بررسی طنز اجتماعی اصفهان در گفت‌وگو با عباس شاهزیدی، شاعر، نویسنده و پژوهشگری که به سراغ ناگفته‌های «زبان بی‌پرده» رفته است

شعر طنز اصفهان؛ از میراث تاریخی تا لهجه شیرین اصفهانی

اصفهان را نمی‌توان تنها در معماری و کاشی‌کاری و صنعتش خلاصه کرد؛ زبان این دیار نبض تپنده‌ای است که واژه‌ها را به بازی می‌گیرد و با ایجاز و ایهام شیوه‌ای از زیستن را ارائه می‌دهد که رندانه و حکیمانه است. طنازی در اصفهان برآمده از یک نگاه سنجشگر است که واژگان کنایه‌آمیز را در ظرف ظریف لهجه به مخاطب تعارف می‌کند.

تاریخ انتشار: ۱۹:۱۱ - یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 10 دقیقه
شعر طنز اصفهان؛ از میراث تاریخی تا لهجه شیرین اصفهانی

به گزارش اصفهان زیبا؛ اصفهان را نمی‌توان تنها در معماری و کاشی‌کاری و صنعتش خلاصه کرد؛ زبان این دیار نبض تپنده‌ای است که واژه‌ها را به بازی می‌گیرد و با ایجاز و ایهام شیوه‌ای از زیستن را ارائه می‌دهد که رندانه و حکیمانه است. طنازی در اصفهان برآمده از یک نگاه سنجشگر است که واژگان کنایه‌آمیز را در ظرف ظریف لهجه به مخاطب تعارف می‌کند. شعر طنز اصفهان

در این زبان جمله‌های ساده گاه چنان بار انتقادی می‌گیرند که گویی تیری با پره‌های گلبرگ‌گون به سمت نشانه پرتاپ می‌شود؛ شیوه‌ای که در آن نیش و نوش در هم می‌آمیزد و مخاطب هم‌زمان که لبخند می‌زند، به فکر هم فرو می‌رود. همین خصیصه عباس شاهزیدی (متخلص به خروش)، شاعر، نویسنده، محقق و منتقد ادبی را بر آن داشته تا درباره ادبیات طنز اصفهان پژوهشی انجام دهد و «اصفهان زیبا» در این زمینه با او گفت‌وگویی کرده است.

در حال حاضر، کتابی با موضوع طنز در دست چاپ دارید که به طنز اصفهان نگاهی ویژه دارد. از این کتاب بگویید.

این کتاب پژوهشی در حوزه ادبیات طنز است. پیش از این کارهایی در اصفهان انجام شده؛ اما می‌توان گفت این حوزه همچنان حوزه‌ای بکر به شمار می‌رود و جای پژوهش بیشتری دارد. دلیل آن هم به بافت فرهنگی، تاریخی و اجتماعی اصفهان برمی‌گردد که بسیار منحصر‌به‌فرد است. استانی است که در طول تاریخ، از غنی‌‌ترین خاستگاه‌های ادبی بوده و یکی از کانون‌های تولید طنز در زمینه نقدهای اجتماعی در ایران محسوب می‌شده است.

پژوهش ما از کمی بیشتر از هشت قرن پیش در اصفهان آغاز شده است. البته محدود به شهر اصفهان نیست؛ بلکه شامل جغرافیای کل استان می‌شود و شاعرانی را که در این حوزه ادبی حرفی برای گفتن داشته‌اند، در بر می‌گیرد. بخشی از آن‌ها شاعرانی بودند که آثاری نیز به نثر داشتند و این آثار گردآوری شد. به‌طورکلی، یک ادبیات جدی داریم و یک ادبیات غیرجد. قبلا عناوینی مانند هجو، هزل، مطایبه و… زیرمجموعه ادبیات غیرجد قرار می‌گرفتند. کاری که ما آغاز کردیم، بررسی لایه‌های مختلف ادبیات طنز، شامل همه ادبیات غیرجد بود.

