عضویت در انجمن نقاشان اصفهان، عضویت در انجمن زنان هنر محیطی آمریکا وید، عضویت در انجمن هنرمندان طبیعت یاتوآی کره جنوبی، شرکت در جشنوارههای هنر محیطی ایران، انتشار کتـــاب فــصــل کنــارهـــای قرمز، دبیری و داوری و کیــوریــتــوری جــشنــوارههـــا و نمایشگاههای متعدد در ایران و خارج از کشور، طراح و مجری نخستین جشنواره ویدئو آرت ایرانیان ویدئو آرتیست، مدیریت و برگزاری چندین ورکشاپ و همایش و رویداد هنری در زمینههای ویدئو آرت، هنر محیطی و چیدمان، برگزاری نمایشگاههای انفرادی در زمینههای نقاشی، چیدمان، پــرفــورمــنــس، ویــدئــو آرت، شرکــت در نمایشگاههای بینالمللی و همچنین کسب عناوین برتر در جشنوارههای مختلف هنر محیطی و ویدئوآرت از جمله فعالیتهای او است.آنچه میخوانید گفتوگو با «فرشته عالمشاه»، نقاش، ویدئو آرتیست، هنرمند هنر محیطی و فعال محیطزیست، است.
چطور به عرصه هنر وارد شدید؟
از زمانی که چشم باز کردم، خانوادهام با هنر و ادبیات عجین بودند. سال دوم دبیرستان در رشته نقاشی اول شدم و پیشنهاد شد که تابستان در اولین مدرسه غیرانتفاعی شهر دزفول برای کودکان کلاس نقاشی بگذارم. این موضوع برای من که خیلی جوان بودم، هیجان عجیب و بزرگی بود و آغازی شد که هنر و نقاشی را بهطور جدیتر دنبال کنم. بعد از آمدن به اصفهان نیز در کنار نقاشی تمایل شدیدی به هنرهای مفهومی پیدا کردم و 1385 در اولین نمایشگاه هنر مفهومی اصفهان حضور یافتم؛ سپس در 1386 با هنر محیطی و آقای نادعلیان آشنا شده و سالها هنر محیطی را در کنار ایشان کارکردم و از طریق هنر محیطی و پرفورمنسها و اجراهایی که در طبیعت داشتم، نیاز به گفتوگو به مدیاها و زبانهای جدید را احساس کردم تا دست من را بازتر کنند و صدا و حرکت و توانایی بیشتری را به آثار من بدهند؛ به همین دلیل به سمت ویدئو آرت گرایش پیدا کردم.
اولین ویدئو آرت شما چه بود؟
«ماهیهای یونس» بود که آن را در 1388 ساختم و ادامه یک مجموعه هنر محیطی بود. نامش را «پلاستیک آرت» گذاشته بودم؛ به این معنا که تنفس برای انسانهای پیچیدهشده در پلاستیک سخت میشود. این ویدئو در اعتراض به خشک شدن تالاب گاوخونی و با کمک مردم شهر ورزنه در دمای چهل درجه تیرماه در نقطه مرکزی و خشکشده تالاب گاوخونی تصویربرداری شد و بازتاب خوبی در بخش داخلی و بینالمللی دریافت کرد و مورد توجه قرار گرفت. از اینکه توانستم با استفاده از ترکیب چند هنر، حرفم را تأثیرگذارتر بزنم، احساس رضایت داشتم و بهاینترتیب ویدئو آرت برای من جدیتر شد و در کنار هنر محیطی و نقاشی قرار گرفت و در مقاطعی از آنها پیشی گرفت. پس از گذشت چند سال تلاش در این حوزه احساس کردم خلأهای زیادی برای معرفی و حمایت هنرمندان ویدئو آرتیست وجود دارد؛ در نتیجه به این فکر افتادم که جشنوارهای را در این خصوص راهاندازی کنم.
