قلم‌زنی حافظیه؛ غزل حافظ روی تن فلز

قلم‌زنی حافظیه؛ غزل حافظ روی تن فلز

شریفیان‌نژاد که بیش از پنج دهه در این هنر فعالیت کرده، اکنون در کارگاهی کوچک در گذر چهارباغ اصفهان مشغول فعالیت و پرورش هنرجوست. او در کنار روایت شکل‌گیری این اثر که هنوز صدای چکش‌های قلم‌زنی از آن به گوش می‌رسد، از دلبستگی‌اش به حافظ، چگونگی ورودش به جهان پرسروصدا و آرام قلم‌زنی و وضعیت هنرمندان اصفهان می‌گوید

تاریخ انتشار: ۰۹:۰۰ - دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 8 دقیقه
قلم‌زنی حافظیه؛ غزل حافظ روی تن فلز

به گزارش اصفهان زیبا؛ هفت سال از عمرش را صرف ساخت اثری کرده که آن را به فرزندش تشبیه می‌کند؛ بازسازی قلم‌زنی‌شده آرامگاه حافظ که از سال ۱۳۹۸ آغاز شد و سرانجام در شهریور امسال به پایان رسید. احمد شریفیان‌نژاد، قلم‌زن اصفهانی، در این اثر کوشیده معماری حافظیه را با هنر قلم‌زنی پیوند بزند و جلوه‌ای از هنر اصیل اصفهان را در قالب بنایی کوچک‌تر به نمایش بگذارد.

شریفیان‌نژاد که بیش از پنج دهه در این هنر فعالیت کرده، اکنون در کارگاهی کوچک در گذر چهارباغ اصفهان مشغول فعالیت و پرورش هنرجوست. او در کنار روایت شکل‌گیری این اثر که هنوز صدای چکش‌های قلم‌زنی از آن به گوش می‌رسد، از دلبستگی‌اش به حافظ، چگونگی ورودش به جهان پرسروصدا و آرام قلم‌زنی و وضعیت هنرمندان اصفهان می‌گوید؛ شهری که به باور او، با وجود پیشینه غنی هنری، هنوز آن‌طور که باید قدر هنرمندانش را نمی‌داند. قلم‌زنی حافظیه

‎خودتان را معرفی می‌کنید؟

من احمد شریفیان هستم، متولد ۱۳۴۰. پنجاه سال و خرده‌ای است که به کار قلم‌زنی مشغولم. دوران کاری من دورانی بسیار سخت بود. تا کلاس پنجم و ششم ابتدایی، در مدرسه روزانه درس می‌خواندم و کار هم می‌کردم. بعد از آن، از اول راهنمایی در دوره پهلوی دو سال ترک تحصیل کردم تا زمانی که مدارس شبانه راه افتاد. آن موقع رفتم مدرسه شبانه؛ تا دیپلم، روزها کار می‌کردم و شب‌ها درس می‌خواندم. سال ۵۷ که انقلاب شد، قلم‌زنی مقداری راکد شد. برای همین، سه سال نقاش ساختمان شدم. بعد هم به خدمت سربازی و جبهه رفتم. آنجا در جزیره مینو و آبادان و خرمشهر دو سال راننده آمبولانس و در خدمت ژاندارمری ارتش بودم.

بعد از برگشتن، مجدداً چسبیدم به کار و در دانشگاه پردیس یا همان دانشگاه هنر فعلی در خیابان استانداری، سه ماه تابستان را در کلاس‌های تک‌درس هنری مثل طراحی شرکت کردم. رشته خودم البته اقتصاد بود. هر پیشرفتی که در کار داشتم، بیشتر از تلاش خودم بوده است؛ استاد خاصی نبوده که به من یاد بدهد و هر هنری دارم، براساس تجربه و کار مداوم خودم بوده است.

‎آغاز علاقه‌تان به قلم‌زنی از کجا شکل گرفت؟ مثلاً چرا نرفتید سراغ میناکاری یا قالی‌بافی؟

قالی‌بافی را مادرم انجام می‌داد؛ ولی من دوست نداشتم؛ چون به نظرم شغل مناسبی نبود، مخصوصاً برای مردها. بیشتر کاری زنانه به حساب می‌آمد؛ مردها فقط می‌آمدند دار قالی را برای خانم‌ها علم می‌کردند و بعد هم سودش را می‌بردند. در نوجوانی عاشق این بودم که خلبان بشوم؛ ولی به‌دلیل وضعیت مالی خانواده‌مان امکانش نبود. بعداً هم که در ۲۳ سالگی دیپلم اقتصاد گرفتم، به خلبانی نمی‌خورد. وقتی دیدم از آن راه نمی‌شود پیش رفت، گفتم هم کار می‌کنم و هم درسم را می‌خوانم. قلم‌زنی حافظیه

