همه دلسوزان و صاحبنظران بهاتفاق معتقدند که این کمآبی در حال ایجاد یک بحران جدی در استان اصفهان است. سال گذشته محمدتقی نقدعلی، نماینده مجلس، پا را از این هم فراتر گذاشت و هشدار داد اگر تدبیر لازم برای حل مشکلات آبی این استان اندیشیده نشود، با تداوم تنش آبی، اصفهان تا ۱۰ سال آینده قابل سکونت نیست. او همچنین از لزوم اهتمام ویژه مسئولان به این مشکل سخن گفت، اهتمامی که متأسفانه به نظر میرسد آنقدرها هم جدی نشد. بیتعارف بگوییم که با همه وعدههای مسئولان امر، با تمام مصاحبههای امیدوارکننده صاحبان تصمیم و با همه خبرهای خوب تخصیص آب و بودجه، هنوز اتفاق خاصی نیفتاده و حرکت قابلقبولی که نشاندهنده مدیریت این بحران باشد، دیده نشده است. هرچند اصفهانزیبا عادت به وعده دارد، اینبار خبردرمانی برای این استان آب نمیشود. از این سادهتر نمیشود گفت که خطر جدی است. مادیهای شهر از جریان آب خالی شدهاند، زندهرود دیگر بهسختی زنده است و اگر نفسی هم دارد، به خاطر امید زلال مردم نجیبی است که چشمانتظار جاری شدن آب هستند. اما این موارد، همه این ماجرای غمانگیز نیست! اما انگار این قصه، غصهای پر آب چشم دارد.سال 1399 رئیس سازمان نظاممهندسی ساختمان اصفهان، در یک نشست خبری از عمق فاجعه دیگری در اصفهان خبر داد. غلامحسین عسکری پدیده فرونشست زمین در اصفهان را پیش کشید و گفت که خشکی زایندهرود علاوه بر مشکلات اقتصادی برای کشاورزان و تأمین آب شرب، موجب پدیده فرونشست زمین در اصفهان شده است. اما نکته مهم حرف او که بعدها بیشتر دیده شد، این بود که اضافه کرد: اگر پدیده فرونشست زمین جدی گرفته نشود، با وقوع آن و آسیب به خطوط گاز، شاهد فاجعهای جبرانناپذیر در اصفهان خواهیم بود.زندهرود فقط با زایندهرود نفس نمیکشد که با صدای هنرش نیز حیات میگیرد. جالب است بدانیم که کمآبی حتی میراث فرهنگی غنی اصفهان را نیز تهدید میکند. آنطور که از مصاحبه مرتضی فرشتهنژاد، معاون سابق ادارهکل میراث فرهنگی صنایعدستی و گردشگری استان اصفهان با رسانهها برمیآید، عدم جریان آب در رودخانه زایندهرود نهتنها پلهای تاریخی اصفهان را در معرض خطر قرار داده، بلکه کاهش سطح آب سفرههای زیرزمینی و افزایش سطح تبخیر از جدارههای بناها، سایر آثار را نیز در درازمدت با مشکل روبهرو کرده است.
آژیر خطر در اصفهان
او در این مصاحبه سپس اضافه میکند که کل بناهای تاریخی شهر اصفهان بر اساس حضور آبهای تحتالارضی ساختهشده و اگر آبهای تحتالارضی حذف شوند، فرونشستهایی را در شهر شاهد خواهیم بود. به باور آگاهان، همه اینها هرکدام زنگ خطری هستند که آیندهای تلخ اما خیلی نزدیک را برای اصفهان زیبا متصور میشوند. استان اصفهان با بیش از ۹هزار واحد صنعتی و ۷۶ شهرک مصوب (در برخی از گزارشها اشاره شده است که این تعداد بیش از 430 شهرک و ناحیه صنعتی است) و ناحیه صنعتی فعال، سومین استان صنعتی کشور است. برآورد میشود که همین تعداد شهرک مصوب به 1800 لیتر بر ثانیه آب نیاز دارند که فقط 45 درصد این نیاز تأمین شده است. این حجم از کسری آب، آنهم فقط برای بخشی از استان خود گویای همهچیز است. در این میان جالب است بدانیم که مدیرعامل شرکت شهرکهای صنعتی استان اصفهان در سال گذشته خبر از مشغول به کار بودن بیش از 140 هزار نفر در شهرکها و نواحی صنعتی اصفهان داد. همین خبر خود مبین نکته ظریفی است که صنایع اصفهان نقش مهمی در افزایش جمعیت ساکن در حوضه آبریز زایندهرود دارند؛ حقیقتی مبرهن که آنقدر واضح است که گاهی در معادلهها فراموش میشود.
