند و بهدنبال راهکاری برای برونرفت از این شرایط هستند؛ اما دو حلقه قبلی زنجیره بررسی علمی را موردتوجه قرار نمیدهند.
بنده برای بررسی ماهیت این مسئله برخی از نظرهای علمی را که دراینباره وجود دارد، مطرح و سعی میکنم فهم بیشتری ایجاد کنم. در علوم اجتماعی، برای بیان چنین پدیدههایی از واژه «Crowd» استفاده میشود. این واژه معمولا به «اجتماع»، «جمعیت» و گاهی نیز به «انبوه» ترجمه میشود. در ارتباط با این مفهوم، یکی از نظریههای قدیمی متعلق به «الیاس کانتی» است که کتاب معروفی با عنوان «Crowd and Power» دارد. عنوان این کتاب در فارسی به «توده و قدرت» ترجمه شده است؛ اما واژه «توده» در این ترجمه چندان دقیق به نظر نمیرسد؛ زیرا در زبان انگلیسی معمولا واژه «Mass» را برای «توده» بهکار میبرند.
این اندیشمند وقت مفصلی صرف کرده و مطالعات گستردهای درزمینه روانشناسی اجتماعی مردم یا به تعبیر دقیقتر، روانشناسی اجتماعی جمعیت انجام داده است. نگارش کتاب او حدود 20 سال به طول انجامیده است. او در این اثر خود بیان میکند افرادی که در گروههای پرجوشوخروش گرد هم میآیند، نوعی استقلال و هویت خاص پیداکرده و به طریقی عمل میکنند که هیچیک از افراد جداگانه چنان رفتارهایی را از خود بروز نمیدهند؛ این همان چیزی است که میتوان از آن با عنوان «جمعیت» یاد کرد. وقتی از چنین جوشش و خروشی جمعی سخن گفته میشود، منظور آن است که اساس شکلگیری این گروهها بر هیجان و احساسات جمعی است؛ یعنی برای آن یک جنبه احساسی و هویتی هیجانی جمعی قائل میشویم که مرتبط با حضور آنها در جمعیت است.
در این حالت، افراد اقدامهایی انجامداده و رفتاری از خود نشان میدهند که ممکن است در حالت فردی این رفتارها هرگز از آنها سر نزند. این جنبه هیجانی، همان بُعد احساسات جمعی است که «کانتی» به آن اشاره میکند. او در ادامه، تقسیمبندی جالبی ارائه میدهد و جمعیت را به دو نوع «باز» و «بسته» تقسیم میکند. جمعیت بسته، گروهی هستند که با هدف آنارشیستی و رویکردی هرجومرجطلبانه و گاه با اقدامهای نظامی یا شبهنظامی پیش میروند؛ هیجانهای آنها در این نوع رفتارهای خشن متجلی میشود. در مقابل، جمعیت باز، انبوه سرگردانیاند که از آغاز تا پایان حضور در جمع هدف مشخصی ندارند و نمیدانند به دنبال چه چیزی هستند یا قرار است به کجا برسند. پیوند میان این دو نوع جمعیت معمولا اهمیت زیادی دارد؛ برای نمونه، در آشوبهای اخیر کشور، میتوان چنین تقسیمبندی را مشاهده کرد: بخشی از افراد حاضر در میدان، کاملا با اهداف تروریستی و برنامهریزیشده و حتی بهصورت مسلحانه شرکت داشتند و انکار این واقعیت ممکن نیست.
بخش بزرگی از شرکتکنندگان در آشوب، جمعیت معترضی بودند که از این اهداف تروریستی بیاطلاع بودند. بدون تردید، مطالعه افرادی که در میدان اعتراض و اغتشاش حضور داشتهاند، حتی معترضان عادی که با آنان گفتوگو داشتهام، و شناخت ماهیت و هویت اصلیشان اهمیت فراوانی دارد.
در این گفتوگو فقط درزمینه هسته تروریستی آشوبها بحث مختصری ارائه میکنم. مهم است بدانیم «جمعیت بسته» بر «جمعیت باز» تأثیر چشمگیری میگذارد و آن را جهتدهی میکند. در همین زمینه، اخیرا کتابی از «رَندال کالینز» موردتوجه بنده بوده که امسال نیز با عنوان« تضاد انفجاری، پویایی زمان خشونت» به فارسی ترجمه شده است. این اثر به بررسی تکنیکهای تروریستی و چگونگی همزیستی آنها با فناوریهای پیشرفته میپردازد. عنوان کتاب بهروشنی بیانگر همین محور اصلی است. «کالینز» در این کتاب توضیح میدهد که گروههای خشونتمحور چگونه از فناوریهای نوین برای اجرای اهداف خود بهره میگیرند. او چند نکته کلیدی را مطرح میکند؛ از جمله اینکه در چنین ساختارهایی، نوعی «خشونت دنبالهای» مشاهده میشود، خشونتی که بخشی از افراد را از پویایی «اینجا اکنون» بیرون میکشد و آنها را در چرخهای تکرارشونده از واکنشهای هیجانی قرار میدهد.