بهترین شغلی که به آن علاقه داشتم قلم‌زنی بود؛ چون از کودکی پیگیر این هنر بودم. قلم‌زنی هنری است که شاید هفته اول صدایش کمی گوش را اذیت کند، ولی بعد از آن تبدیل به ریتم می‌شود؛ انگار داری برای خودت سنتور می‌زنی و می‌خوانی و حال خیلی قشنگی پیدا می‌کنی. برای همین آمدم و تا اینجا رسیدم. الان هم نه خانه و نه مغازه از خودم دارم؛ از لحاظ مالی هم اصلاً راضی نیستم؛ ولی کارهایی که ساخته‌ام، مثل همین مقبره حافظ، برایم مثل بچه‌ام می‌ماند!

علاوه‌بر این، هرجور دلم خواسته زندگی کرده‌ام و آثاری که می‌خواسته‌ام، خلق کرده‌ام؛ کارهایی که می‌دانم تک و تکرارنشدنی هستند. مثلاً یک جعبه ساختم که خودم داخلش جا می‌شدم! بردند دبی و بعد برگشت تهران. الان در بازار تهران، در گالری فرش آقای نیلی گذاشته‌اند و با قیمت شش تا ده میلیارد زده‌اند فروشی نیست! چون می‌گویند هنرمندش دیگر نمی‌تواند چنین اثری بسازد! من با هزار مکافات در سال ۱۳۸۳ آن را دومیلیون و ۷۰۰ هزار تومان فروختم؛ درحالی‌که پنج‌میلیون برای خودم خرج برداشته بود؛ ولی چون چاره‌ای نداشتم، دادم رفت. قلم‌زنی حافظیه

قصه خلق مقبره حافظ را بگویید.

به جناب حافظ خیلی ارادت دارم. در دوران کرونا، سال ۱۳۹۸، با خودم گفتم خوب است بروم شیراز. یک هفته در شیراز ماندم و از مقبره حافظ ۱۰۰ تا ۱۵۰ عکس گرفتم. بعد هم با متر، اندازه ستون‌های حافظیه و گنبد و زوایای دیگر را گرفتم. از مسئولانی هم که حضور داشتند، درباره مقبره مقداری تحقیق و پرس‌وجو کردم که متأسفانه خیلی‌هایشان ناآگاه بودند.

‎حضورشان در حد نگهبانی بوده است.

آفرین! در حد نگهبانی بودند. حتی آن دفتردارهایی هم که رفتم سراغشان، یک برگه به من دادند و گفتند: «ما فقط در همین حد اطلاعات داریم.» گفتم: «اگر از بیرون کشور هم کسی بیاید، همین‌طور جوابش را می‌دهید؟» گفتند: «بالاخره همین است دیگر!» گفتم: «باشد، خودم می‌روم تحقیق می‌کنم.» بعد آمدم و این اثر حافظیه را که الان اینجاست، اجرا کردم؛ به نسبت کوچک شد تا این درآمد. از سال ۹۸ کار شروع شد و شهریور سال جاری به پایان رسید.

‎چرا این‌قدر به حافظ علاقه دارید؟ 

من دو نفر را در ایران خیلی دوست دارم و عاشقشان هستم؛ یکی آقا امام رضا (ع) است که هرچه در زندگی خواسته‌ام، از ایشان خواسته‌ام تا از خدا برایم بخواهد. یکی هم حافظ است. هربار که به شیراز می‌روم، امکان ندارد سر مزار حافظ نروم؛ دست خودم نیست و کشش قلبی به او دارم. به نظر من حافظ قرآنِ ناطق است. وقتی می‌گوید: «الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها / که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها»، این بیت دنیایی از معنی است. شعرهای حافظ طوری است که با یک بار و دو بار خواندن نمی‌توانی عمقش را بفهمی. قلم‌زنی حافظیه

قرآن برای تمام زمان‌ها به‌روز است و کشورهای اروپایی هم از آن استفاده می‌کنند؛ اما ما بی‌خبریم. مرحوم الهی قمشه‌ای می‌گفت: «به‌جای اینکه قرآن را تند از اول تا آخر بخوانید، یک آیه بخوانید و یک هفته در معنایش تأمل کنید.» به نظر من دیوان حافظ هم می‌تواند در ایران و جهان قرآن دوم باشد. برای همین حافظ برایم جایگاه بی‌نظیری دارد. معماری مقبره‌اش هم از لحاظ ترکیب‌بندی، برای اجرای روی فلز بسیار متناسب و زیبا بود. قلم‌زنی حافظیه

طرح‌هایی که در قلم‌زنی اجرا کرده‌اید، عیناً مانند طرح‌های مقبره حافظ است؟ یا دخل و تصرفی کرده‌اید؟