آمارهای ضدونقیض
مشکل اصفهان اما، گاهی تناقض آمارهاست؛ بهخصوص آنجایی که پای آب به میان میآید، انگار آمارها باهم سر ناسازگاری بیشتری پیدا میکنند؛ بهطورمثال، در سال گذشته گزارش سایت اقتصاد آنلاین از ادعاهای متناقض مسئولان درباره مصارف آب و از همه مهمتر آمارهای ضدونقیض مصرف آب صنایع پرده برداشت. نکته مهم این گزارش این بود که از وجود بیش از ۴۳۰ شهرک، ناحیه صنعتی یا واحد کارگاهی خبر داد که بخش زیادی از آن در حوضه آبریز زایندهرود قرار داشت و از همین نکته نتیجهگیری میکرد که صنایع اصفهان نقش عمدهای در مصرف آب دارند.تناقضها تا آنجایی پیش میرود که گاهی ۳ تا ۵ درصد مصرف آب کل استان را به صنایع نسبت میدهند و گاهی هم سهم برداشت صنایع استان اصفهان از آب رودخانه زایندهرود را بین ۵۵ تا ۶۰ میلیونمترمکعب اعلام میکنند. تمام این موارد در کنار این خبر بر آتش تناقضها میافزاید که رئیس حوضه آبریز زایندهرود مصرف صنایع بزرگ و ملی مستقر در این استان ازجمله صنایع ذوبآهن، فولاد و پالایشگاهها را ۲۰۰ میلیون مترمکعب در سال اعلام میکند. اما هرکدام از این ملاحظههای آماری درست باشند، بازهم راه به جایی نمیبرند؛ چون قسمت مهمی از صورتمسئله را درنظر نمیگیرند. بهراستی چگونه میشود از میزان مصرف صنایع بزرگ و کوچک اصفهان حرف زد؛ درحالیکه تبعات زیستمحیطی افزایش جمعیت ناشی از تأسیس، فعالیت، توسعه و رشد این صنایع را نادیده گرفت؟ درست است که استقرار صنایع آببر در شعاع 50کیلومتری شرق، غرب، جنوب و شمال از مرکز شهر اصفهان نفس زایندهرود را گرفته است، اما فقط انگشت صحه گذاشتن روی این مصرف در برابر مصرف جمعیت انسانی شکلگرفته حول این صنایع، راه به بیراهه رفتن و به گمانی، شانه از مسئولیت خالیکردن رندانهای است که مسئولان اصفهان دانسته یا نادانسته جهد در آن دارند. دلسوزان میگویند با دادن آمارهای متناقض برای کم جلوه دادن میزان مصرف صنایع مشکل کمآبی حل نمیشود؛ چون خود این صنایع و معادن استان باعث رشد انفجارگونه حاشیهنشینی این حوضه آبریز شدهاند.هرچند کارشناسان محیطزیست همچنان معتقدند ذوبآهن و فولاد مبارکه اصفهان بهعنوان صنایع بسیار آببر در منطقهای کم آب، توجیه زیستمحیطی و آمایشی ندارند، کار از کار گذشته و حالا نوبت عمل است! آنچه واضح است، معادن و صنایع چه بهصورت مستقیم و چه غیرمستقیم بیشترین استفاده از منابع آب زیرزمینی را دارند و اگر این روند به همین شکل ادامه پیدا کند، قطعا بحران آب سبب میشود آتشی عظیم شعلهور شود. به حتم این موضوع نیازمند پیگیریها و عملیات لازم از سوی مدیران و دستاندرکاران بخش آب کشور است، مسئلهای که باید بهگونهای مدیریت شود که بحران آب باعث نشود هم مردم و هم صاحبان صنایع دچار ضررهای بسیار زیادی شوند.در حال حاضر اگر بخواهیم نقش مسئولان بخش آب کشور را کنار بگذاریم، فقط دو راهکار وجود دارد: راهکار اول این است که مردم اصفهان موضوع کمآبی را بیشازپیش جدی بگیرند؛ بهگونهای که راهبرد استفاده بهینه آب در دو بخش انسانی و کشاورزی نهادینه شود؛ راهکار دوم اما اجرای مسئولیت اجتماعی از سوی صنایع و معادن استان اصفهان است.