جشنواره ویدئو آرت؟
بله، در 1390 اولین جشنواره ویدئو آرتیست با حمایت هنرمندان پیشکسوت ویدئو آرتیست ایرانی داخل و خارج ایران در اصفهان شکل گرفت و آثار برگزیده در پاساژ اوسان، پشت ویترین مغازهها نمایش داده شد؛ سپس مجموعه متنوعی از فعالیتها در حوزه ویدئو آرت را با همراهی دیگر هنرمندان تحت عنوان «ویدئو آرتیست» راهاندازی کردم. بهاینترتیب شبکهای از هنرمندان در سطوح و با تواناییهای مختلف شکل گرفت و سایتی بهعنوان سایت مرجع ایجاد شد. کارهای پژوهشی، برگزاری رویداد، ورکشاپ، جشنواره و نمایشگاه و همکاری با هنرمندان داخلی و کیوریتورهای خارج از ایران از جمله فعالیتهای ویدئو آرتیست بوده که توانسته تاکنون حدود دویست هنرمند را در بخشهای مختلف کنار خود داشته باشد. آخرین پروژه ویدئو آرتیست نیز در اواخر زمستان 1399 با عنوان «کوله ویدئو» در فضای اینستاگرام شکل گرفت. هدف از آن، ایجاد انگیزه و کسب تجربهای متفاوت و معرفی بیشتر این هنر با توجه به تنوع مخاطب در فضای مجازی و همچنین حمایت و معرفی بیشتر هنرمندان جوان بود.
معنای ویدئو آرت و ویدئو آرتیست با ویدئو گره میخورد؟
ویدئو آرت یک هنر ویدئویی وابسته به حرکت تصاویر است و تعریف آن واقعا کار مشکلی است؛ به همین دلیل بسیاری از هنرمندان وقتی میخواهند از چیستی ویدئوآرت صحبت کنند، اینگونه تعریف میکنند که ویدئو آرت چه چیزی نیست. ویدئو آرت هنری چندلایه و جزء هنرهای مفهومی و در گروه هنرهای تجسمی است که هنرمند در آن به دنبال بیان مفهوم است. قصد یک ویدئو آرتیست سرگرمکردن مخاطب و ارائه داستان و روایتگویی نیست؛ ویدئوآرت، ویدئوکلیپ نیست و همانطور که هنرهای دیگر مفهومی و تجسمی در جریان بیان اهداف هنرمند هستند، در ویدئو آرت نیز هنرمند آزاد است که از تکنیکها و ابزار مختلف برای ایجاد حرکت در تصاویر استفاده کرده و مفهومی را بیان کند. ویدئو آرت خیلی پایبند چهارچوب دقیق و مشخصی نیست و به هنرمند آزادی عمل بسیار گستردهای میدهد؛ اما در عینحال مرز باریکی نیز با هنرهای دیگر دارد.
هنر مفهومی با ویدئو آرت چه ارتباطی دارد؟
هنر مفهومی یا کانسپچوآل آرت هنری است که از حدود 1960 به دنبال جنبشها و انقلابها در حوزههای مختلف هنری و ادبی و اقتصادی در جهان و توسط هنرمندانی ایجاد شد که چهارچوب گالریها برای آنها تنگ بود و میخواستند نگاههای خاص حاکم بر جریانهای هنری را بشکنند. برای هنرمند مفهومی بیان هدف، مفهوم و ایده به زبان شخصی خودش مهم است. ویدئو آرت، چیدمان، پرفورمنس و بسیاری از دیگر هنرها به بیانی، زیرمجموعه هنر مفهومی تلقی میشوند.
آثار شـــمـــا مـــعمـــولا حول چه موضوعهایی است؟
من در سه بخش محیطزیست، کودکان جنگ و زنان فعالیت میکنم و بسیاری از کارهایم با یکدیگر اشتراکهایی دارند؛ حتی در کارهایم درزمینه هنر محیطی نیز ردپایی از این دلنگرانیها وجود دارد؛ یعنی این سه حوزه بیشترین جریان فعالیت من است؛ بهطوریکه الان هنرمند سرای آلمن حسنآباد پایگاهی برای انجمنی به نام انجمن بوم سبز کویر است و این وظیفه را به عهده گرفته که یکسری کارهای فرهنگی و محیطزیستی نیز انجام دهد و در حال تلاشیم تا از انقراض گونه بسیار نادر ماهی به نام آفانییوس اصفهانی جلوگیری کنیم.