طراحی‌هایش را کاملاً تغییر داده‌ام. ستون‌های اصلی ساده است؛ اما ما روی ستون‌ها کار کرده‌ایم. همچنین، داخل سقف چراغ قرار داده‌ایم و کف سقف را مشبک کرده‌ایم. روی سقف در اصل به‌صورت گره‌چینی است؛ اما ما از طرح‌های اسلیمی استفاده کردیم. زیر سقف هم در اصل ساده است؛ اما ما از چنگ و اسلیمی‌های دوره صفوی استفاده کردیم که همه‌اش طرح‌های خودم است. تمام اشعار روی سنگ قبر هم عیناً مانند اصل سنگ قبر است.

‎اشعار دور تا دور پله‌ها را بر چه اساس انتخاب کردید؟ طبق سلیقه خودتان بود؟

آن‌ها را در دیوان حافظ گشتم؛ اشعاری را انتخاب کردم که به آن‌ها علاقه داشتم و بیشترشان را استاد شجریان خوانده بود. حتی داخل طاق‌ها، بیشتر نقش و نگار است. شاید در اصل شعر هم داشته باشد؛ ولی من دقت کامل نکردم. اما خودم شانزده مصراع در داخل سقف از اشعار خود حافظ قلم‌زنی کرده‌ام که درباره مرگ و زندگی‌اش است.

‎چرا طرح‌ها را از خودتان وارد کار کردید و نخواستید عین طرح‌های مقبره را اجرا کنید؟

چون می‌خواستیم قلم‌زنی را روی آن نشان بدهیم. اصلاً هدف ما این بود که هنر قلم‌زنی وارد کار بشود؛ در غیر این صورت، هیچ کار دیگری نمی‌توانستیم انجام دهیم. فقط می‌توانستیم کف سقف را اجرا کنیم؛ چون ستون‌های حافظیه و پله‌هایش ساده است. اما ما اشعار حافظ را روی بدنه و پله‌ها کار کردیم. می‌خواستیم جناب حافظ را با قلم‌زنی نشان بدهیم و هنر اصیلِ بالای پنج‌هزارساله اصفهان را با نام آرامگاه حافظ به اجرا درآوریم. با وجود صدمه‌هایی که خوردیم، الحمدلله موفق هم شدیم. قلم‌زنی حافظیه

‎قسمت‌های چوبی‌اش هم کار خودتان است؟ حافظیه هم دقیقاً همین شکلی است؟

مقرنس‌های چوبی را یکی از بچه‌های تهران انجام داد. البته خودم طرح را دادم و راهنمایی‌اش کردم. دقیقاً عین خود آن است. آنجا با سنگ ساخته شده، ولی کار ما با چوب و فلز اجرا شده است. ما در این طرح حافظیه را در مقیاسی کوچک‌تر اجرا کردیم. ستون‌های اصلی چهار متر بود، من ستون‌ها را با متر اندازه گرفتم؛ هرکس نگاه می‌کرد، می‌خندید و خیال می‌کرد دیوانه‌ام!

‎چرا بین این‌همه هنر، قلم‌زنی را انتخاب کردید؟ ناگهانی شد؟

نه. شوهرخواهرم، حسین ظریفی، از خاندان ظریفی، کارش همین بود. هشت‌ سالم که بود رفتم مغازه شوهرخواهرم. مغازه‌اش همین‌جا بود؛ در ارگ جهان‌نمای قدیم که به آن «تحدید» می‌گفتند. کاروان‌سرایی بود حداقل پانصد سال قدمت داشت. دورتادورش دو طبقه مغازه بود؛ بالا و پایین با پله‌های قدیمی. آمدند و سه‌ماهه همه‌اش را خراب کردند و ارگ را ساختند که خیلی کار اشتباهی بود. اگر میراث فرهنگی دقت به خرج می‌داد، می‌توانستند آنجا را خیلی زیبا بازسازی کنند و بهترین مکان برای گردشگران می‌شد؛ دقیقاً وسط شهر، نزدیک دروازه دولت و میدان نقش‌جهان و چهارباغ، بسیار عالی بود.

گفتید این مقبره مثل فرزندتان است. چرا؟

چون موقعی که این اثر را دست گرفتم ۵۸ سالم بود، الان ۶۴ سالم است. هفت سال از بهترین روزهای عمرم را روی این کار گذاشتم. برایم مثل فرزندی می‌شود که از نوزادی بزرگش کرده‌ام و چقدر باید سختی بکشی تا به اینجا برسد. اصلاً باورم نمی‌شد بشود این قطعات را درآورد و این‌طور سوار کرد. شیراز رفته بودم، دیدم خود شیرازی‌ها هم کارهایی با طرح آرامگاه حافظ با خاتم و این چیزها ساخته بودند؛ ولی نامتناسب و بدون مقیاس درست بود. اما به این اثر که نگاه می‌کنی، اولین چیزی که به ذهن می‌آید، مقبره حافظ است؛ اصلاً بدون اینکه بگویی، خودش داد می‌زند که من حافظیه هستم!

