به گزارش اصفهان زیبا؛ جنگ تنها زیرساختها را ویران نمیکند، بلکه با گسستن پیوندهای اجتماعی، بافتهای انسانی را نیز از هم میپاشد. در دوران پساجنگ، محلهمحوری دیگر تنها یک استراتژی برای بازسازی فیزیکی نیست؛ بلکه ابزاری حیاتی برای بازسازی اعتماد عمومی، تقویت تابآوری اجتماعی و بازگرداندن هویت به فضاهای ازدسترفته است. در این خصوص «هممحله» گفتوگویی انجام داده است با فرشاد طهماسبیزاده، دکتری شهرسازی و پژوهشگر مطالعات شهری که در ادامه میخوانید.
محلهمحوری در مدیریت شهری چه اصولی دارد؟
محله در برنامهریزی و مدیریت شهری از دو منظر اهمیت پیدا میکند. نخست، محله بهعنوان یک واحد برنامهریزی شهری شناخته میشود؛ رویکردی که بیشتر ریشه در الگوهای متداول شهرسازی مدرن و غربی دارد و بر تأمین خدمات پایه در مقیاس محله تأکید میکند؛ خدماتی مانند مدرسه، فروشگاه، فضای سبز، مراکز فرهنگی و دیگر نیازهای روزمره که باید در دسترس ساکنان باشد.
اما در کنار این نگاه، در فرهنگ و شهر ایرانی، محله صرفاً یک واحد کالبدی و خدماتی نیست؛ بلکه مفهومی هویتی، تاریخی و اجتماعی نیز دارد. محله برای ساکنانش فقط محل سکونت نیست؛ بخشی از حافظه جمعی، تجربه زیسته، روابط انسانی و احساس تعلق آنان است. در این معنا، محله عنصری هویتساز است؛ جایی که انسان به بودن در آن افتخار میکند و آن را بخشی از تعریف خود میداند. در چنین نگاهی، مدیریت و برنامهریزی شهری نمیتواند تنها از بالا و توسط ساختارهای اداری و کارشناسی انجام شود؛ بلکه باید بر پایه نقشآفرینی کسانی شکل بگیرد که در محله زندگی میکنند، با مسائل آن آشنا هستند، هویت خود را از آن میگیرند و در تداوم حیات اجتماعی آن سهم دارند.
پس با این تعریف، مردم نقش اساسی در برنامهریزی برنامههای محلهمحوری دارند؟
بله؛ یکی از اصول اساسی محلهمحوری، مشارکت واقعی مردم در فرآیند تصمیمگیری، برنامهریزی و اجراست. در این رویکرد، مدیران و برنامهریزان شهری نه تصمیمگیران مطلق، بلکه تسهیلگران و مجریان خواستهها، نیازها و اولویتهای ساکنان محله هستند. این نگاه، فاصلهگیری از شهرسازی صرفاً فنسالارانه(تکنوکرات) و عددمحور است؛ رویکردی که در آن محله تنها بهعنوان پهنهای تعریف میشود که باید در شعاع مشخصی از دسترسی و بر اساس سرانههای ازپیشتعیینشده، خدماتی را دریافت کند. در برنامهریزی و مدیریت شهری محله دو شکل اهمیت دارد: یکی، تنها بهعنوان واحد برنامهریزی بر اساس اصول شهرسازی غربی است که بر مبنای دسترسی به خدماتی است که در محلهای تأمین شود؛ مانند مدرسه و فروشگاهها و مانند آن و دیگری، مفهوم محله بر مبنای حافظه تاریخی و هویت فرهنگی ایرانی است. در این معنی محله، مفهومی هویتساز برای ساکنان آن و برچسبی است که انسان به بودن در آن افتخار میکند. در این تعریف، محله مفهوم زندگی و زیست انسانی را همراه داشته و با آن پیوند دارد.
