پیشدرآمد
در تمامِ سالهایی که افتخارِ مصاحبتِ استاد را داشتهام نکاتِ بسیاری از ایشان آموختهام که طرحِ آن مجالی دیگر و مفصل میطلبد اما مهمترین نکتهای که در هنرِ شهیدی بیشتر از هرچیز توجهِ نگارنده را به خود جلب کرده است؛ پیوندِ عمیقِ استاد شهیدی با نوازندگی سازِ عود و اجرای آواز است. بهطوری که شیوه ساز و آوازِ استاد را در تمامِ ادوارِ هنریشان از دو منظر میتوان مورد بررسی و تحلیل قرار داد: نخست شیوه عود نوازی ایشان و دوم شیوه اجرای آواز و پیوندِ ایشان با ادبیاتِ کلاسیکِ ایران است.
شهیدی که مقدماتِ اولیه فراگیریِ سازِ عود را در خلالِ نمایشِ «لیلی و مجنون» اثرِ استاد اسماعیل مهرتاش در جامعه باربد در سال 1324 از نوازندهای عراقی آموخت؛ توانست با پشتکار و علاقهای ستودنی لحنِ نوازندگی آن را پس از دهههای بسیار از عربی به لحنِ ایرانی مجددا بازگرداند (کاری که پیش از شهیدی، بارها توسط سامیملاح، یوسف کاموسی، اکبرمحسنی و … موردِ آزمون و خطاهای بسیاری واقع شده است اما به نتیجه مطلوبی دست نیافته بودند) و به احیای این سازِ ملی فراموش شده همت گمارد که همین خدمتِ او به تنهایی میتواند باعثِ ماندگاری نامِ او در تاریخِ فرهنگ و هنر این مرز و بوم باشد.
اما نکته مهمی که در عودنوازیِ استاد عبدالوهاب شهیدی بیش از هرچیزی به چشم میآید همراهی عود با آواز است. همراهی قابلِ توجهی که در تاریخِ ثبت و ضبط شده موسیقی ایران نمونه منحصر به فردی است.
بهطوریکه شهیدی تنها آوازخوانِ بزرگ ایرانی است که نوازنده چیره دستی است و جوابِ آوازِ خود را به شیوهای قابلِ توجه و فارغ از بدعتگذاریهای گذشته میدهد. شهیدی در آواز و جوابِ آواز از شیوه رایجِ (با توجه به ظرفِ زمان و مکان!) نعل به نعلِ ردیف خوانی و ردیفنوازی، آنطور که باید و شاید تبعیت نکرده است؛ چرا که معتقد بود همواره باید در موسیقی به دنبالِ نوآوری باشیم نه تقلیدِ گذشته! به همین جهت در بیشترِ ساز و آوازهایش سعی میکند تا علاوه بر اجرای آواز به خلقِ فضای ملودیک (ضربی خوانی) بپردازد تا تنوع و رنگبندی آواز صرفا وابسته مطلق به تغییرِ گوشههای ردیف نباشد، برای ایجادِ این فضایِ ملودیک، شهیدی از تکنیکهای ویژه فیزیکی و صدا دهی سازِ عود مانند آکوردها که در دیگر سازهای ایرانی کمتردیده میشوند یاری جست و توانست که از این چشمانداز نمونههای درخشانی در ساز و آواز ایرانی خلق کند که مانندی برای آن نمیتوان متصور شد (فارغِ از معدود آثارِ بهجامانده از ضربیخوانی های استاد اسماعیل ادیب خوانساری) و نکته حائز اهمیت در این اجراها، خلقِ ملودیهایی است که پس از شهیدی موردِ استقبالِ بسیاری از آوازخوانان و آهنگسازانِ بزرگی چون استاد فرامرز پایور و استاد محمدرضا شجریان قرار گرفته است.
استاد شهیدی در گفتوگویی با نگارنده اذعان میکند این شیوه منحصر به فرد را مدیونِ آموزههای استاد ادیب خوانساری هستم که همواره در گفتوگوهایمان میگفت: «شهیدی جان در موسیقی ردیفی امروزِ دنبالِ نکتهای نباش! شناگرِ دریای بیکرانِ موسیقی مقامی (فولکلور) باش که این موضوع باعث شد تا من سالها وقت بگذارم و روی آثارِ محلی به ویژه موسیقی بختیاری تمرکز کنم که الحق هم دریای بیکرانیاست و این اتفاق در اجرای ساز و آواز من بسیار حائز اهمیت است.»
فرود
با ورودِ شهیدی به رادیو در سال 1335 پیوندِ عمیقِ شهیدی با ادبیاتِ کلاسیکِ متقدمین و متأخرین شعرِ فارسی مستحکمتر شد؛ بهطوریکه در این دوره سبب شد تا آوازِ عبدالوهاب شهیدی نیز همانندِ نوازندگیاش حائز اهمیتِ خاصی در موسیقی ایرانی باشد. آوازِ شهیدی در این دوره بر خلافِ سنتهای گذشته که آواز را توأم با غزلیاتِ حافظ و سعدی به شنونده ارائه میدادند، توانست آینه تمام عیارِ ادبیاتِ کلاسیکِ ایرانی شود بهطوری که عبدالوهاب شهیدی در مدتِ 23 سال فعالیتِ مستمر در رادیو و تلویزیون بیش از 500 آواز با قالبهای مختلفِ شعری از حدود 200 شاعرِ متقدم و متأخر از خود به جای گذاشت که سهمِ «نظامی گنجوی» در این بین حائز اهمیت است، شاعری که تا پیش از شهیدی، کمتر خوانندهای از آن بهرهمند شده است؛ اما شهیدی با توجه به شناخت و درکِ عمیقی که از درون مایههای شعرِ نظامی به دست آورده، توانسته است در این دوره بیست ساله به نظامی خوانِ قابلِ توجهی تبدیل شود که خوشبختانه آثارِ ارزشمندی را با سرودههای این شاعرِ بزرگ از خود بهجای گذاشته است.
باری، سخن گفتن و نوشتن از شهیدی آن هم در مجالی کوتاه، کاری است سهل و ممتنع، چرا که گستره فعالیتهای این بزرگمردِ موسیقی ایران آنقدر فراخ است که با یک مقال و فیلم و کتاب نمیتوان به تمامِ ابعادِ آن پرداخت و فرصتهای بسیار میطلبد تا ابعادِ گوناگونِ شخصیتی و هنری ایشان موردِ تحلیل و بررسی قرار گیرد.
یادش همواره در قلبها و راهش پُر رهرو باد.



