بهانه این گزارش هم انتشار تصویری بـرگرفــتــه از یــافــتــههای سفالین کفرود بر جــلــد کتــاب تــازه منتشــرشده «مجموعه مـقـالات هجــدهمــیــن گردهمایی سالانه باستانشناسی ایران» و پوستر این رویداد مهم در اسفندماه امسال بود. برای تهیه این گزارش، بهجز بازدید و گفتوگوهای میدانی، از نتایج ارائهشده کاوشها در سال گذشته و ســالجــاری، در ســه کنــفــرانــس عــلــمــی باستانشناسی و کنفرانس دانشگاه هنر اصفهان هم استفاده شده است.
سفر باستانشناسانه ما با ملاقات روستای «کفرود» آغاز شد؛ روستایی که در بدو ورود بر تابلویش عنوان «روستای تاریخی» را میبینید که همین عبارت هم نتیجه تلاشهای تیم کاوش و همکاری اهالی منطقه، بهخصوص مسئولان روستاست. اولین دیدارمان با هیئت کاوش در این روستا اتفاق میافتد و بههمراه دکتر علی شجاعی اصفهانی که مسئولیت پروژه را برعهده دارد و آقای سعید شهباز، مسئول یگان حفاظت ورزنه، رد رملها را میگیریم تا به جایی برسیم که قرار است اسرارش هویدا شود.
بولدوزرسواران به «سیلکِ شرق اصفهان» رحم نکردند!
اولین مقصدمان «تپه گبری» است؛ جایی که دکتر علی شجاعی اصفهانی، برایمان از غارتهای فراوان منطقه در نیمقرن اخیر میگوید.باستانشناسان در پروژه کاوش اخیر متوجه شدهاند که این تپه هم محل تدفین بوده و هم منطقه زیستی، شواهدی از معماری در آن یافتهاند که نشان میدهد مردم، کوچ نشین نبودهاند، بلکه ساکن منطقه بودهاند. شواهد چه بوده؟ دادههای فلزی، اشیای سفالی، شواهد استخوانهای انسانی و تنوع جالبی از استخوانهای جانوری. در مرحله اول پروژه، باستانشناسان سه تاشه باستانشناسی یا «ترانشه» در همین منطقه زدهاند و دادههای فرهنگی زیادی هم یافتهاند. همه اینها نشان داده که احتمالا قدمت آثار به اواخر عصر مفرغ (حدود 2200 تا 2800 سال پیش از میلاد) بازمیگردد. به عبارتی، بیش از چهارهزار سال قبل درست همینجا که ما ایستادهایم و تا چشم کار میکند کویر است، خانههایی بودهاند و مردمانی میزیستهاند. اینجا البته فقط یکی از حدود یکصدوپنجاه محوطهای است که در بررسیهای کنونی شناسایی و کاوش در چند نقطه آن متمرکز شده است. شواهدی از یک سکوی خشتی، مقصد بعدی ما برای دیدار از تمدن گمشده است. دکتر شجاعی اصفهانی از «سکوی خشتی احتمالا دو طبقه» صحبت میکند و بعد توضیح میدهد که غارتگرانی با بیل مکانیکی و بولدوزر به جان این تپهها افتادهاند و آنقدر آسیب زدهاند که باستانشناسان توانستهاند حالا فقط بخشی از منطقه را خواناسازی کنند؛اما بههرحال نتیجه محرز، وجود بنای آیینی موجه است. نمونه هم اگر بخواهیم ذکر کنیم میشود از بنایی به همین سبک و سیاق در محوطه باستانشناسی سیلک نام برد.
دیدار با مرحومِ کهن در ترانشه 02
دانشجویان باستانشناسی مشغول کاوش و مطالعهاند، کارگران یکی از ترانشهها را که کار باستانشناسی دربارهاش کامل شده، پر میکنند. کمی دورتر،پیام انتخابی، کارشناسارشد مرمت و مستندنگار، به عنوان یکی از اعضای تیم کاوش، مشغول گرفتن عکس هوایی از منطقه است.ما در آخرین روزهای فعالیت پروژه رسیدهایم. از مهران کاکاوند، دانشجوی کارشناسیارشد باستانشناسی دانشگاه هنر اصفهان، درباره فعالیتهایشان میپرسم و او توضیح میدهد: «کاوش اخیر در یکی از محوطههای شناسایی شده در سال 97 و مشابه محوطههای فصل اول کاوش است. در نگاه اول شاید به نظر نرسد که این منطقه دارای سکونت بوده، ولی بررسیها نشان داد که منطقه مربوط به اواخر هزاره سوم و اوایل هزاره دوم پیش از میلاد است.»