این خشونت دنبالهای به چه معناست؟
این اصطلاح به لایه عمیقتری از تحلیل پدیدههای خشونتمحور اشاره دارد. منظور، خشونت انسانها یا گروههایی است که مدتها خود را برای خشونت آماده کردهاند. این وضعیت نه واکنشی لحظهای، بلکه حاصل نوعی سازماندهی گسترده است که پشت فعالیتهای میدانی قراردارد و شناخت آنها برای تحلیل دقیق رویدادها ضروری است. به تعبیر «کالینز»، برای درک درست چنین پدیدهای نباید فقط به «اینجا و اکنون» بسنده کرد؛ باید به عقب بازگشت و مسیر تاریخی شکلگیری این گروهها را شناخت.
درواقع، شناخت جمعیتهایی که به خشونتگرایش دارند، مستلزم «حرکت در زمان» است؛ یعنی بررسی روندهایی که موجب شکلگیری آنها در بستر تاریخی و سیاسی و فرهنگی شده است. «کالینز» در تحلیل خود از جریانهای تروریستی معاصر به نکته مهمی اشاره میکند.
هدف اصلی این جریانها، بهزعم او، تأثیرگذاری بر «قلبها و ذهنها» است. در نظر او، تروریسم تلاشی است برای ایجاد اثرات روانی و عاطفی، نه صرفا نابودسازی فیزیکی. این گروهها با انجام جنایتهای فجیع و رفتارهای شبهنظامی، نوعی تأثیر رسانهای گسترده ایجاد میکنند که بازتاب عمومی و روانی آن در جامعه بسیار چشمگیر است. اما نکته مهم در دیدگاه او این است که هدف واقعی تروریستها «مخاطبان حداکثری» نیستند؛ بلکه گروه کوچکی از افراد خشمگین و مستعد شورشاند.
هدف اصلی، «برانگیختن» همین گروه کوچک برای پیوستن به چرخه خشونت است. رسانهها، ابزارهای دیجیتال و فناوریهای ارتباطی مهمترین ابزار این اقناع و جذب هستند. «کالینز» حتی اشاره میکند که برای مقابله با این پدیده، برخی دولتها از کنترل و محدودسازی اینترنت استفاده کردهاند. نکته مهم در ارتباط با بحث ما این است: گروهی که کالینز آن را «جمعیت باز» مینامد، همان افرادی هستند که وارد میدان میشوند؛ بدون آنکه دقیقا بدانند درگیر چه فرایندی شدهاند. آنها حامل هیجاناند، نه برنامه.
حضورشان پرشور، اما فاقد آگاهی جهتدار است؛ به همین دلیل، این جمعیت مستعد تأثیرپذیری از جمعیتهای بستهتر و سازمانیافتهتر است. در همین زمینه، میتوان از کتاب دیگری نیز یادکرد که تکمیلکننده فهم این موضوع است. این اثر را «دن هنکاکس»، روزنامهنگار بریتانیایی، در 2024 منتشر کرده است؛«The Multitudes How Crowds Shaped the Modern World» نام دارد و در فارسی به «جماعتها؛ جمعیت چگونه جهان مدرن را ساخت؟» ترجمه شده است. این اثر به بررسی تاریخی و جامعهشناختی شکلگیری جمعیتها و نقش آنها در تحول جهان مدرن میپردازد و نشان میدهد چگونه انبوه مردم، با همه پیچیدگیهای روانی و هیجانیشان، خالق رویدادهای بزرگ تاریخی بودهاند.
او معتقد است که جمعیت باز (که به آن اشاره کردم) دارای هیجانهایی گسترده است؛ این موضوع در جمعیتهای سیاسی سبب میشود، فرد هیجانی از سنخ رخدادهای مهم تاریخی را هنگام قرارگیری در آنها حس کند. این حس پس از تلقی منفی درباره رهبرانی که انتخاب کردهاند، شکل میگیرد؛ مبنی براینکه، آنها چه عامدانه و چه غیرعمد، کاری برایشان انجام نمیدهند و به خاطر همین، امیدشان قطع شده است؛ بنابراین با زمینههایی مصمم میشوند خودشان وارد میدان شوند. بخشی از جمعیت با نقشه و برنامهاند و همه افراد داخل جمعیت از نظر «هنکاکس» متاثر از تهییج رسانههای اجتماعی همسو قرار دارند.
چه اتفاقی میافتد که جمعیت بسته، جمعیت باز را تحتتأثیر قرار میدهد و حتی در مواقعی با آن همراه میشود و به اقدامهای خشن روی میآورد؟
اگر این افراد (جمعیت) وارد میدان نشوند، توانایی تأثیرگذاری آنها بهشدت کاهش مییابد. علت اینکه این جمعیت بهصورت هیجانی وارد خیابانها میشوند، نیازمند تبیین بیشتری است. اجازه دهید مفهوم دیگری را در کنار مفهوم «جمعیت» (Crowd) مطرح کنم، مفهومی به نام «رفتار جمعی» که ترجمه «Collective Behavior» و بسیار نزدیک به رفتار جمعیت است و برخی از نظریهپردازان از آن استفاده کردهاند. این مفهوم در برابر «کنش جمعی» ، ترجمه «Collective Action» به کار میرود.