با توجه به شرایط کنونی محلهمحوری در دوران پساجنگ، چه تغییراتی باید داشته باشد؟
جنگ کنونی را باید نقطه عطفی در مدیریت و برنامهریزی شهری ایران دانست. این تجربه، بسیاری از پیشفرضهای رایج در شهرسازی را به چالش کشیده و نشان داده است که شهر فقط مجموعهای از خیابانها، ساختمانها و خدمات روزمره نیست؛ بلکه باید در برابر بحران نیز تابآور، سازمانیافته و آماده باشد. در جریان جنگ، موضوعهایی مانند تداوم خدمات شهری، تأمین آب و برق، دسترسی به نیازهای اساسی، امدادرسانی سریع، درمانهای اولیه، اسکان موقت و همچنین تمهیدات پدافندی، به ضرورتهای فوری مدیریت شهری تبدیل میشوند. از این منظر، شهرسازی پساجنگ دیگر نمیتواند صرفاً بر توسعه کالبدی یا تأمین سرانههای معمول خدمات تمرکز داشته باشد؛ بلکه باید ابعاد تابآوری شهری، پدافند غیرعامل، مدیریت بحران و بازسازی اجتماعی را نیز در متن خود قرار دهد.
در چنین شرایطی، محلهمحوری باید از یک رویکرد صرفاً مشارکتی یا هویتی فراتر برود و به یک الگوی عملیاتی برای مدیریت بحران و بازسازی پس از بحران تبدیل شود.
یعنی جنگ منجر به تعریف جدیدی از محلهمحوری شده است؟
اگر پیش از این، محلهمحوری بیشتر بر هویت محلی، مشارکت مردم و اداره امور شهری از پایین به بالا تأکید داشت، در دوره پساجنگ باید نقشهای تازهتری نیز بر عهده بگیرد. نخست آنکه محله میتواند بهعنوان واحد پایه مدیریت بحران تعریف شود. محله بهدلیل پیوندهای اجتماعی، شناخت متقابل ساکنان و ظرفیت بسیج اجتماعی، امکان سازماندهی سریعتر برای امدادرسانی، شناسایی آسیبدیدگان، توزیع امکانات، ایجاد پناهگاههای محلی و مدیریت شرایط اضطراری را فراهم میکند. این یعنی در شهر ایرانی، محله فقط بستر زندگی روزمره نیست؛ بلکه میتواند بستر تابآوری در شرایط بحران نیز باشد.
دوم آنکه در پساجنگ، مسئله فقط بازسازی ساختمانها و زیرساختها نیست؛ بلکه بازسازی روانی و اجتماعی نیز اهمیت اساسی دارد. جنگ به روابط اجتماعی، احساس امنیت، اعتماد عمومی و آرامش روانی شهروندان آسیب میزند. در اینجا نیز محله، بهعنوان نزدیکترین و ملموسترین واحد اجتماعی، میتواند نقش مهمی در احیای سرمایه اجتماعی، بازگشت حس تعلق، همیاری میان ساکنان و ترمیم زندگی جمعی ایفا کند؛ ازاینرو محلهمحوری در پساجنگ باید چند تغییر اساسی داشته باشد: پیوندخوردن با الزامات پدافند غیرعامل و مدیریت بحران؛ تقویت زیرساختهای محلی برای امداد، اسکان موقت و تأمین نیازهای ضروری؛ توجه همزمان به بازسازی کالبدی و بازسازی اجتماعی؛ واگذاری نقش واقعیتر به مردم و نهادهای محلی در تصمیمگیری و اجرا.
بهنظر میرسد در این مقطع تاریخی، محلهمحوری میتواند یکی از روشنترین و کارآمدترین پاسخها برای شهر ایرانی باشد؛ زیرا محله هم یک واحد اجتماعی منسجم و ریشهدار است، همظرفیت مدیریت شرایط بحرانی را دارد و هم میتواند پس از جنگ به کانون بازسازی زندگی شهری تبدیل شود.
به نظر شما در حال حاضر جایگاه محلهمحوری در دیدگاه مدیریت شهری به چه صورت است؟
بهنظر من، محلهمحوری در شرایط کنونی هنوز با جایگاه واقعیای که باید در مدیریت شهری داشته باشد فاصله بسیاری دارد. هم در سطح نظری و هم در سطح اجرایی، شناخت بخشی از مدیران و برنامهریزان شهری از محلهمحوری، هنوز به مرحلهای نرسیده که بتواند به تصمیمسازی و اقدام مؤثر منجر شود. علاوه بر این، در ساختار مدیریت شهری نیز محله هنوز جایگاه نهادیِ متناسب و اثرگذار پیدا نکرده است. امروز در موضوع محلهمحوری در یک نقطه حساس قرار داریم. اگر روند موجود با اصلاح رویهها و تداوم سیاستها بر اساس معنای واقعی محلهمحوری پیش برود، میتوان امیدوار بود که در آینده به سمت شهری کارآمدتر، باکیفیتتر و برخوردار از سرمایه اجتماعی بالاتر حرکت کنیم؛ اما اگر محلهمحوری در همین سطح کنونی باقی بماند، یعنی بدون اختیار، بدون سازوکار اجرایی و بدون مشارکت واقعی مردم، خطر آن وجود دارد که به یک مفهوم شعاری تبدیل شود؛ شعاری که در عمل نه به بهبود مدیریت شهری کمک میکند و نه به مشارکت مؤثر شهروندان؛ به همین دلیل ضروری است حداقل پیششرطهایی که پیشتر اشاره شد، بهطورجدی اجرا شود: عبور از مشارکت صوری به مشارکت واقعی، تغییر نقش مدیران از تصمیمگیرنده متمرکز به تسهیلگر و همفکر محله و تقویت جایگاه محله در ساختار مدیریت شهری.