به روایت او، ما درست در یکی از سکونتگاههای کشفشده با کد 051 ایستادهایم که چند ترانشه در آن زده شده است، یکی هم ترانشه 02 است؛ جایی که دو تدفین در آن پیدا شده. شواهد ازجمله پیکرکهای گلی، فلزی و حتی شواهدی از کوره ذوب فلز، همه نشان از آن دارد که هم سکونت و هم تدفین در این منطقه وجود داشته است. محوطههای باستانی این دشت به قدری ناشناخته هستند که هیچ نام محلی ندارند و باستانشناسان آنها را با شمارهای که به آنها دادهاند ،میشناسند.
آرزوی بــاســتــانشناسانــه برای «جیرفتِ حوضه زایندهرود»
دیدارمان از منطقه تقریبا تمام شده و هوا بسیار گرم است. سوار ماشین میشویم تا به طرف پایگاه کاوش برویم. در میانه راه میایستیم. اینجا درست در پهنهای وسیع و بیانتها از کویر زیبای اصفهانِ شرق میخواهم از علی شجاعی اصفهانی، باستانشناسی که در نقاط مختلف استان اصفهان به کشف میراث گذشتگان پرداخته، درباره آرزوی باستانشناسانهاش بپرسم. دوربین را آماده میکنند و من سوالم را میپرسم. استاد باستانشناسی دانشگاه هنر اصفهان پاسخ میدهد: «این دشت یکی از مناطق ناشناخته اصفهان است که اطلاعات اندکی درباره آن داریم و میتوان آن را با جیرفت مقایسه کرد. رودخانه زایندهرود و تالاب گاوخونی که میشود به عنوان یک منبع آب شیرین از آن نام برد، کمک کرده تا محوطههای جدی و شاخصی در این منطقه شکل بگیرند. شناسایی این منطقه علاوه بر شناخت حوضه رودخانه زایندهرود در قدیم، به شناخت ارتباطات فرامنطقهای بین حوزه جنوبشرق و جنوب و غرب و مناطق دیگر کمک میکند. آرزوی ما این است که نهتنها در این بخش پایین دست رودخانه، بلکه دیگر بخشهای رودخانه و دیگر دورهها هم بررسی و کاوش باستان شناسی صورت بگیرد تا شواهد و گذشته تاریخیاش روشن شود.» به روایت او، همانطور که اصفهان در مرکز ایران قرار دارد، این منطقه هم در میان مناطقی واقع شده که از نظر باستانشناسی اهمیت فراوانی دارند و ارتباط تاریخی ساکنانش با مناطق و تمدنهای مختلف روایتهای ناگفته و میراث ارزشمندی برایش به جا گذاشته است؛ اما متأسفانه اطلاعات باستانشناسی منطقه بهدلیل عدم انجام کاوشهای مرتب و متعدد، هنوز اندک است.
