او شاگرد مکتب مصطفی ردانی‌پور بود

من و حاج‌علی زاهدی رفاقتمان از دوران هنرستان آغاز شد. او در رشته ساختمان درس می‌خواند و من در رشته برق. بعدازآن او به جهادسازندگی رفت و سپس به کردستان. من هم پس از پایان تحصیل، راهی کردستان شدم و این‌گونه، آشنایی ما در میدان‌های مجاهدت ادامه یافت.

تاریخ انتشار: 14:50 - یکشنبه 6 مهر 1404
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
او شاگرد مکتب مصطفی ردانی‌پور بود

به گزارش اصفهان زیبا؛ من و حاج‌علی زاهدی رفاقتمان از دوران هنرستان آغاز شد. او در رشته ساختمان درس می‌خواند و من در رشته برق. بعدازآن او به جهادسازندگی رفت و سپس به کردستان. من هم پس از پایان تحصیل، راهی کردستان شدم و این‌گونه، آشنایی ما در میدان‌های مجاهدت ادامه یافت. سال ۶۱، پس از عملیات فتح‌المبین، حضورم در لشکر امام‌حسین(ع) آغاز شد و از همان زمان، ارتباط نزدیک‌تری با او پیدا کردم. بعدها خانواده‌های ما نیز در اهواز کنار هم بودند و همین پیوند خانوادگی، دوستی و رفاقت ما را محکم‌تر ساخت.

سردار زاهدی شاگرد مکتب بزرگی بود. نخستین استادش، پدر بزرگوارش حجت‌الاسلام محمد زاهدی بود؛ عالمی اهل معنا و عرفان. سپس در محضر شهید مصطفی ردانی‌پور رشد یافت. همان‌گونه که استاد پرورش در اصفهان شاگردانی تربیت کرد، شهید ردانی‌پور نیز در جبهه‌ها مکتبی اخلاقی و عرفانی داشت که زاهدی از آن سیراب شد؛ اما آنچه بیش از همه شهید زاهدی را ساخت، ذکر دائمی‌اش بود. دائم‌الذکر بود؛ صلوات و زیارت عاشورا لحظه‌ای از او جدا نمی‌شد. روایت کرده‌اند هنگام غسل پیکرش، دست راستش در حالت ذکر بود.

او هر صبح پیش از نماز، یک جزء قرآن تلاوت کرده و ختم قرآن را با صلوات آغاز می‌کرد. این استمرار در ذکر و قرآن، ستون اصلی شخصیت او بود. دیگر ویژگی بارزش صله‌رحم بود. هر بار به اصفهان می‌آمد، دوستان و خانواده‌ها را دورهم جمع می‌کرد. یادم هست آخرین بار، خودش خانواده را گردهم آورد و افطاری داد؛ توصیه‌های زیادی هم کرد که فیلمش موجود است. رسیدگی به محرومان نیز بخشی از زندگی‌اش بود؛ بی‌صدا و پنهانی به خانواده‌های ضعیف کمک می‌کرد.

من از شهید زاهدی ولایت‌مداری را آموختم. در گفتار و رفتار، پیروی از رهبری و امام را توصیه می‌کرد و در عمل نیز دقیقا همان‌گونه بود. او در سه جبهه بزرگ نقش‌آفرین شد: کردستان، دفاع‌مقدس و ۱۴ سال حضور مستمر در مقاومت لبنان و سوریه در کنار سیدحسن نصرالله. این استمرار، وجه تمایز او از بسیاری فرماندهان بود.

شهید زاهدی در همه سال‌های زندگی‌اش خندان و خوش‌برخورد بود. خدا را شاهد می‌گیرم که هرگز تندی و عصبانیتی از او ندیدم. حتی در سخت‌ترین روزهای جنگ یا فشارهای روحی، با صبر و لبخند با همه رفتار می‌کرد. در زندگی شخصی نیز بسیار دقیق بود؛ حتی خمس مالش را با دقت ویژه‌ای حساب می‌کرد و آخرین بار، موعد آن را به شب قدر منتقل کرده بود و چه زیبا که همان شب قدر، اذن شهادتش صادر شد.

رهبر معظم انقلاب نیز علاقه ویژه‌ای به او داشتند؛ چراکه با عمل و اخلاقش توانسته بود دل ایشان را تسخیر کند.

پس از شهادتش نیز در پیام و در خطبه‌های عید فطر، این علاقه آشکار شد. زاهدی پاره تن ما بود؛ همچون قلبی که از بدن جدا شود. هنوز هم باور نمی‌کنم که او از میان ما رفته باشد. اما حقیقت آن است که او به مقامی رسید که سال‌ها در انتظارش بود: شهادت. درواقع زاهدی خودش را فدای خدا کرد؛ تمام وجودش را در اختیار پروردگار گذاشت و خداوند نیز بهترین پاداش را به او عطا کرد. اگر امروز در برابرش بایستم، تنها یک جمله می‌گویم: «خوش‌به‌حالت، خوش‌به‌سعادتت».