‎این کار را تنها قلم‌زنی کرده‌اید؟ یا دستیار داشته‌اید؟

دو شاگرد کارآموز از دخترهای جوان دارم. خیلی از جاهای این سازه کارهای بسیار ظریف داشت؛ اما آن‌ها با دقت و ظرافت رویش کار می‌کردند. از لحاظ هم‌فکری و کمک واقعاً بچه‌ها کنارم بودند.

از جایگاهتان به‌عنوان یک قلم‌زن در اصفهان رضایت دارید؟

‎با اینکه اینجا شهر فرهنگ و هنر است، کاغذبازی‌ها و رابطه جای همه‌چیز را گرفته است. کسی که هنوز جایگاهش آنجا نیست، پیشرفت می‌کند. متأسفانه در اصفهان به هنرمند بها نمی‌دهند. خیلی از هنرمندان قدیمی فوت کرده‌اند؛ استاد امیر ساعی، استاد مهدی علمداری، استاد حسین علاقه‌مندان، استاد دهنوی. استاد راعی هم که تازگی فوت کردند. ما باید جایگزین آن‌ها باشیم، ولی متأسفانه… .

در اصفهان ۲۸هزار قلم‌زن داریم؛ ولی قلم‌زن‌های واقعی شاید به دویست نفر هم نرسند! هنرمند کسی است که اول بتواند هنر را تعریف کند، خلوص نیت در هنرش داشته باشد، با مردم ارتباط برقرار کند و بلد باشد با مردم صحبت کند. یک‌سری هنر‌فروش داریم که کار را از دست هنرمند مفت می‌خرند؛ چون او مجبور است بفروشد، بعد خودشان ۲۰ تا ۳۰ برابر می‌فروشند. آن‌ها هنرفروش‌اند، هنرمند نیستند. هنرمندان قدیمی دست‌تنها و انگشت‌شمار شده‌اند. متأسفانه روابط جای ضوابط را گرفته است. با تمام این احوال، افتخار می‌کنم که هنرمند اصفهانی هستم و می‌دانم اگر روزی نباشم، این آثار ارزش میلیاردی پیدا می‌کند. مهم این است که هنر ایران را زنده نگه داشته‌ام و عاشقش هستم. قلم‌زنی حافظیه

دو سال پیش هم توفیق داشتم سه ماه در نجف اشرف باشم و در ایوان امیرالمؤمنین (ع) قلم‌زنی کنم. الان هم دوباره خواسته‌اند برویم گوشه‌های ضریح را که قلم‌زنی‌اش آسیب دیده، بازسازی کنیم. در سالن ترحیم مسجد نور تهران واقع در میدان فاطمی هم مقیاس کوچک‌تری از ایوان نجف را اجرا کرده‌ام. کتابی هم نوشته‌ام به نام «ترنم هنر در شهر گنبدهای فیروزه‌ای» که در کتابخانه ملی ثبت شده و شایسته تقدیر شد. مدرک فوق‌لیسانس افتخاری هنر هم دارم.

نسل جدید جایگزین شما نمی‌شود؛ این‌طور فکر نمی‌کنید؟

امروز استعدادهای فوق‌العاده‌ای داریم؛ ولی دارند سبک‌های قدیم و تاریخشان را فراموش می‌کنند؛ مثلاً دوره صفویه یا اصفهان قدیم را دارند فراموش می‌کنند و ارتباطشان با گذشته دارد قطع می‌شود. من هنوز به گذشته‌ام پایبندم و این اثری که تمام کردم، فقط به خاطر این بود که به مردم اصفهان و ایران بفهمانم که ما سابقه‌ای بالای پنج‌هزار سال داریم. ما نوعی اسلیمی داریم به نام اسلیمی «بایسنقری» که خیلی از قلم‌زن‌ها هم از آن بی‌خبرند!

شاید هشتاد درصد از علامت‌های محرم تهران و اصفهان را من قلم‌زنی کرده باشم. طوری اسلیمی می‌کشیدم که سر و تهش را به‌سختی می‌شد پیدا کرد؛ اما الان یک تکه ورق برمی‌دارند، طرح اسب یا صورت یا گلدان را برجسته می‌کنند و به بالاترین قیمت هم می‌فروشند؛ درحالی‌که هنر اصیل ایرانی و اصفهانی نیست و هنری جدید است. قلم‌زنی حافظیه