بیان مسئله
شهر اصفهان، از دههی 30 خورشیدی به این طرف مدام با گسترش شهری روبرو بوده است. به همین دلیل هم هست که اگر پای خاطرات اهالی قدیمی شهر بنشینیم، بسیاری از محلههایی که اکنون تا حاشیهی شهر فاصلهی فراوان دارند، قبلاً حاشیهای محسوب میشدهاند. زیستن در حاشیهها به ویژه از پسِ ورود کارخانهها، صنایعِ بزرگ و کوچک و سرمایهداری سنتی و امروزه سرمایهداری جدید به شهر، احتمالاً با معانی متفاوتی از قبل همراه شده است. شاید بتوان گفت که اساساً حاشیهنشینی مولودِ سرمایهداری است؛ اگرنه که تا پیش از آن، غالباً محلههایی به صورت جزیرههایی کنار هم وجود داشته و هر یک به مثابهی نسخهی کوچکی از شهر اداره میشده است. برای همین هم هست که بیش از آن که زیستِ محلهای تا پیش از ورود صنایع به شهرها در ایران دلالت طبقاتی داشته باشد، بیشتر مبتنی بر دلالتهای فرهنگی و سبک زندگی بوده است. مطمئناً به گوش بسیاری از ما اصفهانیها شنیدن اصفهانیِ خواجویی، میدون کهنهای، اصفهانیِ مسجد سیدی و مردمونِ بیشه حبیب یا اهلِ مچد جمعه بودن سرشار از دلالتهایی است که به واسطهی هرکدام از این کلمات به ذهنمان متبادر میشود. کلماتی که غالباً حاشیهای بودن را متبادر نمیکنند؛ بله فرادستی و فرودستی بیشتر بر اساس تمایزهای خاندانی (که در مناطق خاصی ساکن بودهاند)، سبک زندگی و شغل (که مبتنی بر زیست محلهای بوده) میشده است. برای همین هم هست که در بسیاری از محلههای قدیمی افرادی از طبقات مختلف در کنار هم زندگی میکردهاند. همین امر اگرچه بیانگر ویژگیهای اجتماعی است که بخشی از آن گفته شد و مابقی از حوصلهی بحث خارج است؛ اما یک پیامد مهم داشت: خودکفا بودن محله. به ویژه که در فقدان حکومت مرکزی قوی و تمامیت خواه نوین (یا لااقل با داعیهی قدرت امروزی)، اهالی محله هم توان مالی رسیدگی به محله را پیدا میکردند، هم مهارتش و هم البته نفوذ لازم برای هماهنگیاش را. این بحث را همینجا کنار میگذارم و در جایی دیگر به آن خواهم پرداخت.
پینارت، جایی که مردم احساس بد دارند
محلهی پینارت از جمله محلههایی است که اگرچه جزیی از شهر اصفهان محسوب میشود اما ظاهراً قرار نیست به این زودی از حاشیهای بودن خارج شود. این را میشود از وضعیت کوچهها، خانهها و کسب و کارها در این محله فهمید[1]. اروینگ گافمن در مورد داغ یا استیگما نظریهای دارد که من غالباً در مورد حاشیهها به کارش میبرم. او از یک بدنِ دچار نقصِ عضو حرف میزند و اندامِ دارای نقص را به مثابهی داغ ننگ میبیند. یک عضو نشانهدار شده که به همین واسطه از آن دوری میشود و خودِ صاحب بدن نیز یا آن را میپوشاند یا کتمانش میکند. بیایید شهر را به مثابهی یک بدن تصور کنیم. نحوهی برخورد با حاشیهها و محلات حاشیهای به مثابهی عضو داغ خورده است. ساکنان این محله در بسیاری مواقع چندان دلشان نمیخواهد سکونتشان در پینارت را جایی بیان کنند، به خصوص اگر اصفهانی باشند. سارا، 24 ساله به من میگوید: «اینجا بیشترشون مهاجرن. اما ما مال اصفهانیم. اونا شاید ندونن اما ما میدونیم که خیلی جاها نباید بگیم پینارت میشینیم. مردم چشم کم نگاه میکنن.»
مهاجرنشین بودن محله، خود نه تنها حاکی از حاشیهای بودنش است، که به وضعیت دامن هم میزند. متأسفانه این احساسی است که در میان مردم به شدت وجود دارد. در واقع میتوان گفت که اگر حتی چنین رویکردی در میان مدیران شهری وجود نداشته باشد، اما مادامی که احساس آن وجود دارد، تفاوت چندانی نمیکند. سعید 62 ساله به من میگوید: «اینجا مهاجر زیاده. من خودم از اطراف زابل اینجام. اگر مردم اینجا اصفهانی بودن بیشتر میرسیدن به اینجا».