عنوان کتاب را انتخاب کرده‌اید؟ دلیل این انتخاب چه بوده است؟

بله؛ عنوانی که برای کتاب برگزیدیم «زبان بی‌پرده؛ پژوهشی در ادبیات غیرجد نصفهان» است که خودِ این عنوان هم نوعی طنز در بر دارد. در ابتدا بنا بود این کتاب دویست‌صفحه‌ای دو بخش داشته باشد: یکی «شاعران زنده‌یاد» (درگذشتگان) و دیگری «شاعران زنده‌باد» (شاعرانی که در قید حیات‌اند)؛ اما با توجه به حجم فراوان مطالب و طولانی‌شدن کار، به بررسی شاعران درگذشته اکتفا کردیم.

آیا در این پژوهش به مختصات زبانی اصفهان و تأثیرش بر ادبیات طنز آن پرداخته‌اید؟

نکته مهم این است که بحث زبان و گویش اصفهانی را از قلم نینداختیم؛ زیرا کنایه‌ها و ضرب‌المثل‌های طنزآمیز اصفهانی‌ها با ساختار زبانی خاص خودش، باعث ایجاد تمایز، انرژی و طنز می‌شود. استفاده اصفهانی‌ها از تضادها و واژگان ویژه خودشان، ذاتاً طنزآفرین است؛ بنابراین، بخش کوچکی از کتاب را نیز به این موضوع اختصاص دادیم.

قطعا شهرهای دیگر نیز با زبان و لهجه خودشان ادبیات طنز دارند. چه تفاوتی میان تأثیر این مختصات بر ادبیات طنز اصفهان در مقایسه با سایر شهرها وجود دارد؟

طنز یک زبان جهانی و مشترک است؛ به این معنا که اگر طنز ترجمه شود، مخاطب در هر کجای دنیا که باشد، با آن ارتباط برقرار می‌کند و می‌خندد. اصفهان در این زمینه یک الگوست. بنده در بررسی‌ها دیدم که اصفهان داده‌های مطالعاتی بسیار غنی و ارزشمندی در حوزه ادبیات طنز دارد و متأسفانه ما تا حدودی از آن غافل بوده‌ایم.

پرداختن به ادبیات طنز اصفهان گامی برای حفظ «میراث ناملموس» ماست. ما از یک‌سو میراث مادی نظیر میدان نقش‌جهان یا پل خواجو و… را داریم و از سوی دیگر، دارای میراث ناملموس و غیرمادی هستیم که بخش عمده‌اش شفاهی و سینه‌به‌سینه منتقل شده و با گذر نسل‌ها این ظرافت‌های زبانی آرام‌آرام از دست می‌روند. کار کوچک بنده تلاشی است برای مکتوب و مستندسازی بخشی از این میراث گران‌بها.

تفاوت طنز امروز و گذشته در چیست و چه نقشی در بیان مسائل اجتماعی و تاریخی دارد؟

امروزه مؤلفه‌های ادبیات طنز دستخوش دگرگونی شده و رسانه‌های نوین، قالب‌های تازه‌ای چون کلیپ‌ها، ویدئوها و پیام‌های کوتاه را به وجود آورده‌اند. این طنزهای مدرن غالباً سطحی هستند و به لبخندی گذرا منتهی می‌شوند؛ بدون اینکه مخاطب را به تفکر و تعمق وادارند.

طنز، آینه تمام‌نمای روح و حیات یک ملت و شهر است. با بررسی ادبیات طنز درمی‌یابیم که مردم اصفهان در درازنای تاریخ هزارساله‌شان، در برابر ناملایمات، سختی‌ها، خودکامگی حاکمان و خوانین و تهاجمات بیگانگان چگونه با ابزار طنز ایستادگی و مقاومت کرده‌اند. در واقع با خواندن این آثار، تاریخ را ورق می‌زنید. طنز بازتاب سنت‌هاست و گاه حین خواندن این آثار، خود را در همان دوره حس می‌کنید.

یعنی از طریق طنز فاخر می‌توانیم بر مخاطب، به ویژه مخاطب جوان و نوجوان تأثیر بیشتری بگذاریم؟

طنز جدی‌ترین ابزار برای بیان حرف‌ها و دغدغه‌های جدی است. وقتی ما به رفتاری طنزآمیز می‌خندیم، در حقیقت آن ناهنجاری و رفتار نادرست را تحقیر کرده‌ایم. این روش بر نسل امروز به مراتب بیشتر از پند و اندرز و نصیحت مستقیم مؤثر است. چراکه خود مخاطب به این آگاهی و نتیجه می‌رسد که رفتارش نادرست است.