پس از تحقق این پایهها، میتوان سایر اصول محلهمحوری را نیز مرحلهبهمرحله به کار گرفت تا این رویکرد به یک تجربه عملی و پایدار در شهر ایرانی تبدیل شود.
با توجه به جنگ و برگزاری اجتماعات شبانه مردمی در بسیاری از محلهها، این حضور میتواند منجر به مشارکت مردم در محلهمحوری شود؟
باید ابتدا این پیشفرض را اصلاح کنیم که مشارکت مردمی صرفاً به معنای حضور فیزیکی در یکزمان و مکان خاص (مانند جلسات عمومی) است. در رویکرد «محلهمحوری»، مشارکت یک فرآیند مستمر و منعطف است که در زمان و مکان تداوم دارد و بسته به شرایط، تغییر شکل میدهد؛ بنابراین حتی اگر شرایط جنگی برگزاری اجتماعات بزرگ را محدود کند، مشارکت نهتنها متوقف نمیشود؛ بلکه ابعاد حیاتیتری به خود میگیرد. در الگوی محلهمحوری، مشارکت مردم در زمان جنگ از حالتِ «همفکری برای پروژههای عمرانیِ عادی»، به سمت «مشارکت در مدیریت بحران و پدافند غیرعامل» تغییر جهت میدهد. درواقع، محله به سنگر اول دفاع شهری و تابآوری اجتماعی تبدیل میشود.
این مشارکت میتواند در سه سطح تعریف شود:
۱. مدیریت زیرساختهای حیاتی: برای مثال، ساکنان یک محله میتوانند مدیریت، نگهداری و هدایت پناهگاههای محلی را بر عهده بگیرند. این کار باعث میشود فشار کاری از روی مدیران ارشد شهری برداشته شده و هر محله بهصورت خودگردان، امنیت ساکنانش را تأمین کند.
2. حمایت اجتماعی و کاهش آسیب: در زمان جنگ، شناسایی و کمک به خانوارهای آسیبدیده یا افرادی که دچار خسارت شدهاند، از طریق نهادهای محلی و همسایگان بسیار سریعتر و دقیقتر از سازمانهای دولتی انجام میشود. هویت «هممحلهایبودن» در اینجا به یک موتور محرک برای همیاری و همدلی تبدیل میشود که نتیجه آن، توزیع عادلانه خدمات و کاهش استرس جمعی ناشی از جنگ است.
۳. پروژههای بازسازی و کالبدی: مشارکت در اجرای پروژهها در زمان جنگ یا بلافاصله پس از آن، دیگر یک انتخاب نیست؛ بلکه یک ضرورت برای بازگشت به زندگی عادی است. مردم وقتی خود را در تصمیمگیری برای اولویتهای بازسازی سهیم ببینند، باانگیزه بیشتری در صیانت از داراییهای شهری مشارکت میکنند.
تجربه نشان داده است که در زمان بحران و جنگ، بهدلیل وجود دردهای مشترک و نیاز به امنیت جمعی، «همسویی و همزیستی» میان ساکنان محله به شکل معناداری افزایش مییابد. این پیوند اجتماعی، قویترین ابزار برای مدیریت یکپارچه شهر است. اگر مدیریت شهری بتواند بهدرستی از این پتانسیل استفاده کند، مشارکت مردمی در زمان جنگ و پس از آن، نهتنها کاهش نمییابد؛ بلکه شکلی ملموستر، کاراتر و عمیقتر به خود میگیرد. درواقع، محلهمحوری در این دوران، فاصله میان «دولتشهروند» را کم کرده و مدیریت شهری را به لایههای درونی زندگی مردم میبرد.