رفتارهایی که معقول، خردمندانه و از روی محاسبه انجام میشوند، «کنش» نامیده میشوند؛ مانند رفتاری که مردم هنگام رأیدادن از خود نشان میدهند؛ اما هنگامی که از «رفتار جمعی» سخن میگوییم، جنبه آگاهانهبودن رفتار در نظر گرفته نمیشود و بیشتر جنبه هیجانی آن موردتوجه است. رفتار جمعی از مبانی کاملا هیجانی نشئت میگیرد و طیف گستردهای از رفتارها را شامل میشود؛ مانند آنچه طرفداران یک تیم ورزشی یا پیروان یک مد انجام میدهند.
این پیروان حتی ممکن است حضور فیزیکی نداشته باشند؛ اما بهصورت هیجانی و گسترده رفتاری را از خود بروز میدهند؛ مثال دیگر، رفتار هواداران سلبریتیهاست. بهعبارتدیگر، رفتار جمعی، رفتاری بدون ساختار، خودانگیخته و غیرقابلپیشبینی است که افراد زیادی را درگیر میکند و آنها رفتارهایی همزمان، اما ناپایدار از خود نشان میدهند؛ درواقع، مهمترین ویژگی این نوع رفتار، نوعی سرایت است که افراد را با سرعت زیادی بهسوی خود جذب میکند. برخی از صاحبنظران ترجیح میدهند زمانی که جمعیت انبوهی برای اعتراضهای شدید وارد خیابان میشوند، از آن بهعنوان «رفتار جمعی» یاد کنند. حال به بررسی چرایی شکلگیری این رفتارها و تبیین آنها میپردازیم. نظریههای مختلفی درباره علت این پدیده مطرح شده است؛ برای مثال، نظریه «هانا آرنت» بر این باور است که «ذرهایشدن زندگی و اتمیزهشدن» آن عامل اصلی این رفتارهای جمعی است.
منظور از ذرهایشدن زندگی چیست؟
این مفهوم به افرادی که از یک نوع تعلق طبقاتی یا گروهی آزادشده و در تنهایی کامل، بدون احساس عضویت در ساختاری مشخص، در محیطی رقابتی رها شدهاند (پرت شدهاند) اطلاق میشود. به تعبیر او، ویژگی اصلی این افراد نه ارتجاع، سنگدلی و واپسگرایی، بلکه انزوا و فقدان ارتباطات است.
تحلیلی بسیار معروف هم از «تد رابرت گر» وجود دارد. او برای تحلیل خشونتهای مدنی، نظریه «محرومیت نسبی» را مبنا قرار داده است. بر اساس این نظریه، زمانی که انسانها احساس محرومیت میکنند، بهویژه در مقایسه با دیگران، این وضعیت تشدید میشود. معیار اصلی در اینجا قابلیت فرد برای انجام مقایسه است و هرچه احساس مقایسه شدیدتر باشد، این احساس (محرومیت) قویتر خواهد بود. همه جوامع از نظر میزان محرومیت یکسان نیستند؛ همچنین از نظر احساس محرومیت نیز متفاوتاند؛ برای مثال، در جامعهای مانند هند، میزان محرومیت ممکن است زیاد باشد؛ اما احساس محرومیت کم است؛ زیرا در فرهنگ حاکم بر آن جامعه، احساس مقایسه وجود ندارد و شرایط زندگی بر اساس جهانبینی غالب پذیرفته شده است.
بخشی از این مسئله به دلیل زیاد بودن شکاف طبقاتی نیست؟
این شکاف طبقاتی در کشوری مثل هندوستان هم وجود دارد؛ اما آنجا احساس محرومیت بسیار کمتر است.
چرا؟
این وضعیت ناشی از هنجارهای فرهنگی است. در جامعه ما، مقایسه در میان اقشار مختلف، بسیار رایج است. فرهنگی داریم که آن را «فرهنگ هنجاری» مینامیم؛ به این معنی که رفتارهای هنجاری بهسرعت در جامعه شکل میگیرند و افزایش مییابند. افراد تمایل زیادی به همشکلی با یکدیگر دارند و عواملی نظیر این، موجب افزایش احساس محرومیت شده و از آنجا که این مقایسهها افزایش یافته است، برای مردم پذیرش وضعیت موجود زندگی قابلقبول نیست. در نظریه استاد رفیعپور که نظریهای مفصل است، بیان میشود در جامعه ایران پس از انقلاب شاهد وقوع رفتارهای جمعی و حرکتهای هنجاری مانند شورشهای اخیر هستیم. تعبیر او این است که این رفتارها بهعنوان «رفتارهای جمعی خارج از کنترل مسئولان» تلقی میشوند.
در اینجا تأکید بر هنجار جمعی است و اینگونه رفتارها را رفتارهای هنجاری مینامند؛ یعنی رفتارهایی که بر اساس پیروی هنجاری، گسترش شدید یافته و ویژگیشان این است که «خارج از کنترل مسئولان جامعه» قرار دارند.