طنز راه را برای اصلاح باز می‌کند. ایجاد این پل ارتباطی میان گذشته و نسل امروز به او یادآور می‌شود که دارای ریشه و هویت تاریخی‌ است. از سوی دیگر، نسل جوان معمولا در برابر نصیحت مستقیم واکنش منفی دارد؛ ازاین‌رو، طنز کارآمد و راهی میان‌بُر است برای انتقال مفاهیم.

چه شاخصه‌هایی اصفهان را به قطب طنز مبدل ساخته است؟ آیا این ویژگی صرفا حاصل حاضر‌جوابی و شوخ‌طبعی ذاتی مردم این استان است یا تاریخ، فرهنگ، معماری و تجربه‌های زیسته نیز در آن دخیل بوده‌اند؟

بی‌تردید تمام این مؤلفه‌ها دخالت داشته‌اند. حاضر‌جوابی ویژگی شناخته‌شده مردم اصفهان است. اما طنز در اصفهان تیپ‌های شخصیتی خودش را دارد. چهره‌های طناز ما تنها محدود به شاعران نبوده‌اند. در میان علما، مردم کوچه و بازار و حتی افراد عادی و بی‌سواد هم افراد طناز فراوان بوده‌اند. طنازی ویژگی ذاتی و خدادادی مردم اصفهان است.

شخصیت‌های شاخصی در ادبیات طنز اصفهان وجود دارند؟

در کتاب بنده چهره‌های شاخصی معرفی شده‌اند؛ برای نمونه، «آقا جمال خوانساری» که از فقها و علمای بنام دوره صفویه بود. او در روزگار صفوی معضلات اجتماعی مرتبط با زنان را به زبان طنز اجتماعی در قالب کتابی ماندگار و بزرگ به نام «کلثوم‌ننه» (یا عقائد النساء) به نگارش درآورد. این نمونه نشان می‌دهد که اصفهان چند سده پیش در حوزه طنز اجتماعی پیشگام بوده است.

البته تیپ‌های گوناگونی در این زمینه وجود داشته‌اند که آثار مکتوبی از آنان برجای نمانده و بیشتر در فرهنگ و روایات شفاهی مردم زیسته‌اند. بررسی این تیپ‌های شخصیتی بستری برای پژوهش‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی است. از همین رو، علاوه براینکه خود من احساس ضرورتی جدی در عرصه ادبیات طنز داشتم، یکی از نهادهای فرهنگی نیز پیشنهاد اجرای این کار را مطرح کرد که البته نام آن نهاد پس از انتشار اثر به‌صورت رسمی اعلام خواهد شد.

ما پژوهش را آغاز کردیم و کوشیدیم پیوندی میان هویت و زیست مردم گذشته اصفهان، به ویژه از حدود هشتصد سال پیش تا کنون برقرار کنیم. زوایای ناشناخته فراوانی در حوزه طنز در این اثر بررسی شده که امیدوارم خروجی کار ماندگار و تأثیرگذار باشد.

آیا شناسنامه‌ای برای شعر طنز اصفهان داریم؟ چه چهره‌هایی پیشرو و ستون این عرصه بوده‌اند؟

شناسنامه‌ای به آن شکل وجود ندارد. واژه «طنز» به مفهوم امروزی آن، پس از دوران مشروطه در زبان و ادبیات فارسی در دهان‌ها افتاد. پیش از آن و مثلاً در دویست سال قبل، اصطلاحی به‌عنوان طنز در جامعه نبود. در تقسیم‌بندی‌های سنتی ادبی، آثار به دو بخش «شعر جدی» و «شعر غیرجد» تفکیک می‌شدند و چارچوب‌ها به شکل امروزی مرزبندی نشده بود.

برای نمونه، می‌توانیم بگوییم چهره‌هایی مانند «جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی» و فرزندش «کمال‌الدین اسماعیل» که شناسنامه اصفهان و شاعرانی با آوازه جهانی هستند، در کنار آثار جدی‌شان، هجویات و هزلیاتی دارند؛ همان‌گونه که سعدی، عبید زاکانی و دیگر بزرگان نیز این موضوع‌ها را در آثارشان دارند. به‌دلیل وجود کاستی‌ها و حقایق تلخ در جامعه، این ادبیات غیرجد آینه‌ای بوده برای نمایاندن نقایص و معضلات افراد و اجتماع به نسل‌های جامعه که ما امروزه به آن «طنز» می‌گوییم.

