سنگ‌قبر 150میلیون‌تومانی در اصفهان!

هوا برای مردن گرم است. بوی دود گازوئیل اتوبان چمران را فراگرفته. ساعت از هشت صبح سی‌ام خرداد هزاروچهارصد گذشته و میدان لاله و پرچم‌هایش را در هاله‌ای از دود و نور تند صبح، شناور کرده است. وارد خیابان بعثت می‌شویم. زمین‌های بایر را پشت سر می‌گذاریم و به راسته سنگ‌بری‌ها می‌رسیم. راننده می‌گوید: «سرتا تهش سنگ‌قبرفروشیه، برو حال کن!» می‌روم تا ببینم می‌شود سنگ‌قبر دست‌دوم دست‌وپا کرد یا نه! می‌روم تا ببینم نان سنگ‌قبرفروش‌ها در دوران کرونا چرب بوده یا نه! می‌روم و می‌بینم: چندین کارگاه سنگ‌بری همسایه هم‌ هستند و روی تابلوهایشان نوشته شده است: «تهیه و تراش سنگ مزار بانازل‌ترین قیمت!»

تاریخ انتشار: 09:39 - سه‌شنبه 1 تیر 1400
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه

 شیرهای سنگی، فواره‌ها و آب‌نماهای چندطبقه، سنگ‌قبرهای کلفت و اشرافی و نازک و کارگری به رنگ‌های سیاه و سفید، زیر آفتاب داغ خرداد برق می‌زنند. صدای فِرز سنگ‌بری لاله گوش‌هایم را می‌برد. مرد سنگ‌تراش سنگی را به قامت مرگی نزدیک می‌تراشد؛ سنگی از معدن غم، بهر مزارِ پدری، مادری یا جوانی که اگر از تصادف و تورم جان به در برده، گرفتار کرونا شده و مرده است!
ایده اولیه این است: برو بگرد و ببین سنگ‌قبرِ دست‌دوم گیرت می‌آید یا نه! می‌روم؛ از هشت صبحی گرم و سوزان تا 12 ظهری داغ و جوشان. به تک‌تک سنگ‌تراشی‌های دولت آباد و باغِ رضوان سرک می‌کشم و می‌بینم مردن بدرقم خرج دارد و سنگ اندازی پای آن از 800هزار تومان تا 150میلیون تومان آب می‌خورد!

سنگ اول: سنگی از معدن غم، بهر مزارم بتراش!

در ورودی نخستین سنگ‌تراشی، شیرهای سنگی غران به نگهبانی ایستاده‌اند. سنگ‌قبرهای قطورِ اشرافی روی هم تلنبار شده‌اند و کمی جلوتر، کانکسی آهنی زیر سایه‌بان غنوده است. سنگ‌بری، مستطیل درازی است با یک سوله و اقسام سنگ‌قبرهای سپید و سیاه. سنگ‌تراش، تازه از خواب برخاسته و چشم‌هایش قلوه خون است. صورت نتراشیده‌اش می‌جنبد و دانه‌های سیاه کنجد به لب و دندان‌هایش چسبیده است. می‌پرسم: اوسا کرونا کارت رو بیشتر کرده یا نه؟ چشم‌هایش را می‌مالد و می‌گوید: «مسلما بیشتر شده، ولی مرگ همیشه هست!» می‌پرسم: چنددرصد بیشتر شده است؟ می‌گوید: «تقریبا 40درصد.» از قیمت‌ها هم می‌پرسم. سیگاری آتش می‌زند و با صدای دورگه جواب می‌دهد: «خیلی زیاد شده. کفِ قیمت واسه یه سنگ معمولی یه زمانی هشتصدهزار تومن بوده، الان دو میلیون و پونصده!» می‌گویم: شنیدم در تهران سنگ‌قبر دست‌دوم می‌فروشند، توی اصفهان هم هست؟ می‌گوید: «نشنیدم.» از نوع سنگ‌هایش می‌پرسم. می‌گوید: «بیشتر از سه مدل داریم: گرانیت، چینی، مرمر، مصنوعی و…  اینا ایرانی و خارجی دارن که خب، خارجی‌ها و مرمرا از همه گرون‌ترند.» از میزان مشتری‌هایش هم می‌پرسم. پاسخ می‌دهد: «مختلفه. یه روز بیست‌سی تا مشتری میاد و یه روز هم اصلا کسی نمیاد.» بحث را می‌کشانم به مرگ‌های کرونایی. می‌گوید: «از روز اول عید تا ده روز پیش، وقت سرخاروندن نداشتیم؛ اما الان خبری نیس.» می‌خندم و می‌گویم: ده روز است کسی نمرده! می‌گوید: «نه. به خاطر انتخابات مردم می‌گفتن ارزون می‌شه، خرید نمی‌کردن.»