این هنجارها در کنترل کسانی هستند که جامعه غیررسمی در ایران را تحت سلطه خود دارند. جامعه ما دارای دو سطح است: سطح رسمی (شامل فعالیتهای ادارات و رسانههای رسمی) و سطح غیررسمی (در جمعهای دوستانه و صمیمی خانوادگی شکل میگیرد). هر دو بخش دارای هنجارهایی هستند؛ اما هنجارهای غیررسمی از اهمیت بیشتری برخوردارند؛ زیرا از دیرباز در فرهنگ ما وجود داشتهاند. بخشی از مشکلات ناشی از عدم تطبیق هنجارهای رسمی و غیررسمی است؛ اینکه مردم هنجارهای خاص خود را بهگونهای تنظیم کردهاند که با هنجارهای رسمی متفاوت است؛ بهعنوانمثال، قانونمندی یک هنجار رسمی است؛ اما مردم این قانون را نپذیرفته و درونی نکردهاند و به همین دلیل در ادارات نیز بهدنبال آشنا (رابطه) هستند.
این موضوع کاملا پذیرفته شده است؛ بهنحوی که این قوانین بهطور متداول وارد زندگی ما نشدهاند و تنها در بخشهای کمی شکل عینی یافتهاند؛ درحالیکه در بخشهای زیادی، قانون امری بیرونی و صرفا موردپذیرش ظاهری است. بههرحال، نکته اصلی این است که رفتارهای هنجاری تحتتأثیر بخش غیررسمی هستند.
ما بخش رسمی سنتی در فرهنگ خود داریم؛ مانند خانواده سنتی، فرهنگ مذهبی و فرهنگ مبادلات اقتصادی در بازار. اما در کنار آن، بخش غیررسمی جدیدی شکل گرفته است که عمدتا در دست رسانههای جمعی جدید قرار دارد و افراد فهمشان از جهان و نوع تعاملشان بر اساس آنچه در آنجا شکلگرفته، تعیین میشود و دوست دارند مطابق با آن عمل کنند؛ حتی بهخاطر این موضوع زبانشان را تغییر دادهاند.
کسانی که به رسانههای نوین ارتباطی تسلط دارند، اکنون بخش چشمگیری از جامعه غیررسمی را تحتکنترل دارند؛ بنابراین، حرکتهای هنجاری که خارج از کنترل مسئولان است، تحتتأثیر کسانی قرار میگیرد که میتوانند با ابزار مناسب آن بخش غیررسمی را در دست داشته باشند.
این رفتارهای هنجاری درست است که خارج از کنترل هستند، اما آیا قابلپیشبینی و مدیریت نیستند؟
چرا.
مثلا ما تجربههای مشابهی از سال 96 تا به الان داشتهایم و این روند بارها تکرار شده است. آیا میتوان اقدامهایی انجام داد که جمعیت بسته، جمعیت باز را کمتر تحتتأثیر قرار دهد؟
وضعیت موجود این ذهنیت را تقویت میکند که «جریان بسته» توانسته است بر «جمعیت باز» سوار شود و از آن سوءاستفاده کرده و افراد حاضر در آن را بهسمت خشونتهای فوقالعاده سوق دهد. یکی از ویژگیهای اساسی این پدیده این است که مرز میان «جمعیت باز» و «جمعیت بسته» دائما در حال تغییروتحول است. هرچه بتوانیم این مرز را بهصورت مؤثرتری از یکدیگر تفکیک کنیم، به موفقیتهای بیشتری دست خواهیم یافت و هرچه این همراهی و همبستگی میان دو گروه کمتر باشد، تأثیرپذیری جمعیت باز از جریان بسته بیشتر خواهد بود. در این راستا، «کانتی» در کتاب «توده وقدرت» که ترجمه « Crowds and Power» است، بیان میکند مرز میان جمعیت باز و بسته بهطور مداوم تغییر میکند؛ زیرا ماهیت جمعیت به گونهای است که قابلیت «خلق الساعه» دارد و حالت موجودآن بهصورت خودانگیخته و بدون برنامهریزی شکل میگیرد.
درواقع نوعی سوارشدن بر جریان موجود شکل میگیرد؟
بله. این رفتارها بهصورت خلقالساعه در جمعیت تکثیر میشوند و ممکن است به شکل خشونتآمیز بروز کنند. این تکثیر بهمثابه مجوزی برای انجام اقدامهای خشن عمل میکند و درنهایت، این ظرفیت جمعی را به نیرویی خشن و کارا تبدیل میسازد.
اصلاچرا چنین جمعیتهایی به وجود میآیند؟
بخش تروریستی ماجرا، یک موضوع خاص مربوط به امنیت ملی محسوب میشود. اطلاعاتی وجود دارد که نشان میدهد نیروهایی که دشمن نظم موجود و متخاصم با جامعه ایران هستند، فعالیتهای ضداجتماعی را ترویج میکنند و افرادی نیز وجود دارند که آمادگی لازم برای چنین رفتارهایی را دارند؛ این افراد برای جامعه کاملا شناخته شدهاند. در حال حاضر در جامعهای قرار داریم که با دشمنان آشکار بینالمللی مواجه است و آنها در تلاشاند تا این خصومت را به اوج برسانند و نظم اجتماعی را برهم بزنند و صراحتا نیز این امر را اعلام میکنند.
