گام‌های ساده برای رسیدن به اهداف

تابه‌حال در مه رانندگی کرده‌اید؟ متوجه شده‌اید چه سخت است؟ چون نمی‌دانید قرار است به کجا برسید، حستان بد می‌شود. درواقع وقتی نمی‌دانید می‌خواهید کجا بروید، حالتان بد می‌شود. به‌عبارت‌دیگر، بدون داشتن هدف، آرامش ندارید و حال خوبی نخواهید داشت… . این صحبت‌های محمدعلی شهبازی، روان‌شناس و مدرس رشد فردی است که هفته گذشته در همایش «نقطه شروع» در موسسه «اصل من» بیان کرد. برای ادامه می‌توانید ما را با نظرهای او دنبال کنید.

تاریخ انتشار: ۰۳:۴۵ - پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۱
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
ما می‌خواهیم آرام باشیم؛ اما راه آن را بلد نیستیم. قطعا زندگی بدون هدف، آرامش را از ما می‌گیرد؛ در این صورت با چهار راهکار یا چهار قدم ساده می‌توانیم به هدفمان برسیم.
مرحله اول: تحلیل زمکان
منظور از «زمکان»، «زمان» و «مکان» است. ببینید در حال حاضر چه وقت است و کجا هستید؟ بدین منظور بنویسید الان کجا هستید و چه می‌کنید؟ پس‌ازآن بنویسید روزهایتان را چطور می‌گذرانید؟ شبانه‌روز را به سه بخش تقسیم و با درصد تعیین کنید که این سه بخش از زندگی‌تان چطور سپری می‌شود؟از طرف دیگر، مشخص کنید بیشترین تمرکزتان در شبانه‌روز روی چه‌کاری یا بیشترین ساعات زندگی‌تان درگیر چه موضوعی است؟ بعدازآن به بزرگ‌ترین و مهم‌ترین آرزویتان فکر کنید و ببینید چند درصد با آن فاصله دارید؟ توجه داشته باشید که باید با خودتان روراست باشید و حقیقت را  بنویسید.
مرحله دوم: شناخت موانع
در این مرحله، موانع رسیدن به هدفتان را بنویسید و ببینید چرا برای رسیدن به آن اقدام قاطعانه انجام نداده‌اید؟ ذهنیت خود را درباره آرزویتان بنویسید و ببینید باورهای شما در خصوص آرزویتان چیست؟ چه مثبت و چه منفی، همه را بنویسید؛ مثلا ببینید کدام افراد مانع رسیدن به آرزویتان شده‌اند یا اینکه کدام‌یک از کارهای روزانه‌تان مانع رسیدن به آرزویتان شده است؟ در کل، ترس‌ها یا عادت‌ها می‌توانند مانع رسیدن به آرزوهایتان شوند.پس از بررسی، ببینید چقدر در مسیر رسیدن به آرزویتان هستید و حاضرید همین مسیر را ادامه دهید؟ بهتر است به خودتان از عدد ۱۰۰ نمره‌ای بدهید تا ببینید چند درصد در راه رسیدن به آرزو یا هدفتان قدم برداشته‌اید؟
مرحله سوم: پذیرش مسئولیت
مسئولیت نرسیدن به هدفتان را برعهده بگیرید؛ بدین منظور تبعات بی‌خیال‌شدنِ رسیدن به هدفتان را بنویسید؛ مثلا اگر آرزو داشته باشید ماشین بخرید و در راستای خریدن آن اقدامی نکنید و به فکر تهیه پول آن نباشید، چه پیامدهایی به‌دنبال خواهد داشت؟ آن پیامدها را بنویسید؛ ازجمله اینکه، توانایی‌تان کمتر و ماشین گران‌تر می‌شود؛ درضمن زمان یا فرصت‌های زیادی را از دست می‌دهید و… . البته ذکر نکته‌ای لازم است؛ برخی اوقات، پول زیاد به‌دست می‌آورید، اما حس خوبی ندارید. فکر می‌کنید دلیل آن چیست؟ باید بدانید رسالت شما نباید پول‌درآوردن باشد؛ پول باید برای رسیدن به رسالتتان باشد. نکته دیگر آنکه، وقتی فکر می‌کنید برای رسیدن به هدفتان، انجام کارهایی، حالتان را خوب می‌کند، پس اقدام کنید؛ وگرنه دچار پیامدهای جبران‌ناپذیر می‌شوید.حال به پنج سال دیگر فکر کنید و ببینید اگر در راستای هدفتان اقدامی نکنید، سال 1406 چه چیزی در انتظارتان است؟ به‌عبارت‌دیگر، اگر اقدامی در راستای هدفتان نکنید، چه حسی خواهید داشت؟ پرسش بعدی این است: «آخرش چی؟» مثلا آرزوی خرید خانه داشته‌اید، آن را خریده‌اید، ولی قدرت پرداخت قسط‌های آن را ندارید؛ آخرش چی؟امام‌حسین(ع) برای رسیدن به رسالتش چه کرد؟ برای مبارزه با ظلم جنگید و خود را آماده شهادت کرد؛ پس شما هم برای رسیدن به هدفتان شجاع باشید و نترسید. با تلاش کافی، حداقل دلتان نمی‌سوزد که هیچ کاری در راستای هدفتان نکرده‌اید و حسرت نمی‌خورید. علاوه بر این، وقتی تلاش کنید و به جایی نرسید، متوجه می‌شوید که شاید این مورد، رسالت شما نبوده است.  دیگر آنکه گاهی در مسیر آرزوها، تجربه‌های خوبی به‌دست می‌آورید که برایتان لذت‌بخش است. به‌هرحال دنبال خواسته‌هایتان باشید تا به خدا برسید.پرسش بعدی این است که اگر برای رسیدن به هدفم اقدام کردم و به نتیجه رسیدم، چی؟ مثلا فرض کنید برای خرید خانه یا ماشین که آرزویتان بود، تلاش کردید و به آن رسیدید، در این صورت ببینید چه حسی دارید؟برای بعضی جواب این پرسش سخت است؛ چراکه آن‌قدر منفی‌باف هستند و به نشدن فکر می‌کنند که تصور به‌نتیجه‌رسیدن برایشان مشکل است.ببینید اگر سال آینده در شرایط مالی خوبی قرار گرفتید و هرچه خواستید خریدید، پنج سال دیگر چه حسی خواهید داشت؟
مرحله چهارم: تصمیم‌گیری
ز خود بپرسید می‌خواهید چه کنید؟ چه تصمیمی برای زندگی خود گرفته‌اید؟ دقیق بنویسید می‌خواهید چه‌کار کنید؟ آیا می‌خواهید بی‌خیال رسیدن به هدفتان شوید یا اینکه پس از تصمیم‌گیری برای رسالتتان، مسیر آن را ادامه می‌دهید؟ حالا لحظه‌ای به مرگ فکر کنید! اگر زندگی یک‌دفعه به پایان رسید و قرار شد همین لحظه بمیرید، چه فکری می‌کنید؟ قطعا به اهداف و رسالتتان که برای رسیدن به آن اقدام نکرده‌اید، حسرت می‌خورید و پیش خود می‌گویید: «ای‌کاش قدم برمی‌داشتم و… .» این را بدانید که اگر رسالتتان را پیدا کردید و در راستای آن قدم برداشتید، حس شما خوب خواهد شد.
و بالاخره…
 پرسش بعدی اینکه از کجا شروع کنید؟ روی این پرسش خوب فکر کنید و برگردید به پرسش اولتان.داستان چیست؟ شما نشسته‌اید تا یک روز به آرزویتان برسید! مسلما این رویه غلط است. شما باید از همان نقطه شروع، برای رسیدن به هدفتان، خود را به آرزو رسیده ببینید.  تمام حرکات و رفتار و ظاهرتان باید آن‌گونه شود که می‌خواهید. همان‌طور که گفته‌ شده است «تو همان چیزی می‌شوی که به آن فکر می‌کنی» و این عین حقیقت است. مثلا اگر دوست دارید استاد دانشگاه شوید، باید همانند آن‌ها رفتار کنید و خلق‌وخویتان درست شبیه استادان دانشگاه شود. اجازه دهید جهان و کائنات آرزویتان را ببیند.این مهم، به‌منزله باورداشتن و ایمان است؛ اما متأسفانه اغلب افراد با این قضیه فاصله زیادی دارند.حال برگردید به مرحله دوم؛ مرحله شناخت موانع. تا زمانی که موانع رسیدن به رسالتتان را برندارید، هیچ فایده‌ای ندارد. شما باید جلو بروید و اقدام کنید. در چنین مواقعی، معمولا شیطان به آدمی می‌گوید: «نرو! آبرویت می‌رود، مالت را از دست می‌دهی و غیره.» اما خدا برعکس به تو می‌گوید: «قدم بردار و به پیش برو. از تو حرکت، از من برکت… .» بدین منظور موانع را بشناسید؛ موانع یعنی، ترس‌ها و عادت‌ها. این سدها را بررسی و بر آن‌ها غلبه کنید. به قول حضرت‌علی(ع) «از هرچه می‌ترسی، خودت را در دل آن انداز.» با این اوصاف، برای رسیدن به رسالتتان یخ‌شکنی کنید و ببینید آیا حاضرید همین هفته به دل ترستان بزنید و یخ خود را بشکنید؟