در گذشته، پژوهشی در این زمینه انجام نشده است؟

آثاری طی سالیان گذشته در اصفهان گردآوری شده بود؛ اما متأسفانه در اغلب آن‌ها رویکرد تحقیقی عمیقی دیده نمی‌شود. برای مثال، در حد گردآوری سی یا چهل شعر به همراه نام شاعر عمل کرده‌اند و بررسی دقیقی درباره احوال، افکار و کارنامه شاعر صورت نگرفته است. هرچند شاید منابع دیگری هم بوده که به دست من نرسیده. در خارج از اصفهان این اتفاق افتاده و کتاب‌هایی درباره ادبیات غیرجد نوشته شده؛ اما در اصفهان نه.

بررسی تاریخی شما از چه دوره‌ای آغاز می‌شود؟

نقطه تمرکز اصلی از قرن ششم هجری و آثار جمال‌الدین عبدالرزاق بوده است؛ اما برای یافتن ریشه‌ها به سده‌های قبل بازگشتم و نمونه‌هایی از قرن چهارم نیز ارائه دادم. در قرن چهارم به‌دلیل حاکمیت زبان عربی، آثار فرهیختگانی نظیر «صاحب بن عباد» به عربی بوده است. طنزهایی را گردآوری کردیم که با زبان عربی سروده شده؛ اما متعلق به اصفهان است. هدف ما این بوده که نسل امروز با خواندن این آثار، درکی عمیق از پیشینه فرهنگی، زبانی و شیوه زندگی آبا و اجدادی‌شان پیدا و هویت و زبان مادری‌شان را بازیابی کنند.

پربسامدترین مضامین و بن‌مایه‌های اشعار طنز اصفهان چه بوده است؟

مضامین متعدد بوده است. یکی از نمونه‌ها، هجوهایی بوده که در مواجهه با پرداخت‌نشدن صله از سوی کارگزاران سروده می‌شده. فقر و نداری دیگر موضوع آثار بوده؛ اما پربسامدترین، به‌چالش‌کشیدن قدرت و ستمگری حاکمان زورگو و نقد مدعیان ریاکار و بی‌سواد است؛ افرادی که تظاهر به اموری می‌کردند که از آن بهره‌ای نداشتند. شعر طنز اصفهان

به‌طور کلی، خاستگاه اصلی طنز، نقد وضع موجود و مسائل مادی بوده است. وقتی ادیب و سخن‌ور به بن‌بست اجتماعی و مالی می‌رسید، زبان اعتراضش به طنز و هجو گشوده می‌شد تا از بیداد شکوه کند و به تعبیری، آسمان و فلک را به نقد بکشد: «دل عبث شکوه از جفا نکند/شیشه تا نشکند صدا نکند»

این سروده‌ها بیشتر صبغه و خاستگاه مردمی و عامیانه داشتند یا قالبی ادیبانه و فاخر؟

از دوره قاجار و به‌ویژه پس از انقلاب مشروطه، لحن زبان به سوی عامیانه‌ترشدن و کوچه‌بازاری‌شدن میل کرد؛ اما پیش از آن دوره‌ها، همه این مباحث در قالب‌ها و ساختارهای بسیار فاخر و کلاسیک مطرح می‌شد. نمونه بارز و درخشان تاریخی آن، ماجرای شاگرد خاقانی، مجیب‌الدین بیلقانی است که اصفهان و اهالی آن را هجو کرد.

در پی آن، جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی با هجو، پاسخی چنان کوبنده و درخور به زبان هجو به او داد که ناچار می‌شود به اصفهان بیاید و رسماً پوزش بطلبد و در عذرخواهی از مردم اصفهان شعرهای بسیاری بسراید. به این ترتیب، جمال‌الدین او را با زبان طنز و هجو ادب می‌کند. ادیبان همواره از زبان هجو اصفهانی‌ها حساب می‌بردند و خود را حریف آن‌ها نمی‌دانستند.