در این بین، نکته حائزاهمیت این است: آن بخش از جمعیت که مردم عادی هستند، چرا در مواجهه با این شرایط، رویکردی همسو با آنان اتخاذ کردهاند و رفتار جمعی آنها در راستای اقدامهای دشمنان ایران شکل گرفته است؟
بر اساس تحلیلهای ارائهشده توسط استاد رفیعپور در کتاب «دریغ است ایران که ویران شود»، آنچه در جامعه مشاهده میشود، انباشت حلقههای متراکم نارضایتی در طول سالهای متمادی است که مانند توده بهمنی میتواند با یک محرک شکل بگیرد. در این تحلیل، بیان میشود متأسفانه ایران در مراحل مختلف پس از انقلاب وضعیتی را پشت سر گذاشته است که ابتدا نارضایتی در سطح فردی در آن گسترش و سپس در مقطعی دیگر، این نارضایتی به سطح جمعی و اجتماعی ارتقا یافت.
این امر در ارتباط مستقیم با دولتهایی است که در دوره مسئولیت آنها این نارضایتیها شکل گرفته و از حالت فردی به جمعی تبدیل شده است. نکته حائز اهمیتتر آن است که موتور تولید نارضایتی به سطحی رسیده که تضاد را به شکلی پرتوان در جامعه گسترش داده است. نارضایتی به تضاد تبدیل شده و جریانهای متضاد شکل گرفته و دوقطبیهای عمیقی در جامعه پدیدار شده است.
در مواقعی، مردم در مقابل یکدیگر قرار گرفتهاند و در این شرایط، هر دو طیف، طرف مقابل را بهطور کامل خائن تلقی کرده و اقدامهای خود علیه همدیگر را کاملا موجه میدانند. این امر منجر به شکلگیری دیدگاههای افراطی شده است که خواهان حذف طرف مقابل از صحنه با شدیدترین شکل ممکن هستند؛ این دقیقا همان جنبهای است که در ساختار اجتماعی کنونی شکل گرفته.
چرا اینبار این رویارویی با حجم انبوهی از خشونت همراه شد؟ درست است که در سالهای گذشته نیز تجربههای مشابه رخ داد، اما شاید بتوان گفت این اولینبار بود که شاهد چنین خشونتی بودیم!
این خود ناشی از علل دیگری است که یکی از مهمترین آنها «تجزیه ارزشی» در جامعه است. بهعبارتدیگر، ما شرایطی را از دست دادهایم که در آن جامعه دارای «وفاق» بود؛ همان وفاقی که رئیسجمهور نیز بهدنبال آن است. این وفاق ارزشی، در شرایطی مانند دوران دفاعمقدس در برابر تهاجم صدام یا جنگ دوازدهروزه، به شکلی بینظیر ایجادشده و طعم گوارای آن را چشیدهایم و این ویژگی ممتاز و برجستهٔ ایران عزیز ماست.
تحتتأثیر عواملی که عمده آن برنامه توسعه بیرونی در جامعه بوده، وفاق ارزشی بهسمت «تجزیه ارزشی» یا «تفرق ارزشی» گسترده سوق یافته است. این تفرق و تجزیه ارزشی را میتوان در دورههای طولانیتر بررسی علمی کرد؛ مواردی که مولد نارضایتی و خشونت است و به ابزاری برای بازتولید آن تبدیل میشود؛ بنابراین، باید بررسی کرد فرایند تغییر ارزشها در جامعه چگونه شکل گرفته است؟ یکی از مهمترین این تغییر ارزشها، تغییر ارزشهای انسانیالهی به ارزشهای مادی یا اقتصادی است؛ یعنی پول ارزش شده است؛ درحالیکه موقعی که از دفاعمقدس هشتساله سخن میگفتیم، جامعه دنبال پول نبود؛ یا اصطلاحی که ما بهکار میبریم، غلبه روحیه «دارندگی برازندگی» درمجموع برای جامعه صدق نمیکرد و دارایی ویژگی ممتازی محسوب نمیشد؛ درحالیکه الان متأسفانه ارزش غالب این است که فرد ثروتمند باشد و به سطح بالایی از رفاه اقتصادی برسد و داراییهای زیادی کسب کند و «ارزش ثروتمندبودن» به ارزشی غالب تبدیل شده است. اکنون دانشآموزان و حتی افرادی که کار علمی میکنند در پاسخ این پرسش که «علم بهتر است یا ثروت؟» در حد گستردهای جانب ثروت را میگیرند و این نشان میدهد معیارهای ارزشی آنها تغییر کرده است.
شاید بخشی از جامعه به این نتیجه رسیده است که علم بهتنهایی نمیتواند منجر به موفقیت و ایجاد پایگاه اجتماعی و اقتصادی شود!
یا به تعبیری که ما داریم، این وضعیت نشان میدهد فردی که وسایل رفاهی و لوکس خود را به نمایش میگذارد و «لایک» میگیرد و طرفدارانی کسب میکند ، دارای پایگاه اجتماعی و اقتصادی مناسبی است؛ درحالیکه ممکن است هیچ تلاشی نکرده یا کار خاصی انجام نداده باشد.
