ژاوی یکی از پیروان مکتب فوتبال مالکیتی است. مکتبی که اگر بخواهیم ریشه آن را بررسی کنیم، باید به فلسفه توتال فوتبال رجوع کنیم.
با اینکه مربیانی قبل از رینوس میشل این سبک را ابداع کردند، اما به کمالرسانندگان این فلسفه را باید رینوس میشل و یوهان کرویف دانست.
این دو مربی توتال فوتبال سبکی شناور با حفظ مالکیت و جابهجاییهای فراوان را در فوتبال تثبیت کردند.
پس از یوهان کرویف، یکی از بهترین شاگردان او یعنی پپگواردیولا ادامهدهنده راه او بود. گواردیولا سبک توتال فوتبال مورد نظر یوهان کرویف را با کمی تغییرات تبدیل به تیکی تاکا، سبک معروف خود در بارسلونا کرد.
بارسلونا در سال 2008 که البته به گفته آریگو ساکی یکی از بهترین تیمهای تاریخ فوتبال است، اوج شکوه وعظمت این فلسفه بود و شاید زیباترین نوع فوتبال مالکانه را به نمایش گذاشت.
یکی از شاگردان پپگواردیولا یعنی ژاوی هرناندز نیز اکنون ادامهدهنده راه و فلسفه اوست و همانطور که در ابتدای مقاله اشاره شد، فلسفهای کاملا شبیه به گواردیولا را در ذهن دارد.
آیا مالکیت ضامن پیروزی است؟
یکی از جملاتی که به دفعات توسط مدعیان فلسفه مالکیتی شنیده میشود این است: تیمی که مالک توپ است، شانس گلزنی بیشتری دارد و درمقابل شانس پیروزی تیم حریف کمتر میشود.
از دید آمار و احتمالات شاید بتوان این نظریه را تأیید کرد. وقتی مالک توپ باشید، هدایت جریان بازی با شماست و علاوه بر این با دراختیارداشتن توپ میتوانید حملات مختلفی را روی دروازه تیم حریف تدارک ببینید.
به همین نسبت تیم حریف مجبور به دفاعکردن است و اگر توپ را در اختیار نداشته باشد، پس قطعا احتمال کمتری دارد که بخواهد آن را سمت دروازه شوت بزند و موقعیت ایجاد کند.
اما در فصول گذشته این فلسفه بهروز شده و شاهد برتری دوباره آن در فوتبال جهان هستیم. منچسترسیتی با فوتبال بسیار جذاب، روان و زیبایش نشان داد این فلسفه ممکن است به بنبست بخورد؛ اما همچنان قدرتمند بوده و راهی برای پیروزی پیدا خواهد کرد.
این فلسفه با اینکه بنبستهای فراوانی را تجربه کرده است، اما به عقیده اکثر کارشناسان بر طبق اصول ریاضی و نیز سوابق آن میتوان گفت شما وقتی مالکیت بیشتری دارید پس میتوانید راههای گوناگونی را برای گلزنی امتحان کرده و شانس برد بیشتری نیز داشته باشید.
مالکیت مفید چیست؟
طبق اطلاعات مراجع آماری معتبر دنیای فوتبال و تجزیه و تحلیل آنالیزورها عموما مالکیت 65 تا 70درصدی نهایت حد مفیدبودن مالکیت است. ما میتوانیم توپ را حتی ساعتها پاس بدهیم و حفظ کنیم؛ اما اگر برنامهای برای پیشروی و گلزنی نداشته باشیم، این مالکیت هیچ ارزشی ندارد.
طبق این اطلاعات درصدهای مالکیتی که 80 یا 90درصد ثبت میشوند عموما در حدود 20 درصد آن بیفایده و صرفا اتلاف وقت است.
در فلسفه فوتبال مالکیتی پاسهای عرضی راهی برای ایجاد راه نفوذ در تیم حریف است؛ اما هنگامیکه تیمی بیدلیل و به دلیل نداشتن برنامه این عمل را تکرار کند، قطعا ثمرهای نخواهد داشت.
پس مالکیت مفید، مالکیتی است که بتوانیم از آن بهره ببریم و با ایجاد حرکات ترکیبی و برنامههای مختلف به هدفمان برسیم.
در نهایت باید گفت مالکیت توپ یا به عبارتی دیگر فلسفه مالکیتی تضمینکننده قطعی پیروزی برای شما نخواهد بود؛ اما میتواند شانس پیروزی شما را تا حدی افزایش دهد.
اگر ما به دنبال بهترین شیوه استفاده از این فلسفه هستیم، باید برای زمان مالکیتمان برنامه داشته باشیم و با انجام حرکات یا برنامههای مختلف سعی کنیم به پیروزی برسیم. شما میتوانید همچون گواردیولا نابغه این فلسفه باشید یا مثل کیکه ستین فقط پاس بدهید و هیچ کاری نکنید.