تیم ورک دارید؟
به دلیل احساس نیازم برای آشنایی با یکسری اصول سینمایی و استفاده از تکنیک و ابزارهای مختلف رشته فیلمسازی را خواندم (هرچند ویدئوآرت میتواند از هیچ قانون سینمایی پیروی نکند)؛ بنابراین از نظر تکنیکی تواناییهای لازم را دارم؛ یعنی گاهی این تیم، یکنفره و فقط خودم هستم؛ اما اگر لازم باشد حتما از تجربه و قدرت فنی بقیه دوستان استفاده میکنم که بستگی به نوع کارم دارد. در سالهای نخست برای تهیه ویدئوآرتهایم، گروه چندنفرهای از افراد باتجربه را در تیمم داشتم؛ اما بعدتر، هم به دلیل تغییر نوع آثارم و هم تسلط بیشتر خودم بر فنون و تکنیکها اکثر آثارم را در تمام بخشها خودم ساختم؛ البته برای ساخت سری جدید ویدئوهایم به دلیل حجم بالای کار و تنوع تکنیکی حتما به همکاری یک تیم ورک باتجربه نیاز خواهم داشت. یکی از موارد بسیار مهم و همیشگی در ویدئوآرتهایم داشتن موسیقی، افکت، صداهای تولیدشده و مخصوص همان ویدئو است که این کار را اکثرا به استودیوی هومن همامی سپردهام. داشتن یک تیم آگاه با شناخت خوب از ویدئو آرت، برای هنرمندان ویدئو آرتیست بسیار سخت است؛چراکه داشتن درک درست ازآنچه میخواهید و تفهیم آن، کار آسانی نیست؛ بهخصوص زمانی که قرار است اکثر قواعد سینمایی را زیر پا بگذارید و از یک تدوینگر باتجربه سینمایی کمک بگیرید. این روزها که شناخت درباره این هنر بیشتر شده، این دست مشکلات کمتر شده است.
پیشنهاد تدریس نقاشی برای بچهها در دزفول در ادامه فعالیتهای شما برای بچهها تأثیر داشت؟
بله، آن زمان در تابستان برای بچهها آموزش نقاشی برگزار کردم و از همان سالها کنکاش برای پیدا کردن مسیر درست تدریس و کار با بچهها برای من شروع شد و تا سالها بهطورجدی ادامه داشت و حالا به نوع دیگری ادامه دارد. بخشی از فعالیتهای ما در هنرمندسرای آلمن پروژههایی است که با بچههای محلهمان انجام میدهیم. آنجا یک کتابخانه کوچک داریم که در ابتدا یک بقالی قدیمی و کوچک و سالها بدون استفاده بود. وارثانش آن را در اختیار ما قراردادند تا آن را به کتابخانه تبدیل کنیم. بچههای محله، خودشان کتابخانه را مدیریت میکنند، به یکدیگر آموزش میدهند، نقاشی میکشند، تئاتر بازی میکنند و همه کارهای کتابخانه را انجام میدهند؛ حتی نظافت میکنند و من هیچ دخالتی ندارم؛ فقط دورادور مراقبت میکنم یا اگر نیازی به آموزش باشد، ورود میکنم. مهمانهای آلمُن نیز خیلی وقتها برای بچهها پروژه و آموزش دارند و بارها کوچه هنرمند سرا به یک گالری یا استودیو تبدیلشده و بچهها مشارکت کردهاند.
هنرمند سرای آلمُن در چه زمینهای فعالیت دارد؟
هنرمندسرای آلمن یک موسسه خصوصی هنری اقامتی برای هنرمندان است که در حسنآباد جرقویه، بسیار نزدیک به کویر خارا قرار دارد. عمده فعالیتهای این موسسه، بسترسازی برای اجرای پروژههای هنرمندان در رابطه با طبیعت منطقه و پتانسیلهای موجود است. ایده ساخت هنرمند سرا از سال 88 شکل گرفت که باهمکاری دکتر نادعلیان، جشنواره هنر محیطی را در این منطقه اجرا کردیم. من از همان زمان استقبال هنرمندان برای حضور و داشتن پایگاهی در فضای کویری و متفاوت را احساس کردم. پس از چند سال افتوخیز، در 1394 هنرمند سرای آلمُن افتتاح شد و طی سالهای گذشته در کنار اقامت هنرمندان، پروژههای متفاوت هنری را در حوزه هنرهای مــحیــطی، ویــدئــوآرت، ســانــدآرت، پرفورمنس و دیگر هنرها داشتهایم؛ همچنین هنرمند سرا بهعنوان پایگاهی برای فعالیتهای محیطزیستی در منطقه و حفظ و احیای صنایعدستی دوشادوش مردم منطقه حرکت میکند.