این فرایندی که در جامعه برای تغییر ارزشها ایجادشده، بخش بزرگی از آن در میان مسئولان نیز به وقوع پیوسته است؛ درنتیجه، دیگر آن «همدلی»، «وفاق» و «یکپارچگی» که مردم با مسئولان سیاسی احساس میکردند، وجود ندارد. درباره افراد خاصی، چنین حسی واقعا وجود داشت؛ برای مثال، حاجقاسم سلیمانی (فارغ از بعد نظامی و جایگاه قهرمان ملیاش) شخصیتی بود که مردم او را «یکی از خودشان» میدانستند؛ نه فرماندهی که متفاوت از سربازانش زندگی میکند و اینکه حتی در پذیرش خطر، از آنها جلوتر بود؛ به همین دلیل مردم او را دوست دارند و از مقبولیت عمومی برخوردار است؛حتی کسانی که دلخوریهای شدید داشتند، برای او احترام قائل بودند و او را شخصیتی قوی و برجسته میدانستند. این موضوع تأثیر چشمگیری بر جامعه گذاشته است و ما مجدد میپرسیم، چرا این تغییرات انجام شد؟
بههرحال در هر جامعهای ارزشها در برهههای مختلف دستخوش تغییر میشوند؛ بهطوری که نسل جدید ممکن است دیدگاههای متفاوتی درباره تفکرات نسل پیشین خود داشته باشد و این امری گریزناپذیر است!
تغییرات در جامعه قطعا بهوقوع میپیوندد و بخشی از این دگرگونیها ماهیت ارزشی دارد؛ اما نکته مهم این است که در ساختار مدیریتی جامعه، باید موردسنجش قرار گیرد و به نتیجه برسد که چه نوع تغییراتی باید رقم بخورد که در راستای پیشرفت و تعالی جامعه باشد. برخی از این تغییرات ممکن است ماهیت منفی داشته باشد و برخی دیگر مثبت؛ این فرایند نیازمند مداخله متخصصانی است که در حوزه فرهنگ صاحبنظر هستند و دلسوز کشور.
دوباره اینجا مشکلی بهوجود میآید و آنهم، تفاوت رویکردهاست؛ برای مثال، دیدگاه یک فرد سیاستگذار ممکن است باسیاستگذار دیگر متفاوت باشد!
آنچه میتواند تعادل را برقرار سازد، این است که ما واقعا نیازمند متخصصان حوزه فرهنگ هستیم که دارای میهندوستی و تعهد فراوانی به کشور باشند. این افراد باید ارزشهای اساسی را تعیین کنند. ارزشهای اساسی ممکن است تعدادشان محدود باشد؛ اما ضرورت دارد که در جامعه چگونه حفظ شوند؛ همچنین مشخص شود که در چه فرایندی باید این ارزشها پذیرفته شوند. برخی از این ارزشهای اساسی مورد قبول تمامی جامعه هستند؛ بهعنوانمثال، برای پیشرفت و رشد جامعه، همه افراد باید اهل کار و فعالیت باشند؛ مگر اینکه فردی مشکل قابلقبولی داشته باشد. جامعه باید پیشرفت کند و کار باید ارزش یابد؛ یعنی کسانی که زحمت میکشند باید در صدر قرار گیرند و تنبلها در جایگاه پایینتری باشند.
پذیرش واقعی این اصل، به معنای قبول یک ارزش اساسی است. حال ممکن است درباره برخی دیگر از ارزشهای اساسی، مانند ارزشهای اخلاقی یا دینی، اختلافنظر وجود داشته باشد؛ در این موارد، متخصصان برجسته در حوزههای دین و علم باید به نتیجهای مشترک دست یابند.
شاید خوب کار نکردهاند؟
بله؛ قطعا خردمندانِ واقعبین باید دراینخصوص به جمعبندی نهایی برسند؛ اما مشکل اساسی این است که در عمل، آن ارزشهای اساسی موردتوافق، یا کمرنگ شدهاند یا جایگاهشان تغییر یافته است؛ بهعنوانمثال، از نظر ذهنی، همه قبول داریم که کار، ارزش پایهای مهمی است و همه باید اهل کار و تلاش باشند. در واقعیت جامعه، ممکن است افرادی باشند که تلاش فراوانی میکنند، اما به جایگاه مطلوب نمیرسند؛ درحالیکه بسیاری بدون تلاش و شایستگی دارای جایگاه شغلی و مزایای اجتماعی فراوانی هستند.
شکلگیری آن رفتار جمعی خشن و تجمعهای اعتراضی خشن در جامعه، ریشه در این امور دارد که به نارضایتی گسترده منجرمیشود و در جامعه متراکمشده و در یک زمینه و زمانه مناسب، شبیه تنش اقتصادی شدید، به حرکتی جمعی تبدیل میشود.
باتوجهبه استمرار این نارضایتیها ممکن است دوباره با اعتراضهای مشابه روبهرو شویم؟
به نظر من، بله؛ زیرا علل ریشهای همچنان باقی هستند؛ ضمن اینکه مسبب نارضایتیهای بیشازپیش نیز هستند.