این حضور میتواند منجر به مشارکت پررنگ مردم در پروژههای شهری و تقویت محلهمحوری شود؟
قطعاً همینطور است. محلهمحوری، بهدلیل ریشهای که در هویت اجتماعی و تاریخی شهر ایرانی دارد، ظرفیت آن را دارد که مشارکت مردم را از سطحی نمادین و مقطعی به سطحی واقعی، مؤثر و پایدار ارتقا دهد. وقتی مردم، محله را بخشی از هویت، خاطره جمعی و زندگی روزمره خود میدانند، طبیعی است که نسبت به آینده آن نیز احساس مسئولیت بیشتری داشته باشند و در پروژههای شهری نقش فعالتری ایفا کنند؛ اما تحقق این ظرفیت، نیازمند چند پیششرط مهم است. نخست آنکه مدیریت شهری باید از مشارکت صوری عبور کند و به مشارکت واقعی باور داشته باشد؛ یعنی مردم فقط شنونده یا تأییدکننده تصمیمهای ازپیشگرفتهشده نباشند؛ بلکه در تشخیص مسئله، تعیین اولویتها، تصمیمگیری و حتی اجرا نقش داشته باشند. دوم آنکه لازم است نگاه مدیران و برنامهریزان شهری نیز تغییر کند. در الگوی محلهمحور، مدیران نباید صرفاً کارشناسانی فنسالار باشند که از بالا برای مردم تصمیم میگیرند؛ بلکه باید در جایگاه مشاور، تسهیلگر و همفکر ساکنان محله قرار بگیرند. این تغییر نگاه، شرط اصلی شکلگیری اعتماد و همکاری متقابل میان مردم و نهادهای شهری است. سوم آنکه جایگاه محله باید در ساختار مدیریت شهری بهصورت جدی بازتعریف و تقویت شود. تا زمانی که محله فقط در سطح شعار مطرح باشد و از ابزار، اختیار و سازوکار لازم برای اثرگذاری برخوردار نباشد، مشارکت مردم نیز عمیق و ماندگار نخواهد شد.
محلهمحوری زمانی به نتیجه میرسد که برای آن بستر نهادی، سازوکار اجرایی و استمرار در زمان پیشبینی شود؛ بنابراین اگر این الزامات فراهم شود، حضور مردم میتواند به مشارکتی پررنگتر، مسئولانهتر و مؤثرتر در پروژههای شهری منجر شود و درنهایت، محلهمحوری را از یک ایده نظری به یک تجربه عملی و موفق در مدیریت شهری تبدیل کند.
در حال حاضر مفهوم محله چقدر نزدیک به تعریف واقعی آن است؟
واقعیت این است که مفهوم محله در ایران، بهدلیل پیشینه تاریخی، فرهنگی و اجتماعی آن، فراتر از چنین تعاریف فنی و استانداردشدهای است. در الگوی محلهمحوری، اصل بر این است که برنامهریزی شهری از متن زندگی مردم آغاز شود؛ یعنی از شناخت نیازها، ظرفیتها، تعلقات و روابط اجتماعی هر محله. تنها در این صورت است که میتوان به مدیریت شهری دست یافت که هم کارآمد باشد و هم از پشتوانه اجتماعی و اعتماد عمومی برخوردار شود.در رویکرد محلهمحوری، اساس زندگی و تجربه زیسته انسان است.
در این نگاه مدیریت و برنامهریزی شهری، تنها برای کسانی است که در این محلهها زندگی و زیست دارند و هویت خود را از آن محله میگیرند، به تداوم، هویت و بودن آن معنی میدهند و در مدیریت و برنامهریزی محله، نقش دارند. درواقع در این شکل، مدیران و برنامهریزان با بهکارگیری مشارکت واقعی ساکنان محلهها، تنها مجری برآوردهکردن خواستهها و نیازهای ساکنان محلهها هستند. برنامهریزی دیگر به شکل شهرسازی فنسالارانه و عدد محور نیست که بر اساس تقسیم فضایی و کالبدی، صرفاً باید خدمات خاصی در شعاع دسترسی خاص و با سرانه خاص در اختیار ساکنان محلهها قرار گیرد. به این دلیل که مفهوم محله در ایران متفاوت از این دیدگاههاست، در شکل محلهمحوری، اساس، تجربه زیسته ساکنان هر محله و مشارکت واقعی مردم در مدیریت و برنامهریزی است.