سرنخ اسرار، نهفته در پیکرکها
مقصد بعدی ما پایگاه کاوش است؛ جایی که باستانشناسان یافتههای کاوش را از محوطه به این ساختمان میآورند، تمیز و طبقهبندی اولیه میکنند و البته محل استراحت و اقامتشان هم محسوب میشود. ناهار را مهمان اعضای تیم کاوش هستیم؛ در یکی از اتاقهای خانه کوچکی در شهر ورزنه که به پایگاه باستانشناسی تبدیل شده است. هر روز ساعت شش صبح، استادان و دانشجویان باستانشناسی از همین جا بهسمت محوطه میروند. کاوشها و فعالیتها را انجام میدهند و آفتاب نیمروز که زد، یافتهها را با خودشان به اینجا (پایگاه) میآورند. مرحله دوم کار همینجاست. دکتر بابک رفیعی علوی، استاد دانشکده باستانشناسی دانشگاه هنر اصفهان و دیگر سرپرست کاوش، ابتدا توضیح میدهد: «محدوده مورد مطالعه ما امروز دشتی کویری است که طبق بررسیها در زیر ماسههای آن محوطههای هزارههای دوم و سوم پیش از میلاد پنهان شده است. تصویر کلی این است که در گذشته یک دوره شکوفایی در این منطقه وجود داشته که به دلایلی همچون شورشدن آب، خشکشدن زمین، جریان بادها بین رشتهکوهها بهسوی دشت و شکلگیری رملها در کنار تالاب گاوخونی به پایان رسیده است. باد باعث جمعشدن ماسهها و فرسایش شدید محوطهها شده است؛ بهطوریکه خیلی وقتها آثاری که باید زیرزمین پیدا شوند در عمق دهسانتیمتری از سطح امروز زمین پیدا میشوند!» او با اشاره به آثاری که مشغول تماشایشان در حیاط پایگاه هستیم، میگوید: «دادههای منقول که قابل جابهجایی هستند به اینجا منتقل شده و کار تحلیل و بررسی و ثبت و ضبط آنها شروع میشود. این دادهها به چند بخش تقسیم میشوند. برخی از آنها استخوانهای جانوری و انسانی هستند و کارشناسان جانور-باستانشناسی و انسان-باستانشناسی به بررسی این دادهها میپردازند. بخش دیگر، دادههای سفالی هستند که قابلیت شست و شوی اولیه دارند. آنها را شسته، خشک میکنیم و بعد پشت نویسی کرده و برای هرکدام کدهایی مینویسیم که نشان میدهداز کدام تاشه و کدام لایه پیدا شدهاند؛ سپس در جعبههای مخصوصی بخش مطالعاتی را به کارگاه در دانشگاه هنر اصفهان و اشیای شاخص را به میراث اصفهان منتقل میکنیم.»
به روایت او، این دادهها بر اساس مکان، لایه و اثر طبقهبندی میشوند. دادههای دیگری هم هستند که سنگافزار محسوب میشوند. چند گونه سفال و خمرههای بزرگ هم پیدا شدهاند. در کنار اینها البته سفالهای وارداتی هم در میان یافتههای باستانشناسی وجود دارند. رفیعی علوی ادامه میدهد: «مثلا مطمئنم که مردم این منطقه با مردم فارس مرتبط بوده و به احتمال زیاد با مردم سیستان هم ارتباط داشتهاند؛ چون گاهی موادی در اینجا پیدا میشود که مربوط به این منطقه نیست. بر این اساس، میتوان فهمید که آنها با جنوب شرق و جنوب غرب ایران و همچنین زاگرس مرکزی هم ارتباط داشتهاند.»
در حیاط مرکز به دیدن جعبههایی میرویم که پر از سفالهای شکسته هستند. نکته جالب این که بخشهای خاصی از سفالها برای باستانشناسان مهمتر است؛ مثلا لبههای ظروف؛ چراکه فرم کامل ظرف از این بخشها بیشتر قابل تشخیص هستند.
به روایت او، انواع مختلف سفال در این منطقه یافت شده که نشاندهنده موضوعهای خاصی هستند؛ مثلا سفالهای منقوش، سفالهای روزانه و قابل استفاده در زندگی روزمره بشر، سردوک (ابزاری ساختهشده از سفال شکسته که احتمالا بر سر چوب گذاشته میشد و برای ریسندگی از آن استفاده میکردند) یا قطعه سنگ مادر (سنگی که قطعاتی از روی آن برداشته و با آن ابزارهایی ساخته شده است و به همین دلیل به آن مادر میگوییم). شاخصترین این ابزارها، سرپیکانهایی هستند که از سنگ مادر جداشده، روتوشهای زیادی روی آن انجام و برای استفاده بشر آماده شده است. اما در میان همه دادههای کشفشده، «پیکرک»های حیوانی از جنس گِل برای ما جذابتر و اسرارآمیزتر بودند؛ مجسمههای گلینی که چهارپایان را به ذهن متبادر میکردند. استخوانهای انسانی که برجای مانده تدفینها هستند هم دیدنی بودند. نکته تأسفآوری که رفیعی علوی به آن اشاره کرد این بود که به دلیل کند و کاو قاچاقچیان، شماری از استخوانهای انسانی از دل زمین به سطح آمده و روی سطح کویر پراکنده شده بودند. استخوانهای گوسفند و بز و شاخ آهو و فک گراز و بز کوهی ازجمله یافتههای کاوش بودند که به باستانشناسان در شناخت معیشت گذشتگان کمک میکنند.