چرا درس عبرت نمیگیریم؟
بخش بزرگی از مسئولان، بهجای همگامی و قرارگرفتن در کنار مردم، به جایگاه جدای از مردم تنزل یافتهاند و از آنها میخواهند سختیها را تحمل کنند؛ این وضعیت قابلمشاهده است. پاشنه آشیل اینجاست که مردم باید احساس کنند مسئولان نیز در کنار و هم مسیر با آنها در تحمل سختیها هستند. تا زمانی که این موضوع حل نشود، شرایط بدتر خواهد شد.
یک نکته حیاتی دیگر که باید به آن توجه کنیم این است که در مواجهه با این حوادث دشوار، فاقد تعابیر و تفسیرهای درست هستیم و آدرس غلط ارائه میدهیم؛ چراکه واقعیات داخل کشور را بهدرستی درک نمیکنیم. لازم است عوامل نارضایتیها شناسایی شده و بهصورت علمی تحلیل شوند. گاهی اوقات، علل ریشهای را نادیده میگیریم و به علل سطحی و غیرضروری میپردازیم. همین موضوع که چرا این وفاق ارزشی از بین رفته است، یک علت مهم دارد که کمتر به آن اشاره میشود؛ این علت به مدل توسعهای کشور بازمیگردد و به برنامهای مربوط میشود که ما برای توسعه کشور داشتهایم و این برنامه، در مسیر تغییر ارزشهایمان قرار گرفته است. اگر در این برنامهها تجدیدنظر نکنیم، به همین منوال ادامه خواهیم داد.
یکی از موضوعهای مهم این بود که شاید برخلاف سایر اعتراضها که به آشوب کشیده شد، حضور خانوادهها و جوانان را در خیابان میدیدیم. به نظر شما دلیل این مسئله چیست؟
به نظر من، این موضوع نیازمند اطلاعات دقیق است. اگرچه آمارهایی از نظر جنسیت و شغل شرکتکنندگان در دسترس است، این دادهها هنوز برای یک بحث علمی جامع کافی نیستند؛ بااینحال، بهطورقطع میتوان گفت جوانان نیروی محرکه اصلی هستند؛ هیجانها در این سنین بهشدت افزایشیافته و این هیجان، قابلیت سرایت گستردهای دارد و باعث میشود جسارت و اقدام در آنها زیاد شود؛ همچنین، باید تحلیل دادهها را از منظر طبقات پایین جامعه نیز در نظر گرفت؛ به این معنا که جوانانی که به دلیل جایگاه پایین فرهنگی وارد این عرصه شدهاند، مورد ارزیابی قرار گیرند.
معمولا چنین اتفاقهایی در اصفهان در مرکز شهر رخ میداد؛ اما این بار دیگر نقاط شهر و حتی شهرستانها نیز در امان نبودند. تحلیل شما از این مسئله چیست؟
تحلیل این وضعیت نیز اطلاعات بیشتری را طلب میکند تا ببینیم آیا میتوانیم دامنه آن را به مسائل جغرافیایی پیوند بزنیم یا نه؟ درهرحال مسائل مرزی و مهاجرتی مجموعهای گسترده از عوامل هستند که در یک برهه تاریخی به هم میرسند و آن، این است که همزمان با آن، برنامهریزیهایی نیز دراینخصوص وجود دارد تا این عوامل به هم مرتبط شوند و به جمعشدن شرایط مختلفی مربوط است: بخشی، مربوط به وضعیتی است که ما فراهم میکنیم و بخشی دیگر، برنامهریزیهایی که دشمن انجام میدهد.
نکته دیگر آتشزدن مساجد در اتفاقهای اخیر بود؛ مسئلهای که اعتقادهای افراد را نشانه گرفت. دلیل این موضوع به نظر شما چیست؟
بله؛ این کار هم ممکن است نیازمند بررسی بیشتری باشد. این امر میتواند ناشی از حضور جریانهای برنامهریزیشده مانند بهائیت در این ماجرا باشد؛ جمعیتی که با آنها همراهی کردهاند یا حضور افرادی که به این باور رسیدهاند که مشکلات جامعه ما ناشی از دین است و از آنجا که مساجد مظهر دین تلقی میشوند، باید با آنها مقابله کنند.
باوجوداین، دوشنبه 22 دی ، شاهدحضور خیل عظیمی از مردم در شهرهای مختلف و بهمنظور محکومکردن این آشوبها بودیم؛ چرا مردمی که تا دیروز همه فکر میکردند روبهروی همدیگر قرارگرفتهاند، این بار دقیقا در کنار هم ایستادند و شگفتی رقم زدند؟
این نکتهای بسیار مهم است. حضور چشمگیر مردم در راهپیمایی ۲۲ دی، از منظر جامعهشناسی و شناخت فرهنگ جامعه ایران، بسیار قابلتأمل است. اکثریت مردم دارای ریشه فرهنگی عمیقی هستند که اگر در شرایط خاصی خود را نشان دهد، شگفتی بزرگی را ایجاد میکند.