در دزفول هم ارائهای داشتهاید؟
من یکسری کارهای اجرایی خود را در دزفول انجام دادم؛ اما متأسفانه نمایشگاهی در این شهر برگزار نکردم؛ چراکه شرایط آنجا به لحاظ گالری مناسب نیست یا اینکه من در این سالها در تهران و اصفهان بیشتر شناختهشدهام و گالریها و موزهها بیشتر به روی من باز است و این کار را برای من آسانتر کرده است؛ اما یک سال است که خیلی درگیر این مسئله شدهام و باید شرایطی را برای انجام این کار فراهم کنم؛ البته دلم میخواهد هنر محیطی را در دزفول اجرا کنم؛ چون بستر طبیعت آنجا خیلی زیبا و برای من جذاب است؛ ولی دلم نمیخواهد ویدئوهای جنگ را به دزفول ببرم و یک قصه تلخ را دوباره در آنجا تکرار کنم. این کار حتما جزو فهرست برنامههای من در سال 1400 است و امیدوارم کرونا از بین برود و برنامه خوبی در دزفول داشته باشم.
شما هجده سال در دزفول زندگی کردید. حنابندان زاییده آن دوران است؟
موضوع ویدئو چیدمان حنابندان که اخیرا در گالری گلستان واقع درساختمان سعدی اصفهان نمایش دادم، یکی از خاطرات کودکیام از زمان جنگ و با محوریت کودکان جنگ بود، کودکان جنگی که به قول یکی از دوستانم اکنون بیشتر، سفیران صلح هستند. در 1388 مجموعه خاطرات کودکیام از زمان جنگ را نوشتم و با عنوان «فصل کنارهای قرمز» چاپ کردم. کودکی من در بطن جنگ گذشت. ما شهر دزفول را ترک نکردیم. خانوادهام خیلی درگیر جنگ بودند. داییهایم در جبهه بودند. خانه مادربزرگم شبیه پشت جبهه بود: مدام مشغول برخی فعالیتهای خدماتی برای سربازها بودیم و زندگی ما با این مسئله گرهخورده بود؛ اما وقتی من به اصفهان آمدم و در سفرهایی که به شهرهای مختلف داشتم، متوجه شدم آنچه در ذهن من از زندگی و جنگ شکلگرفته برای دیگران غریب است و قابلدرک نیست. در یکی از نوشتههایم به این موضوع اشارهکردهام که انگار من از مریخ آمدهام و درباره یک سرزمین دیگر حرف میزنم که هیچوقت اینجا نبوده است؛ برای همین غیرقابلباور بودن اتفاقهایی که در دوران جنگ برای ما در دزفول رخ داد، باعث شد من آنها را بنویسم؛ هرچند نوشتن آن خاطرات برایم خیلی سخت بود.