یا زنی که اسمش را نگفت وسط حرفهای سعید پرید و گفت: «اصفهانیها از غریبه خوششون نمیاد. ما غریبیم، به محلهمون هم نمیرسن».[2] به نظر میرسد که مردم در این محله احساس تعلق زیادی نشان نمیدهند و البته نارضایتیهایی هم دارند.
میدان پینارت، جایی برای گذر یا جایی برای وصل؟
شاید بد نباشد از خودمان بپرسیم میدانی را که احداث شده است برای چه ساختهایم. برای وصل جاده یا وصل مردم. به عبارت بهتر، سوال من این است که ما خواستهایم عبور و مرور سادهتری برای اتومبیلها فراهم کنیم یا وضعیت بهتری برای مردم در یک محله؟ شاید پاسخ دهیم هر دو. من در جایگاه نگارنده نمیدانم که این طرح آیا پیوست فرهنگی دقیقی داشته یا نه، اما میدانم که غالب پیوستهای فرهنگی به درستی اجرا نمیشوند. چرا؟ چون پیش از هر چیز برای مردم باید از جایگاه برابر –و نه از جایگاه قدرت- توضیح داده شود که چه چیزی قرار است احداث شود. در این صورت ممکن است اهالی یک محله به طور کامل با آن طرح مخالفت کنند یا ایرادهایی کاملاً راهگشا به آن وارد کنند. محمد، یک شهروند میانسال ساکن پینارت به من گفت: «این میدان برای ما ساخته نشد. برای ماشینهایی ساخته شد که از این مسیر میگذشتند. راه من رو بهتر کرد؟ آره، دیگه نباید اون بالا دور میزدم. اما من ترجیحم این بود که همون بالا دور بزنم اما به خود پینارت برسند».
نظرات به نسبت تندتر هم بود. در کنار نظراتی که موافق بودند. اما موافقتها غالباً کلی بودند و ناظر به بهبود و زیباسازی. برای مثال زنان و مردانی به این موضوع اشاره کردند که احداث میدان باعث شده تا ورودی پینارت زیباتر شود و این باعث آبرومندتر شدن محلهشان شده است. یکی از زنان محله میگفت: «میدان برای ما استفادهی روزمره نداره اما خوبه برای وقتی مهمون داریم از اصفهان. قبلاً ورودی محله خوب نبود. الان آبرومندتره و شکل دهات نیست».
ما برای وصل کردن آمدیم
شاید در سطر آخر پاراگراف قبل، به چشم شما هم خورده باشد: وقتی مهمون داریم از اصفهان. بله، باید بدانیم که ساکنان حاشیهها اگرچه خود را شهرنشین میدانند اما غالباً در گفتارشان فاصلهشان با شهر را رعایت میکنند. گویا خطی نامریی وجود دارد که دیگری میسازد و اهالی محلات حاشیهای، خودشان را به عنوان آن دیگری میپذیرند. شاید بهترین کارکردی که احداث فضاهای شهری جدید داشته باشد، ایجاد امکان ارتباط و وصل باشد. وضعیتی که امید میرود با احداث میدان پینارت حاصل شود. وضعیتی که نه تنها با احداث خود میدان امیدش در دل مردم پیدا شده، که مردم امیدوارند در آینده رسیدگیهای بیشتری به محلهشان بشود. گویا احداث میدان توانسته این خطِ دیگریساز را کماثر کند. همچنان که یکی از اهالی میگفت: «بعد از عمری فهمیدیم ما هم تو این شهر آدم حساب میشیم».
میدانی که احداث میکنیم؛ محلهای که میخواهیم
فضاهای شهری جدید، مطابق با نیازهای روز یک شهر جدید طراحی میشوند. این یک وضعیت کاملاً قابل درک است. اینکه یک شهر جدید میدانها بزرگ، بزرگراه و آزادراه، خیابانهای پهن و جز آن میطلبد چیزی نیست که بتوان از آن چشم پوشید. اما ما متداوماً از مدیران شهری مسئلهی احیای محلهها (در صورت سنتی آن را) میشنویم. اگر به ابتدای بحث برگردیم، خواهیم فهمید که با صورتبندی زندگی اجتماعی-سیاسی جدید و فرم جدید شهرها، عملاً چنین داعیهای تا چه حد میتواند گزاف باشد. برای همین هم هست که محلهای مانند پینارت تا زمانی که ساز و کار رسمی نیت به خروج آن از وضعیت حاشیهای نکند، همچنان حاشیهای خواهد ماند. احداث میدان پینارت اگرچه لازم است اما مشخصاً امکانی برای شهر است نه لزوماً پینارت.
[1] شاید این متن به مذاق بسیاری خوش نیاید اما لازم است در کنار نقدهای خوب، کمی هم از کاستیها گفته شود.
[2] اما ذکر این احساس غریبگی چه لطفی دارد در متنی راجع به احداث یک فضای شهری جدید؟ کمی باید صبور بود تا به آن هم برسم.