جالب است که پس از خطای شاگرد، خود جناب خاقانی شروانی که جایگاهی ویژه در شعر فارسی دارد، قصیده‌ای فاخر در حدود ۸۰ تا ۸۳ بیت با ردیف «صفاهان» (اسپهان) در مدح و ستایش این شهر می‌سراید. مرحوم محمدعلی جمال‌زاده نیز در آثارش بر این نکته تأکید می‌کند که اصفهانی‌ها اجازه نمی‌دهند حتی فلک کلاه سرشان بگذارد؛ چنان‌که مسیح کاشانی، از شاعران بزرگ عهد صفوی، در بیتی ماندگار می‌گوید: «گر فلک یک صبح‌دم با من گران باشد سرش/ شام بیرون می‌روم چون آفتاب از کشورش» شعر طنز اصفهان

 این ویژگی را ناشی از ویژگی‌های بوم‌شناختی و فرهنگی می‌دانید؟ آیا در دوران کنونی نیز همین خصلت پابرجاست؟

بله؛ این لطافت و شیرینی طبع، جوهره‌ای است که خداوند در سرشت این خاک و آب به ودیعه نهاده است. رسول اکرم (ص) همیشه سفارش می‌کردند که مؤمن باید اهل انبساط خاطر و خوش‌رو و مزاحِ درست باشد. این خصلت در وجود اصفهانی‌ها به وفور هست. در فصلی از کتاب به شکل تخصصی به موضوع «حاضرجوابی» پرداخته‌ام. نمود دیگر این روحیه، در فرهنگ عامه و رسوم اصفهانی‌ها متجلی است. لازم نیست تنها به فرهیختگان تکیه کنیم. کافی است به اشعار و ترانه‌هایی نگاهی بیندازید که در عروسی‌های اصفهان خوانده می‌شود. در این مراسم‌ها زن و مرد و پیر و جوان همه شاعر می‌شوند: «این پشت‌بون اون پشت‌بون/ عروس اومد تو مشتمون» و… و در پایان نیز برای رفع دلخوری، با عبارت‌های آهنگین مثل «گنجیشکا طوطی کردیم/ با شوما شوخی کردیم» فضا را تلطیف می‌کنند.

به قول مرحوم جمال‌زاده، طبع هنری و طنز اصفهانی تنها در زبان متجلی نیست؛ در سردر بناها، پرده‌ها، آینه‌کاری‌ها، طرح فرش، صنایع دستی و ابزار روزمره و… زندگی نیز رگه‌ای از ظرافت، طنز و شور زندگی دیده می‌شود. ذات اصفهانی سازنده و تحول‌آفرین است. همان‌گونه که در کاشی‌کاری‌های شگفت‌انگیز این دیار، آسمان را به زمین پیوند می‌زنند، این ذوق در تاروپود اندیشه و زندگی آنان جاری است.

ادبیات طنز این شهر بیشتر رویکرد شفاهی داشته یا مکتوب؟

در هر دو حوزه، هم نثر و هم نظم، نمونه‌های ارزنده‌ای وجود داشته است. برای نمونه در دوره قاجار، اثری مانند «رساله یا تذکره یخچالیه» را داریم که در آن، میرزا محمدعلی مذهب اصفهانی با نثر و نظمی بسیار گیرا و فاخر مضامینی را در قالب طنز ارائه کرده است. یا کتاب «کلثوم‌ننه» آقاجمال خوانساری بیشتر به نثر است و مقداری هم نظم دارد.شعر طنز اصفهان

اگر به دوره‌های عقب‌تر نیز بنگریم، مکاتبات و نامه‌های آمیخته به طنز را می‌بینیم. هرچند پیوند میان نظم و نثر همواره برقرار بوده، تمرکز و محوریت اصلی پژوهش ما در کتاب بر مقوله شعر قرار گرفت؛ بااین‌حال، حوزه نثر طنز نیز ظرفیت بسیار گسترده‌ای دارد و شایسته پژوهش‌های مستقل و عمیق است.

درباره نقیضه‌گویی بگویید.