سنگ دوم: لاشه سنگ‌ها روی هم افتاده‌اند

در ورودی سنگ‌تراشی دوم، مجسمه غول‌پیکر اسب و مرد سوارش زیر آفتاب، نیزه‌ای را به‌سوی مخاطب نشانه رفته است. لاشه سنگ‌ها روی هم افتاده‌اند. با خط نستعلیق روی آن‌ها درباره پدری مهربان و دلسوز، مادری فداکار و جوانی ناکام چیزهایی نوشته شده است. محیط سنگ‌بری، پر از سنگ‌قبر و آب‌نماهای سنگی مطبق و شیرهای بالدار غران و دلفین‌های آب‌نماست که حالتی اسطوره‌ای به سنگ‌تراشی بخشیده. سنگ‌تراش دوم هم خواب‌آلود و گردآلود است. از کاروکاسبی‌اش در دوران کرونا می‌پرسم. می‌گوید: «نسبت به قبل خیلی بهتر شده. البته بستگی داره، یکی فروشش بالاست و قیمت رو مناسب می‌ده، یکی گرون می‌ده، مشتریش کمه اما پولدارا می‌رن سراغش. یکی‌ام قیمتاش مناسبه و فروشش معمولی.» بعد ادعا می‌کند که کلا هفته‌ای یک یا دو سنگ‌قبر بیشتر نمی‌فروشد! می‌پرسم: اینجا کسی نمی‌میره؟! بحث را عوض می‌کند و از نوع سنگ‌هایش می‌گوید؛ از مشگین نطنز، کریستال لای‌بیدِ اصفهان، سفید نی‌ریز، سیاه همدان، سنگ مرمر یزد و کرمان و سنگ سفید چین. از قیمت کف تا سقف سنگ‌قبر هم می‌پرسم. می‌گوید: «بستگی به زلالی سنگ داره. بدرنگ نباشه و رگه نداشته باشه، از یه میلیون به بالا. سقفم نداره. تا صد میلیون می‌ره بالا.!» با تعجب می‌پرسم: کی سنگ‌قبر صدمیلیونی می‌خره؟! پاسخ می‌دهد: «آدمای اسم و رسم دار میان سنگای ضخیم سی‌چهل سانتی می‌ندازن.» بحث را می‌کشانم به سنگ‌قبرِ دست‌دوم. با تغیر می‌گوید: «نه! فقط می‌دونم قیمتای تهران خیلی بالاتر از اصفهانه. حتی از تهران میاند اصفهان سنگ می‌خرن؛ چون می‌صرفه. اگه با وانت بفرستیم هفتصدهزار تومن درمیاد و اگه با اتوبوس بفرستیم، نهایتا دویست هزار تومن.» می‌پرسم: قسطی و چکی هم کار می‌کنی؟ می‌گوید: «نه. چون کارخونه هم با ما نقدی کار می‌کنه. کلا سه مورد چکی کار کردم که هیچ کدوم پولش رو ندادن.» سنگ‌قبر مادری را می‌بینم به نام شاه گل! مادری با این اسم زیبا نباید بمیرد.