تصویر 30درصدی!
بابک رفیعی علوی تأکید میکند: «باید توجه داشت که بخش زیادی (حدود 70درصد) از فرهنگ مادی گذشته پوسیده و نمیتوان آن را بازیافت. چوب و الیاف پارچهای نقش زیادی در زندگی گذشتگان داشتهاند که از بین رفتهاند؛ اما سفال و سنگ مدت زیادی دوام میآورند که میشود از روی آنها زندگی گذشتگان را بازسازی کنیم.» از استاد دانشگاه هنر اصفهان درباره قدمت منطقه میپرسیم و او پاسخ میدهد: «محوطهها مربوط به دورههای مختلفی هستند؛ ولی این محوطه به حدود 4500 سال قبل (میانه هزاره سوم پیش از میلاد) مربوط میشود. تصمیم داریم تاریخگذاریهای مطلق برای این محوطه انجام دهیم؛ ولی با مقایسه اشیایی که در اینجا میشناسیم میشود گفت دوره تاریخی این منطقه مربوط به حدود چهار الی پنج هزار سال قبل است.» رفیعی علوی بعد از توضیح یافتهها درباره مناطق ویژه کاوش که با نامهای مختلف شناسایی شدهاند هم توضیح میدهد؛ مثلا یکی از محوطههای موردکاوش که با کد 006 و «آغل حاجمیرزا» شناخته میشود؛ منطقهای که به استناد تصاویر هوایی70 درصد از بین رفته است. او اضافه میکند: « در این محوطه یک سازه معماری عظیم خشتی که بخشهای زیادی از آن تخریب شده، توجه باستانشناسان را به خود جلب کرد. بیشتر وقتشان صرف تمیزکردن بقایای تخریب بیل مکانیکی در این سازه شد. تمامی دیوارهها را با کمک دانشجویان تمیز کردند و متوجه شدند که این سازه بزرگ خشتی حدود هفت متر و دو طبقه بوده است. روی طبقه اول یک لایه محکم قرار دارد که برای ساختن طبقه دوم لازم بوده است؛ همچنین به سطح آب زیرزمینی در عمق حدود یکونیم متر رسیدیم که آبی تلخ و شور داشت؛ بنابراین با یک فضای توپر خشتی در طبقه اول روبهرو هستیم. طبقه دوم هم احتمالا شامل چند اتاق بوده که اندود زردرنگی هم در گوشههایی از آن روی خشتها را پوشانده است؛ البته تقریبا 90درصد سازههای طبقه دوم را قاچاقچیان از بین برده بودند.»
به روایت او، محوطه بعدی موردکاوش محوطه 051 است که سطح وسیعی از حفاری قاچاق در آن شکل گرفته است. در این محوطه، آثار سفالی و استخوانی جمعآوری شد. شواهد پابرجای یک دیوار با کفپوشی که احتمالا وجود داشته در این محوطه شناسایی شد. در بخش دیگر دو تدفین که از تخریب قاچاقچیان در امان مانده بود در حدود 20 سانتی متری سطح زمین پیدا شد. این دو تدفین یکی متعلق به مردی حدودا 25ساله است که در بالای سرش یک نوزاد قرار دارد و تبری مفرغی در پایین پایش است و در داخل زمین با تیغه فرورفته است. در پشت تدفین یک کیسه کنفی وجود داشت که داخلش گردنبدی از سنگهای نیمهگرانبها بود و گوسفندی قربانی شده در پایین چاله گودال تدفین قرار داشت. تدفین دوم نیز که نیمی از آن از بین رفته بود، متعلق به زنی 30 تا 35 ساله بود که اثر اشیای زیادی در اطرافش نبود .