زمانی که کنکاش میکردم تا خاطراتم را با جزئیات به یاد بیاورم و بنویسم، یکی از آن خاطرات این بود که مادرم بارها برایمان حنابندان میگرفت: یک سفره با ظرفی از حنا و شیرینی و میوه پهن میکرد و بعد روی دست و بدن و کف پایمان حنا میگذاشت. این برای من سؤال شده بود که چرا مادرم این کار را میکرد؟ چرا بقیه این کار را نمیکردند؟ و وقتیکه از او پرسیدم، آن ماجرای حنابندان شکل گرفت. بمباران مدارس، عروسیها و کشتــهشـــدنهای دستهجمعی، تکهتکه شدنها و قاتی شدن اعضای بدن و اشتباه شدن بدن شهیدان باهم چیزی بود که ما هرروز در دزفول با آن سروکار داشتیم و عجیبغریب نبود. در یکی از روزهای جنگ، درحالیکه من و مادر و برادر و خاله و دخترخالهام در یکی از خیابانهای مرکز شهر بودیم، زیر بمباران میگهای عراقی به دام افتادیم و بهطور معجزهآسایی زنده ماندیم. از آن روز این مسئله برای مادر و خالهام پیشآمده بود که اگر ما تکهتکه شویم چطور اعضای بدنمان شناسایی شود؟ و این به ذهنشان رسیده بود که با حنا بدنها را نشانهگذاری کنند. نشانههای بدن من با نشانههای بدن برادرم فرق میکرد، با نشانههای بدن دخترخالهام فرق میکرد. با گذشت اینهمه سال، هنوز هم مادرم وقتی این خاطرات را میگوید، دگرگون میشود و گریه میکند. برای من هم مرور خاطرات جنگ همینطوراست؛ اما بیانش از این نظر برایم مهم است که تأثیرگذار باشد و چهره واقعی جنگ را نشان دهد. اولین ویدئویی که درباره کودکان جنگ ساختم، همین ویدئوی حنابندان بود که 1390 در دومین جشنواره مقاومت مقام اول را در بخش هنر جدید دریافت کرد و من آن را در چند کشور دیگر نیز نمایش دادم. این اثر بازتابهای خیلی عجیبی داشت. بعد آن را سالها نمایش ندادم؛ چون بازگوکردن آن کار راحتی برایم نبوده و نیست؛ اما امسال با اتفاقهایی که در افغانستان افتاد و دانش آموزان کشته شدند، باز خاطرات برایم تکرار شدند.چرا تاریخ دارد تکرار میشود! این اتفاق تلخ باعث شد به دعوت دوستانم در حوزه هنری و مدیریت گالری گلستان این ویدئو چیدمان را یکبار دیگر برای ابراز همدردی با مادران افغان و تمام کودکان جنگ در جهان ارائه کنم.
اصولا واکنش مردم به ویدئو آرت چگونه است؟
برخی میگویند ویدئو آرت هنر تلخی است؛ درحالیکه میتواند تلخ نباشد؛ اما اکثرا گزندگی را دارد؛ چون بر اساس جنبش مخالفت ایجاد شد. یعنی مخالفت با تبلیغات تلویزیونی، پروپاگانداهای سیاسی و خیلی چیزهای دیگر و اکثر آنها آثاری اعتراضی یا هشداردهنده است. من همیشه میگویم ویدئو آرت میتواند یک نیشگون محکم بگیرد؛ برای همین مخاطب خود را سرگرم نکرده و فقط بحث زیباییشناسی را مطرح نمیکند. زیباییشناسی میتواند یکی از لایههای ویدئو آرت باشد؛ هرچند لایهای بزرگ، اما ویدئو آرتیست به دنبال بیان مفاهیم خود و روشنگری است.
در درجه اول ویدئو آرت یک هنر چندلایه است که لایههای پنهان زیادی برای درک کردن و ارتباط بین خود و مخاطب دارد و این به هنرمند و نوع بیان او بستگی دارد که چقدر بتواند مخاطب عامتری را جذب کند یا اینکه بخواهد نمایش آن بهصورت ویژه برای قشر خاص و هنرمند انجام شود که فرمها را میشناسند و بیشتر با این مفاهیم آشنا هستند؛ اما من به دلیل اینکه در کارهایم به دنبال پیامهای عام، مثل بحث جنگ یا محیطزیست بودم، سعی کردم بیان شفاف و روتر داشته باشم و مخاطب خود را بهصورت عمومی انتخاب کنم. خیلی به این فکر نمیکنم که ویدئوی من باید حتما در گالری نمایش داده شود؛ به همین دلیل در اولین جشنواره ویدئو آرتیست، ویدئوها را پشت ویترین مغازهها در مجتمع اوسان نمایش دادیم یا در دورههای بعد در حمام علیقلی آقا و در دالانهای پل خواجو یا حتی در پیادهروهای خیابانها و روستاهایی مانند حسنآباد و ورزنه نمایش داشتم. حتی ویدئوی حنابندان را در شهر کاتماندو، پایتخت نپال، در یک میدان برای عموم مردم و هنرمندان نمایش دادم و درمجموع برخوردهایی که از مخاطب داشتم چه داخل و چه خارج از ایران، بسیار خوب بوده است؛ مثلا وقتی ویدئو آرت ماهیهای یونس را در پیادهروهای شهر و روستا نمایش دادم از رفتگر شهرداری تا شهردار در این مورد با من صحبت کردند و کاملا با اثر ارتباط گرفتند.