نکتهای که میخواهم به آن اشاره کنم، این است که ممکن است بر اساس نظرسنجیها و اقدامهای تحقیقاتی چنین بهدست آید که سرمایه اجتماعی رو به افول است؛ مثل گزارش اخیر سنجش سرمایه اجتماعی ایرانیان که این موضوع را برای کشور و اصفهان نشان میدهد؛ بااینحال، یکلایه عمیقتر از سرمایه اجتماعی نوعی سرمایه اجتماعی بنیادین است که در جامعه داریم و به این سادگیها و با روشهای معمول قابلسنجش نیست؛ برای مثال، در همین شاخصهایی مانند ایراندوستی، وطندوستی یا همیاری با همنوع، این لایههای زیرین در فرهنگ مردم وجود دارد؛ یا حتی دینداری و پایبندی به دین.
ممکن است فرد در شرایط عادی اظهارات متفاوتی داشته باشد؛ اما در واقعیت، این ها در لایههای زیرین فرهنگی ما رسوخ دارد. بهعبارتدیگر، حتی در ۲۲ دی ممکن است بسیاری از افرادی که ناراضی بودند، شرکت کردند؛ اما بهمحض اینکه احساس کردند کیان کشور و ملت در معرض خطر قرارگرفته و جانهای بیگناه زیادی از بین رفته است، به میدان آمدند. این یک تظاهرات نمایشی نیست؛ بلکه تظاهراتی است از خیل عظیم مردمی؛ بسیار باانگیزه، خودجوش و سرشار از احساسات و انگیزههای قوی. حداقل در این تظاهرات، سه تا چهار ساعت مردم باانرژی احساسی قوی حضور داشتند. این ویژگی بزرگ مردم است که نباید آن را ناچیز شمرد و نظم اجتماعی و روال زندگی ایران را صرفا بر اساس این سنجشهای معمول تحلیل کرد.
اما ممکن است این سرمایه اجتماعی همیشه وجود نداشته باشد!
آنچه دارای ارزش ذاتی و ظرفیت نجاتبخشی بوده، عاملی است که ما در شرایط فوقالعاده حساس و در طول تاریخ مکررا آن را تجربه کردهایم و من آن را با عنوان «سرمایه اجتماعی بنیادین» بیان میکنم که هنوز پابرجاست. امید آن است که رویه معمول امور بهسمتی هدایت شود که زخمهای موجود در جامعه التیام یابد و این سرمایه حفظ شود.
اکنون چه باید کارکرد؟
بر اساس دیدگاه نخبگان دلسوز جامعه، هدف اصلی عبارت است از: هدایت هیجانهای جمعی بهسمت رقابتهای مسالمتآمیز و گفتوگوهای آرام و درعینحال مؤثر. این اعتراضها نشاندهنده حیات جامعه است. نمیتوانیم فقط فعالیتهایی باریشه تروریستی را در نظر بگیریم و از توجه به این اعتراضها که ممکن است حامل پیامهایی باشند، چشمپوشی کنیم.
نکته کلیدی این است که باید روشهای لازم برای کنترل آن بخش مخرب را بیابیم و جمعیت را بهسمت تغییرات مثبت هدایت کنیم تا رفتارهای جمعی، رفتارهای هنجاری مثبتی باشند؛ زیرا هر رفتار هنجاری لزوما به سمت خشونتگرایش نمییابد؛ بهطورمثال، هنگامی که جامعه با بلایای طبیعی مواجه میشود، یکباره تمام غم و غصه خود را فراموش میکند و همین جوانی که اکنون در راه تخریب است، میتواند در مسیر فعالیتی قرار گیرد که به سمت ساختن کشور حرکت کند.
عموم مردم بر این باورند که در برابر دشمن خارجی، باید با تمام قوا ایستاد و شبوروز نشناخت و سختیها را تحمل کرد. این دقیقا هنر مدیران ماست. جامعه ظرفیت فراوانی از رفتارهای هیجانی و احساسی دارد و هنر مدیریت این است که آن را بهسمت مسیرهای مثبت سوق دهد. باید توانایی لازم برای این امر را کسب کنیم. یکی از ابزارها رسانه است که جوانان با آن مأنوس هستند و باید بتوانیم در این مسیر گام برداریم.
به نظر شما استمرار قطع اینترنت در مواجهه با اتفاقهای اخیر، سیاست درستی بود؟
قطع ارتباط (اینترنت) راهکاری جهانی برای شرایط اضطرار و عملیات ضدتروریستی است و اثربخشی خود را نشانداده؛ حتی آمریکا در مواقع اضطرار از آن استفاده میکند. این ابزار یک شمشیر دولبه است و به تفکر دقیق نیاز دارد و ضرورت فعالیتهای پیشگیرانه را ایجاب میکند؛ درضمن همزمان، احساس نارضایتی شدید در جامعهای بهوجود میآید که زندگی خود را با اینترنت تعریف کرده است.
روایتهایی که اکنون درباره این اتفاقهادر رسانههای اجتماعی وجود دارند، اغلب واقعی نیستند و تأثیرگذاری بسیار فراوانی هم دارند. همانطور که اشاره شد، مطالعات زیادی در این زمینه انجام شده است که نشان میدهد صرف قرارگرفتن فرد در این مسیر، تأثیرگذاری بسیاری برای او فراهم میکند و باید راههای مختلفی را برای پیشگیری طراحی کنیم تا خسارت کمتری بهبار آید.



