جنگ و اقتصاد – آیا جنگ برای اقتصاد سودمند است؟

در طول تاریخ بشریت ، همیشه جنگ و اقتصاد رابطه نزدیکی با یکدیگر داشته‌اند. هیچ جنگی به پیروزی منتهی نشده ، مگر اینکه اقتصادی پولادین پشتوانه آن بوده است.

تاریخ انتشار: 16:02 - دوشنبه 4 اسفند 1404
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
جنگ و اقتصاد – آیا جنگ برای اقتصاد سودمند است؟

به گزارش اصفهان زیبا؛ در طول تاریخ بشریت ، همیشه جنگ و اقتصاد رابطه نزدیکی با یکدیگر داشته‌اند. هیچ جنگی به پیروزی منتهی نشده ، مگر اینکه اقتصادی پولادین پشتوانه آن بوده است.

معمولاً جنگ ها هزینه‌های زیادی به همراه دارند و این هزینه‌ها ، اقتصاد کشورهای درگیر جنگ را فلج می کند. اما در عصر مدرن ، به نظر می‌رسد این معادله به‌آرامی تغییر کرده و حتی تئوری‌هایی برای سودمند بودن جنگ برای اقتصاد کشور مهاجم و بعضاً مدافع ، به دنیا عرضه شده است در این مطلب قصد داریم به بررسی اثرات متقابل جنگ و اقتصاد بر یکدیگر بپردازیم و ببینیم که آیا جنگ و اقتصاد می‌توانند برای یکدیگر سودمند باشند؟

در سال 1929 میلادی ، سخت‌ترین رکود اقتصادی دنیا در تاریخ مدرن به وقوع پیوست. همه بانک‌ها ورشکست شدند  ، خوراک مردم به حداقل رسید ، نرخ بیکاری به‌شدت بالا رفت و تولید ناخالص داخلی دنیا، کاهش یافت.

با یک بررسی اجمالی به این نتیجه میرسیم که جنگ جهانی دوم این رکود وحشتناک را پایان داد و البته که این موضوع به‌صورت تئوری باعقل جور درمی‌آید. در سراسر جهان ، جنگ جهانی دوم ، کارخانه‌ها را راه انداخت ، عده‌ای زیادی از مردم را به استخدام ارتش درآورد ، پروژه‌های زیرساختی را تأمین مالی کرد و توانست با موفقیت بزرگ‌ترین محرک اقتصادی را ایجاد نماید.

تقریبا در زمان حال نیز ، رابطه جنگ و اقتصاد درست مانند دهه 1940 میلادی است ؛ ایالات‌متحده آمریکا هم بزرگ‌ترین اقتصاد و هم بزرگ‌ترین بودجه نظامی دنیا را در اختیار دارد. حال این سؤال پیش می‌آید که آیا جنگ برای اقتصاد سودمند است؟ اگر جنگ و اقتصاد رابطه نزدیکی که  در دهه 1940 میلادی داشتند ، چرا حالا اینگونه نیست؟

آیا بودجه نظامی می‌تواند به اقتصاد کمک کند؟

وقتی دولت‌ها بخواهند سلامت و شکوفایی یک اقتصاد را بسنجند ، به فاکتورهایی مانند تولید ناخالص داخلی ، نرخ رشد ، نرخ بیکاری ، نرخ تورم و حتی قیمت سهام شرکت‌های بزرگ می‌نگرند. این اعداد ازنظر سیاسیون مهم هستند و باید آن‌ها را تا حد ممکن برای مردم جذاب نشان دهند؛ حتی اگر واقعیت چیز دیگری باشد. یکی از مهم‌ترین فاکتورهایی که دولت‌ها  به‌خصوص در نزدیکی انتخابات به آن اهمیت می‌دهند ، نرخ بیکاری است. اگر دولتی نتواند اعداد غیرواقعی ارائه دهد ، مجبور است برای مردمش به‌صورت مستقیم شغل ایجاد کند. البته که همه کشورها به معلم‌ها و کارکنان شهرداری نیاز دارند؛ اما بعضی از مشاغل مانند ارتش چندان راه مؤثری برای کاهش نرخ بیکاری نیستند.