اما وقت آن رسیده است که ما از مسئولیت اجتماعی (CSR) صنایع بزرگ اصفهان حرف بزنیم. مسئولیت اجتماعی نه به آن معنی که فقط به یکسری فعالیت روزمره بسنده کنند. نه! بلکه به این مفهوم باید برسیم؛ هنگامی كه صنعتی وارد محيطی شده و منجر به تغییری میشود که بر سرنوشت ساكنان آن منطقه اثرگذار است، باید آن صنعت با سرمایهگذاری، حمایت و گاه دوراندیشی زمینه جبران آن را فراهم کند؛ از همین روست که انتظار ما از صنایع و معادن اصفهان این است که به مسئولیت اجتماعی خود دراینباره عمل کنند؛ آنهم نه با گفتاردرمانی که با عمل. اصفهان تشنه حرف نیست؛ بلکه چشمبهراه مجاهدت در عمل است.یکی از همین انتظارهای بحق مردم اصفهان، رساندن آب خلیجفارس به اصفهان است که متأسفانه باوجود وعدههای برخی از مسئولان تقریبا پیشرفت خاصی در این پروژه اتفاق نیفتاده است. جستوجوی کوتاهی، نگارنده را به این نتیجه رسانده است که شرکت تأمین آب اصفهان (صفه) با سهامداری شرکت فولاد مبارکه، پالایشگاه اصفهان، ذوبآهن، شهرداری اصفهان، اتاق بازرگانی و سازمان همیاری شهرداریهای اصفهان هنوز نتوانسته است از مرحله مطالعاتی خود از سال 97 عبور کند.اسفندماه سال گذشته محمود حسینی، مدیرعامل سابق شرکت صفه، در گفتوگو با رسانهها اعلام کرد که امیدوار است با اعمال مدیریت ارزش و زمان بتوانند هزینهها را کاهش دهند و در صورت تأمین بهموقع کالا و سرمایه، انتقال آب خلیجفارس به اصفهان حتی کمتر از پنج سال به بهرهبرداری برسد؛ اما شواهد از نوعی بیتوجهی به مدیریت زمان و فرافکنی در این حوزه خبر داد و اصفهان زیبا همچنان درگیرودار وعدهها تشنه رها مانده است. این تشنگی نهتنها پیامدهای گفتهشده در این نوشته را شامل میشود، بلکه دلسوزان هشدار میدهند که تنشهای سال 1400 اصفهان نمونهای قابللمس از بحرانهای اجتماعی و امنیتی بود که از آتش بیآبی شعلهور شده بود. هرچند تغییرات مدیریتی جدیدی که در این شرکت اخیرا اتفاق افتاده است نوید روزهای بهتری را میدهد، چه کنیم که دست روی دست گذاشتن و دلخوش به خبرهای خوش با مصرف رسانهای و انتخاباتی بودن در فضای کنونی که خطر بیخ گوش حوضه آبریز زایندهرودنشینان زمزمه میکند، چاره کار نیست. حال که در این برهه خاص زمانی مشکلات آبی اصفهان نمود بیشتری پیدا میکند، انتظار بیشتری از متولیان این پروژه میرود؛ چه آنکه به گمانم تصمیمهای غیر کارشناسی شده و وقتکشی متولیان امر در اتخاذ تصمیمهای عملیاتی برای حل این معضل میتواند تبدیل به گرهای کور شود که بازکردنش سخت و گاه محال به نظر میرسد.زمانی موضوع انتقال آب از دریا به فلات مرکزی و استانهای خشک توسط دوست و دشمن به سخره گرفته میشد؛ اما هماکنون که این پروژه مانند یک الگوی موفق برای حل معضل آب (حداقل برای صنایع و معادن) پیش چشمان ماست، چرا مسئولان استان اصفهان حداقل در بخش صنایع و معادن از این الگو پیروی نمیکنند؟ ابرپروژهای که میتواند راهگشای نجات صنایع و معادن استان اصفهان و متعاقبا و بهطور غیرمستقیم مردم شریف و کشاورزان زحمتکش استان از فشارهای موجود باشد.