برای اولینبار دانشگاه هنر صاحب سایت اختصاصی شد
پس از این بازدید از دکتر علی شجاعی اصفهانی درباره پروژههای کاوشی که توسط دانشگاه هنر اصفهان انجام میشود، میپرسیم. به روایت او، تا پیش از این، دانشگاه هنر اصفهان سایت اختصاصی برای کاوش و باستانشناسی در اختیار نداشت؛ درحالیکه میدانیم اصفهان از حیث جغرافیایی قابلیتهای زیادی دارد و بالطبع از نظر باستانشناسی چشمانتظار نتایج خجستهای برای آن هستیم. بنابراین لازم بود نهادی مانند دانشگاه با کمک اداره میراث فرهنگی مطالعاتی جدی در حوزه این نقطه از کشور داشته باشد. ازسوی دیگر همه متخصصان اذعان میدارند که اصفهان منطقهای مهم است؛ چه در دوران اسلامی و چه در دورههای قبلتر. حتی در دوره اسلامی که عمده انرژیمان صرف مطالعه آن شده، میبینیم که باستانشناسی و درنتیجه شناخت ما از این منطقه اصفهان بسیار اندک است.
استاد گروه باستانشناسی ادامه میدهد: «مثلا در شهریورماه 98 در خلال بازدید از روستای اشکاوند و در عمق حدود هشتمتری زمین سفالهایی از دورههای اسلامی کشف کردیم که اتفاقی بسیار عجیب و باورنکردنی بود. این واقعه نشان میدهد که حوادث طبیعی چقدر موجب دفن بسیاری از آثار شده و چقدر ضرورت دارد در این محوطهها مطالعات باستانشناسی صورت گیرد.»
او ادامه میدهد: «طی بازدیدهایی که از محوطههای باستانی بالادست و پاییندست زایندهرود داشتیم، منطقه شرق اصفهان و حوضه آبریز را به دلایل علمی و لجستیک برای کاوش انتخاب کردیم. از همان ابتدا در مشورت با بزرگان باستانشناسی دو نکته را برای انتخاب سایت در نظر گرفتیم: اول اینکه، سایت برای چند سال بتواند پاسخگوی ما باشد؛ دوم اینکه، بتوانیم بیشتر از یک سایت را در اختیار دانشگاه قرار دهیم تا دانشجویان بتوانند با دورههای مختلف تاریخی و موضوعات تخصصی باستانشناسی آشنا شوند. از همان ابتدا هم علاوه بر آموزش، مسئله پژوهش کاوش را در نظر گرفتیم که میتواند برای دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و دکتری بسیار مفید باشد.»
لزوم شناخت ایران از رهگذر حوضههای آبریز
به روایت او، یکی از انواع تقسیمبندیها برای ایران، براساس آب و حوضههای آبریز است. حوضه آبریز زایندهرود نیز که بین چهار استان چهارمحال و بختیاری، اصفهان، یزد و فارس قرار دارد، به 21 زیرحوزه تقسیم میشود. این حوضه تنوع گستردهای از آثار مختلف را که با اقلیم خود سازگار هستند، در اختیار ما قرار میدهد. ما نیز فعلا بررسی و کاوش خود را به حوزه مهیار جنوبی (در نزدیکی ورزنه) و بخشی از حوزه کوهپایه منحصر کردیم. البته پیش از این نیز بخشهایی از این مناطق از سوی افراد دیگری مورد بررسی و کاوش قرار گرفته بود. او اینطور ادامه میدهد: «منطقه موردنظر را در دو مقیاس منطقهای و فرامنطقهای بررسی کردیم. در مقیاس منطقهای درنظر گرفتیم که مهمترین قسمت رودخانه قسمتی است که شهر اصفهان در کنار آن شکل گرفته، ولی به دلیل تغییرات صنعتی و شهری جدید رخ داده در این محدوده، شناخت نشانههای باستانشناسی در آن نه غیرممکن که دشوار است؛ به همین دلیل اگر دو قسمت بالادست و پایین دست رودخانه بررسی شوند به فهم قسمتهای مرکزی کمک زیادی میکنند. در حوزه فرامنطقه ای هم درنظر داشتیم که اصفهان و زایندهرود در مرکز ایران قرار دارند؛ در حالی که مورخان و باستانشناسان ایران را به دو قسمت غربی و شرقی تقسیم کرده و یافتههای آنها را با هم مقایسه میکنند. چنانکه میدانیم بین گاهنگاری این دو بخش نیز تفاوت وجود دارد؛ چنانکه در دوره اسلامی هم حوزه خراسان، کرمان و سیستان از اصفهان و ری و همدان جدا هستند؛ بنابراین شناخت بهتر این منطقه کمک میکند که ارتباط بین آنها را بهتر بشناسیم.»