در موضوع جنگ و اقتصاد اگر بخواهیم تنها میزان تولید ناخالصی کشورها را معیار قرار دهیم ، از دیدگاه آماری ، هرگاه کشوری وارد جنگ شده ، تولید ناخالص داخلی آن کشور نیز به ‌شدت افزایش پیداکرده است. البته معیار قرار دادن تولید ناخالص داخلی به‌عنوان معیاری برای تعیین سلامت اقتصاد ، امری بسیار اشتباه است. اما به‌ هرحال این موضوع نشان می‌دهد که دولت در زمان جنگ خرج زیادی می‌کند و باید زیرساخت‌های نابودشده را بازسازی نماید.

البته که در زمان جنگ تولید ناخالص ملی افزایش پیدا می‌کند ، اما این موضوع بسیار شبیه به مغالطه معروف پنجره شکسته است. به‌طور خلاصه ، اگر تو پنجره‌ای را بشکنی و به شخصی 100 هزار تومان پول بدهی که آن پنجره را برایت تعویض نماید، توانستی با موفقیت 100 هزار تومان به تولید ناخالص داخلی کشورت اضافه و شغل جدیدی ایجاد کنی. این سناریو به مغالطه پنجره شکسته معروف است.

بسیار ساده ‌لوحانه است که تصور کنیم اقتصاد کشوری با این روش احمقانه رونق پیدا خواهد کرد. شاخص‌هایی مانند تولید ناخالص داخلی برای درک قدرت اقتصادی یک کشور طراحی – به‌خصوص در مورد رابطه بین جنگ و اقتصاد – نشده‌اند. در یک جهان ایده‌آلی که هیچ‌کس به تسلیحات دفاعی نیازی نداشته باشد ، راه‌های بسیار موثرتر و بهتری برای ایجاد محرک‌های مالی وجود دارند که هم به کاهش نرخ بیکاری کمک کنند و هم برای کلیت اقتصاد مفید واقع شود.

مسئله اینجاست که ما در حال حاضر در جهانی ایده‌آل زندگی نمی‌کنیم. عده‌ای قلیل همیشه به دنبال برتری‌جویی هستند و تلاش می‌کنند جهان ما را از آزادی و عدالت تهی کنند. به‌خصوص ابرقدرت‌هایی مانند ایالات‌متحده آمریکا، چین و روسیه که تصور می‌کنند منافعشان در خارج از مرزهایشان وجود دارد.

 تکنولوژی، جنگ و اقتصاد

نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره‌کنیم ، رابطه بین تکنولوژی ، جنگ و اقتصاد است. جنگ محرک بزرگی برای پیشرفت تکنولوژی است. چیزهایی مانند غذای کنسروی ، و برخی از محصولات که در زمان جنگ مورد استفاده قرار میگیرد از دل جنگ‌ها بیرون آمده‌اند. بله ، جنگ دولت‌ها را وادار به تحقیقات وسیع در حوزه تکنولوژی کرده ، اما این استدلالی ضعیف برای تجویز جنگ بر اقتصاد است.

حقیقت این است که اگر اقتصاد حول محور مصرف‌کنندگان می‌چرخید، این پیشرفت های تکنولوژی جزئی می‌توانستند به پیشرفت‌های بزرگ‌تری ختم شوند. شرکت‌ها در عوض شرکت در مسابقات تسلیحاتی، می‌توانستند در خدمت به مردم و انسان‌ها با یکدیگر رقابت کنند.

جمع بندی :

شاید از دیدگاه یک اقتصاددان محض ، کار صحیح ، برچیدن همه نیروهای نظامی جهان باشد؛ زیرا آن‌ها هیچ ارزشی برای رفاه عمومی خلق نمی‌کنند. اما همه ما می‌دانیم که قدرت دفاعی یک ملت و توانایی گسترش نفوذ در خارج از مرزها چه ارزشی ازنظر سیاسی برای یک کشور دارد.

اما خوشبختانه به نظر می‌رسد سطح فکری اقتصاددان‌ها و عموم مردم در مورد اثرات جنگ بر رفاه عمومی بسیار بالاتر رفته و به این درک رسیده‌اند که جنگ برای اقتصاد سودمند نیست. آیا جنگ برای اقتصاد سودمند است؟ اگر جنگ را از اقتصاد آمریکا حذف کنیم، بازهم می‌تواند اقتصاد اول دنیا باقی بماند؟