در اصفهان جریان «نقیضه‌گویی» نیز رواج داشته که جزو همین ادبیات قرار می‌گیرد. شاعرانی بوده‌اند که در پاسخ به سروده‌های نامدار، نقیضه طنزآمیز می‌سرودند؛ مثلا شاعران اصفهانی به سبک ابواسحاق اطعمه شیرازی درباره غذاها و اطعمه بر وزن شعر شاعران بزرگی مثل حافظ و سعدی و دیگران شعر گفته‌اند، یا کسانی مثل میرزا عبدالله گرجی متخلص به اشتها و میرزا حبیب اصفهانی در قرن ۱۳. در این کتاب به این سنت نقیضه‌گویی و پاسخ‌گویی‌های طنزآمیز نیز پرداخته‌ام. شعر طنز اصفهان

حد و مرز استفاده از لهجه و گویش محلی در شعر طنز اصفهان تا چه اندازه است؟ فکر می‌کنید سرودن شعر به لهجه چقدر می‌تواند در انتقال بار طنز و تأثیرگذاری کلام مؤثر باشد؟

براساس یافته‌های پژوهش، سرودن اشعار طنز به صورت مستقیم با لهجه اصفهانی، سابقه‌ای قبل از دوران مشروطه ندارد. پیش از مشروطه، نمونه‌ای از سرودن شعر با گویش محلی ندیده‌ایم و تمام آثار به زبان فارسی معیار سروده می‌شدند. استفاده جدی از لهجه در شعر، جریانی متأخر و متعلق به معاصر است که البته ظرفیت و قابلیت بسیار بالایی نیز دارد. به باور من، برای بازشناسی و مستندسازی دقیق اصالت‌های زبانی، واژگانی و ظرفیت‌های گویشی اصفهان باید تحقیقی مستقل و اختصاصی پیرامون گویش و لهجه اصفهان انجام گیرد. خداوند رحمت کند مرحوم جمشیدی را؛ ایشان از نخستین سرایندگانی بود که با لهجه اصیل اصفهانی شعر سرود. شعر طنز اصفهان

در نواحی دیگر استان نیز بزرگانی مانند مرحوم «پریش» در شهرضا به لهجه شهرضایی سروده‌هایی داشتند. اما در سده‌های گذشته، حتی چهره‌های بزرگ و شاعران مناطق گوناگون استان نیز عمدتاً به زبان رسمی شعر می‌سرودند و شعر با لهجه محلی پدیده‌ای است که در یک قرن گذشته هویت و جلوه پیدا کرده است. شعر طنز اصفهان

اگر بخواهید تأثیرگذارترین و برجسته‌ترین شاعران طنزپرداز اصفهان را نام ببرید، چه چهره‌هایی را معرفی می‌کنید؟

درباره شعرای معاصر زنده ترجیح می‌دهم اسمی نبرم. در این اثر به عمد به سراغ زندگان نرفتیم؛ چون مردگان نمی‌توانند از ما شکایت کنند! اما از میان چهره‌های تاریخی و گذشتگان در عصر صفوی و روزگار شاه‌عباس اول، شخصیت بی‌بدیلی مانند «حکیم شفایی اصفهانی» (متوفی ۱۰۳۷) حضور دارد که من او را «خدای هجو» نامیده‌ام. ذوق و تسلط او در هجو و طنز تلخ چنان فوق‌العاده و گزنده بود که حتی شاه‌عباس شخصاً یکی‌دو بار او را از هجوگویی منع کرد و به توبه واداشت و می‌گفت: «دیگر هجو مگو!» اما نقل است که حکیم شفایی در پاسخ می‌گفت: «من بنایی بر هجوسرایی ندارم؛ اما دیگران می‌آیند، صله می‌دهند و تمنا می‌کنند که آن‌ها را هجو کنم تا دست‌کم نامشان در تاریخ ثبت شود!»

از میان چهره‌های معاصر و نام‌آوران چند دهه اخیر نیز باید از بزرگانی نظیر مرحوم مکرم حبیب‌آبادی، مرحوم سید جعفر خاکشیر اصفهانی، حسین‌دودی، میرزا قشمشم و همچنین مرحوم جمشیدی یاد کرد که نقشی جریان‌ساز در شکوفایی شعر طنز و هجو داشتند و شاخص‌اند. شعر طنز اصفهان

به عنوان پرسش پایانی، در میان این همه پژوهش و بررسی آثار، چه بیتی در خاطرتان نقش بسته که برای خودتان بسیار دل‌نشین و شاخص است؟

بیت زیبایی از سروده‌های مرحوم جمشیدی در ذهنم هست که زبان حال و روحیه شوخ‌طبعی و تسلی‌بخشی طنز را نشان می‌دهد و ثبتش بسیار بجاست: «زیرِ این گنبدِ فلفل‌نمکی/ چه کنم گر که نخندم الکی!» شعر طنز اصفهان