مسیرهای جذاب منطقه
به گفته این استاد دانشگاه، حوضه مهیار به علت نزدیکی به تالاب گاوخونی در گذشته اقلیم متفاوتی داشته و مطمئنیم که به دلیل دارا بودن یک دریاچه آب شیرین قابلیت زیستی خوبی داشته است. شجاعی تصریح میکند: «بههمین دلیل این محدوده را که حدود 550 کیلومتر مربع است، برای بررسی نخست انتخاب کردیم. برای بررسی نقشهها و عکسهای مختلفی از دهه 30 و 40 در مقیاس 25 و 50 هزار تهیه کردیم تا ابعاد محوطهها را بهتر درک کنیم. از افراد محلی روستای کفرود و ورزنه هم برای شناسایی محوطهها کمک زیادی گرفتیم. در بخشهایی که حدس میزدیم پراکندگی آثار بیشتر است، بررسیمان را گامبهگام و فشرده انجام داده و اطلاعات سطحی زمین را ثبت وبخشی از دشت را با کمک پهپاد با دقت بالا نقشهبرداری کردیم.» به گفته او، پهنه جغرافیایی که سال قبل و امسال بررسی شد و آن را بهنام کویر میشناسیم، شامل کویر دستجرد، کفرود و گِوِشت است که امروز معادنی از شن در آنها وجود دارد. در گذشته بیشتر بخش شمالی این پهنه در دست کشاورزی بوده است. در قسمتهای میانی و جنوبی این کویر همچنین شواهدی از سیستم آبیاری برای کشاورزی منطقه وجود دارد.او ادامه میدهد: «محوطههایی که در این منطقه شناسایی کردیم نشان میدهد در گذشتههای دور اقلیم این منطقه بسیار مناسب بوده و استقرارهای خیلی زیادی با فاصله کمتر از چندصد متر در اینجا شکل گرفته است. الان هم سطح آب زیرزمینی در این منطقه بالاست؛ هرچند آب شور است. محوطههای این پهنه اغلب ارتفاع اندکی بین یک تا دو متر و مساحتی بین نیم تا چند هکتار دارند؛ هرچند در برخی محوطهها حجم آثار بیشتر است.»
به روایت او، یکی از چالشهای جدی شناسایی میزان گسترش محوطه است که بهخاطر سیلابی بودن دشت و پوشیده شدن محوطهها در زیر رسوبات فهم محدوده محوطه را برای ما دشوار میکرد.»
بر سطح زمینِ تعدادی از محوطهها، آثار جالبی مانند، سوزن و دستبند مفرغی، مُهر استوانهای شکسته، سنگهای تزیینی و مهرهای تزیینی شناسایی شد که از نظر باستانشناسی حائز اهمیت هستند. تپههایی با آثار شاخص و تخریب بیش از 70درصد و محوطهای از دوره اسلامی با شواهد از کورههای پخت سفال در کنار محوطههای مربوط به فعالیتهای صنعتی و فلزکاری همچون ذوب فلز مس از نمونههای حائز اهمیت هستند.
بخش محبوب پژوهشگران در ساختمان داوید افتتاح شد
خبر خوب دیگر، اختصاص فضایی در ساختمان داوید دانشگاه هنر اصفهان جهت آرشیو و ساماندهی یافتههای مطالعاتی است. آرشیو دیجیتال رویای دیگری است که بخش آغازین آن محقق شده و مسئولان کاوش در تلاش برای عملی کردن آن هستند؛ تا جایی که برخی دانشجویان توانستند براساس یافتههای کنونی به تهیه و ارائه چندین رساله کارشناسی و کارشناسی ارشد بپردازند. تأکید بر برقراری ارتباط با کودکان و نوجوانان محلی مناطق مورد کاوش برای فرهنگسازی درخصوص نگهداری از محوطهها با برگزاری کارگاههای آموزشی و نوشتن تفاهم نامه با اداره میراث فرهنگی استان برای در اختیار داشتن پایگاه مطالعاتی در روستای قورتان از دیگر اقدامات گروه در این مدت بود.