سنگ سوم: دزدِ سنگ زیاد است!

ویترین سنگ‌تراشی سوم سنگ‌قبر است! دفترکاری در میان دارد و محوطه سنگ‌بری در پشت دفتر واقع شده است. پیرمردی شصت‌هفتادساله با ته‌ریش و سبیلِ سررفته از لب‌ها مــی‌گویــد: «بفرما!» می‌فرمایم و از وضعیت کاسبی در کرونا می‌پرسم. می‌گوید: «وضعیت کار بی‌حساب خرابه. خرجیمون هم درنمیاد. ســـنــگ‌قــبــــر گــرون شـــده، آدمـــا نــمی‌میرن!» می‌پرسم: یعنی آدما نمیان سنگ‌قبر بخرن؟ می‌گوید: «دست زیاد شده. اونی که دیروز اومده بنیه‌ش قوی‌تر از منیه که چهل‌وپنج‌ساله سنگ‌تراشی دارم؛ پس بیشتر می‌فروشه. مفت می‌ده می‌ره یا سنگ آشغال و ترک خورده به مشتری غالب می‌کنه.» از کف و سقف قیمت می‌پرسم. می‌گوید: «از یه میلیون و نیم داریم تا پنج میلیون؛ مثلا سنگ سفید هرات افغانستان از سه میلیون و نیم هست تا پونزده میلیون. اگه هم ضخامت‌دار
باشه هفتاد میلیون درمیاد که هیشکی‌ام نمی‌تونه بخره.» بحث سنگ دست‌دوم را پیش می‌کشم. پاسخ می‌دهد: «اونی که سنگ دست‌دوم‌فروشه می‌ره سنگ‌قبرها رو می‌دزده و یه ساب می‌زنه و می‌ندازه به ملت.» می‌پرسم: کسی رو سراغ داری دست‌دوم بفروشه؟ می‌گوید: «زیاد. گاه‌گداری میارن واسه فروش؛ اما ما نمی‌خریم. همین چند روز پیش دوسه تا آورده بودن؛ اما من فقط با فاکتور می‌خرم.» می‌پرسم: چطوری آخه؟ می‌گوید: «دِیلم می‌برن قبرستون و می‌ندازن زیر سنگ و یاعلی. تازه قاب آلومینیوم بالای قبرها رو هم می‌دزدن. حالا کتیبه سنگی جاش می‌ذارن.»

سنگ چهارم: یک جای خوب برای مردن!