در مسیر هنریتان با چه مشکلاتی مواجه شدید؟
در این سالها یاد گرفتم که روی پای خودم بایستم. آنقدر از موانع بزرگ و کوچک پریدهام یا آنها را دور زدهام که حسابی آبدیده شدهام و دیگر منتظر هیچکس یا هیچ حمایتی نمیمانم. من به کار گروهی خیلی اعتقاد دارم. هرچه ما در یک مسیر همصداتر باشیم و قدرت و تجاربمان را در کنار یکدیگر بگذاریم، میتوانیم قدمهایمان را بلندتر برداریم. قطعا مثل هر کار دیگری و البته یک مقدار اضافه بر آن مشکلات داریم؛ ولی من با تجربه به نتایجی رسیدم که مشکلات را میشود دور زد و از روی آنها پرید. کار سختی است؛ اما منتظر نشستن هم بیفایده است. خیلی وقتها مشکلاتی که برای من پیش میآمدند، باعث میشدند مسیر دیگری را انتخاب کنم که اتفاقا بد هم نبود؛ اما موجب میشد زمان و انرژی بیشتری صرف شود و سرانجام به نتیجه میرسید. اعتقاد ندارم که بنشینم و به موانع فکر کنم که تعدادشان هم کم نیست، در عوض راهحلهای احتمالی را قبل از هر اقدامی پیشبینی میکنم و اینکه قدمهایم را بهاندازه توانم برمیدارم؛ گاهی قدمهای کوچک و گاهی قدمهای بزرگ.
شما از هنرمند چه تعریفی دارید؟
کسی که بهسمت هنر بیاید، حتما در او یکسری پتانسیلها، دغدغهها و نگاههای متفاوت به اطراف وجود دارد. هنر درعینحال که لذتبخش است، سختیهایی هم دارد و کسی که زندگی خود را برای هنر میگذارد یعنی از یکسری چیزهای دیگر دست میکشد. در حال حاضر با شرایطی که در کشورمان داریم و با عدمحمایتی که از هنر و هنرمند وجود دارد و بهرغم سختیهای بیش از اندازهای که در مسیر هنرمندان وجود دارد، حرکتهای هنری با تلاش مضاعفی سرپا هستند و کار میکنند و این ارزشمند است.اگر کسی روح هنری نداشته باشد، نمیتواند اثر تأثیرگذاری را خلق کند. ذات هنر با انرژیای که هنرمند برای آن میگذارد، بسیار گویاست. کسی که ذاتاو در روح خود هنرمند نباشد، خیلی زود آن را ترک میکند؛ مثلا من هنر محیطی را سال 86 با گروهی از هنرمندان در کنار آقای دکتر نادعلیان شروع کردیم و هر بار که فستیوال یا جشنوارهای داشتیم حدود 30 یا 40 هنرمند به ما ملحق شده و کار میکردند؛ اما الان بعد از گذشت شاید پانزده سال وقتی میخواهید هنرمندان محیطی ایران را نام ببرید، تعداد آنها شاید به ده نفر هم نرسد. چرا این اتفاق میافتد؟ چون هر هنرمندی برای اینکه در حوزه خود شناخته شود باید ممارست و پیگیری داشته باشد و بتواند سختیهای مسیر را تحمل کرده و یک جریان را دنبال کند.من به این نتیجه رسیدهام که با شرایط حاضر، هر فعالیت هنری ارزشمند است.
وقتی با دوستانی صحبت میکنم که در کشورهای دیگر فعالیتهایی شبیه من دارند و بهاندازه یا همزمان با من کارکردهاند یا کیوریتورهایی هستند که در کشورهای دیگر فعالیت میکنند یا مجموعههایی مانند مجموعه ویدئو آرتیست یا هنرمندسرا دارند، بهوضوح میبینم که تفاوتها در نتایج حاصله نسبت به این میزان تلاش، زیاد است! به نظر من، اگر ما مسائل غیراخلاقی یا مسائلی را که به انسانیت آسیب میزنند، کنار بگذاریم، حضور هر هنرمند، حتی اگر فقط تکنیکی کار کند، در شرایط کنونی جامعه بسیار ارزشمند است.