هیچ‌کس در دفتر سنگ‌بری چهارم نیست. می‌روم ته حیاط. می‌بینم دومرد و یک زن بالای سر چیزی جمع شده‌اند. یک رتیل بسیار بزرگ طلایی و مشکی با پس‌زمینه یشمی، مچاله و در هم فروشده افتاده روی خاک‌ها. شاید اندازه یک گوجه فرنگی است. زن می‌گوید: «افتاده تو حوض و غرق شده.» سنگ‌تراش اولی می‌خندد و می‌گوید: «جای خوبی رو برای مردن انتخاب کردی.» بعد پایش را می‌گذارد رویش و له‌اش می‌کند! می‌رویم توی کارگاه. دومی با دستگاه سی ان سی ور می‌رود. می‌پرسم: وضع کاسبی‌ات توی کرونا چه‌جوری بوده اوسا؟ می‌گوید: «پارسال از برج سه تا آخر سال بازار خیلی خوب شد. قیمت‌ها رو بردن بالا؛ واسه همین خیلی‌ها به این کار رو آوردن. من الان بیست ساله سنگ‌تراشم و همچین چیزی ندیدم. اگه بگم تعداد سنگ‌تراشا توی این مدت دوبرابر شده، دروغ نگفتم! ولی این طرف سالِ جدید نه، معمولی بود.» او ادامه می‌دهد: «با هر پیک کرونا تقریبا 70 درصد رفت روی فروش سنگ‌قبر، برای همه خوب شد.» می‌پرسم: قیمت کف و سقفِ سنگ‌قبر چنده؟ می‌گوید: «ایرانی‌ها از یه میلیون و پونصد شروع می‌شه و خارجی‌ها تا 150 میلیون هم می‌رسه!» می‌پرسم: آخه کی ا‌ین‌قدر پول سنگ‌قبر می‌ده؟! می‌گوید: «بیشتر اهالی چهارمحال و بختیاری برای خان‌ها و خان‌زاده‌های شناسا و معروف می‌برن. شیر سنگی هم زیاد می‌فروشیم. اونا خیلی اهمیت می‌دن و واسشون مهمه؛ وگرنه بیشتر مردم روی ده میلیون هزینه می‌کنن.» درباره سنگ دست‌دوم هم می‌پرسم. او می‌گوید: «بیشتر کسایی که این کار رو می‌کنن، آدمایی هستن که نمی‌خوان سنگ‌های کابینتشون رو دور بندازن. میارن اینجا و خیلی هم به ما پیشنهاد می‌دن؛ ولی ما از این کارها نکردیم و نمی‌کنیم؛ اما هستن.» می‌پرسم: کسی را سراغ نداری؟ سنگ‌تراش دوم دستگاه سی ان سی را رها می‌کند و می‌گوید: «دست‌دومی‌ها همین‌هایی هستن که سنگای کارکرده رو میارن و می‌گن پشتش رو بساب. بیشتر هم خود مصرف‌کننده‌ها میارن؛ حالا یا می‌خوان بازسازی کنن یا می‌گن پشتش رو برام بساب و نوشته جدید بزن.» می‌پرسم: یعنی سنگ رو از روی قبر جدا می‌کنن؟ می‌گوید: «خیلی وقتا سنگ‌قبرا دوطبقه‌اند؛ منتها اول که می‌خواد استفاده کنه، می‌گه کل سنگ رو برام بنویس. بعد چون دیگه نمی‌شه روش چیزی نوشت و طرفم نمی‌خواد پول بده، می‌گه پشتش رو برام بساب و بنویس.» آن‌ها می‌گویند اگر آشنا بیاید، چکی و قسطی هم می‌دهیم؛ چون نمی‌شود به مردم فشار آورد. بعد پیشنهاد می‌دهد که به سراغ یکی از سنگ‌تراش‌های کله‌گنده برویم. می‌رویم؛ اما با برخورد بسیار بدِ مالک مواجه می‌شویم. او می‌گوید: «می‌خوای صدای من رو کجا بفرستی؟!» بعد هم از کارگاه بیرونمان می‌کند. خدم‌وحشم و دم و دستگاه عریض و طویلی دارد. بعدا متوجه می‌شویم که کل منطقه شاهین شهر و برخوار، کنتراتی دست اوست. دفاتر فروشی در این شهرها دارد و نانش در قبر مردم است.

سنگ آخر: باغ رضوان؛ دیار مردگان!

روستاهای زمان‌آباد و حتم‌آباد و پایگاه هوایی هشتم شکاری را رد می‌کنیم و می‌افتیم کف جاده نایین تا برسیم به باغ رضوان. اینجا، دیار مردگان است. سنگِ آخر! جایی که ما اصفهانی‌ها از سنین خردی تا به وقت مرگ، بارها و بارها حتی به رغم میل باطنی‌مان به آن پاگذاشته‌ایم و هر بار، فکری از خاطرمان گذشته است: کی نوبت من می‌شود؟ و حالا، کرونا در قامت ابلیس مرگ، سور عزای ما را به چله نشسته است. در بازارچه هشت‌بهشت، محل فروش گل و سنگ‌قبر و ارائه خدمات پس از فوت، پیاده می‌شوم. راننده می‌رود تا استخوانی سبک کند. فروشگاه‌های باکلاس سنگ‌قبر با شیشه‌های سکوریت، فروشنده، مدیر فروشگاه، میز و دفتر و دستک، عکس و آلبوم تصاویر سنگ‌قبر، به نسبت شلوغ است. مردم، ماتم زده‌اند و موبایل به دست، از این سو به آن سو می‌روند. سنگ‌های سیاه و سپید با اسم و رسم مردگان در ورودی و پشت ویترین‌های شیشه‌ای مردم را تماشا می‌کنند. مردی با مردی دیگر در حال صحبت است و می‌گوید: «شیش میلیون و پونصد دادم. آشنا بود پونصدش رو انداخت.» وارد یکی از فروشگاه‌های سنگ‌قبر می‌شوم. چشمم به عکس سنگ مزار دکتر محمد گلشن، متخصص نام‌آشنای ریه، می‌افتد. به تابلوی وایت‌برد نگاه می‌کنم. فروشنده با ماژیک سیاه و خطی معوج نوشته بود: سنگ خام نی‌ریز یک میلیون تومان. سنگ بــرزیـــلی یــک‌مــیلیـــون‌وهفتصدهزار تومان. سنگ سرکان دومیلیون و صدهزار تومان با عکس و زیارت‌نامه. هوای فروشگاه، گرم و تب‌دار و نمدار است. خانم جوان فروشنده انواع و اقسام دوبیتی‌های حزن آمیز را برای مشتری‌ها می‌خواند. خودم را ماتم‌زده نشان می‌دهم و شروع می‌کنم به صحبت با فروشنده. می‌گویم: سنگ دست‌دوم می‌خوام! سرش را تکان می‌دهد و از پشت ماسک من‌من‌کنان می‌گوید: «والا سنگامون از یه‌میلیون‌ونیم تا هشت میلیون و نیمه. اما… سنگ هشتصدتومنی هم داریم؛ اگه وسعتون نمی‌رسه.» من هم من‌من می‌کنم. یاد «عامو اسفندیار»، مرده‌شوی فیلم خواب تلخ محسن امیریوسفی، می‌افتم؛ آنجا که رفته بود تا برای خودش سنگ‌قبر بخرد و وسعش نمی‌رسید. می‌آیم بیرون. خانمی با تلفن همراهش تند‌تند حرف می‌زند و می‌گوید: «یارو می‌گه شیصد و پنجاه تومن هزینه ورود سنگ‌قبر به باغ رضوانه. هزینه حمل‌و نقلش هم جدا حساب می‌شه. توی دولت‌آباد قیمتا خیلی سنگین‌تر از باغ رضوانه. آره. گفت آبِ باغ رضوانم نریزین رو سنگ‌قبر؛ چون شوره و سنگ رو مات می‌کنه.» وارد فروشگاه دیگری می‌شوم؛ گرم مثل قبری در تابستان و دم‌دار مثل مرده‌شوخانه عامو اسفندیار. فروشنده مشغول پرزنت بازماندگان آن مرحوم است. عکس پاشایی خواننده و ناصرحجازیِ مرحوم را روی سنگ سیاه نقش کرده و در ویترین گذاشته‌اند. فروشنده، سنگی را نشانم می‌دهد و می‌گوید: «دادا این پله‌داره‌س. هرپله‌ش پونصد چوق آب می‌خوره. هزینه کتیبه هم شیصدا پنجاه تومنه‌س که جدا حساب می‌شه.» به دیوارها نگاه می‌کنم. دوبیتی‌ها و رباعی‌های تکراری و همیشگی را چاپ کرده و به دیوار زده‌اند. اشعار به سه قسمت تقسیم می‌شود: مذهبی، پدر و مادر. بیرون می‌آیم و با خودم فکر می‌کنم که این روزها همه سنگ‌قبرها یک شکل و شمایل دارند. خبری از ظرافت و لطافت و زیبایی سنگ‌قبرهای تخت‌پولاد در آن‌ها نیست.