رمز تأثیرگذاری زن مجاهد بر جامعه

شهید زندی‌زاده نمونه‌ای درخشان از نقش حیاتی زنان در جامعه و خانواده را در طول زندگی کوتاه خود برای بانوان سرزمینمان به یادگار گذاشت. کاوش در افکار و فعالیت‌ها برای همه‌ زنان دغدغه‌مند امروز، پند‌آموز و راهگشاست.
 
تاریخ انتشار: 02:53 - یکشنبه 9 مرداد 1401
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
زندی‌زاده به روایت خواهرش
 دختری بود زیبا، مهربان و بسیار باهوش. به‌ناچار مادر را وادار کرد که با شناسنامه خواهر بزرگ‌تر خود در دبستان ثبت‌نام کنند. هیچ معلمی تا امتحان نهایی سال ششم متوجه سن او نشد. با خیریه‌های ایتام امام زمان و ابابصیر همکاری می‌کرد؛ حروف را می‌چسباند روی کاغذ و به کودکان نابینا آموزش می‌داد؛ به خانه ایتام می‌رفت و مددکار اجتماعی آن‌ها بود. به‌عنوان رتبه اول دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. او را «ماری کوری» صدا می‌کردند. چون باید جایزه فارغ‌التحصیلی‌اش را از دست خواهر شاه می‌گرفت و مجبور به کشف حجاب بود، در مراسم شرکت نکرد و بورسیه تحصیلی خارج از کشور را نیز رد کرد. بعد از شروع فعالیت‌های سیاسی‌ و زندگی مخفیانه‌اش، روزی نبود که ساواک خانه ما را تفتیش نکند؛ تا جایی که امروز ما هیچ مدرکی اعم از کارت شناسایی، عکس یا شناسنامه از زهرا در اختیار نداریم. من و برادرم را دست‌بسته می‌بردند و بازجویی می‌کردند. بازجو نوشته‌های او را به من نشان می‌داد تا تصدیق کنم؛ اما من با وجود تشخیص دست‌خط او هر دفعه انکار می‌کردم. بعد از مدتی زهرا دستگیر و روانه زندان شد. آنجا چادر او را می‌گیرند؛ اما در بازجویی‌ها از یک پتو به‌جای چادر استفاده می‌کند و بین زندانیان به «خواهر پتویی» مشهور  می‌شود. بعد از شهادتش جنازه او را با سختی بسیار زیاد تحویل گرفتیم. از من تعهد گرفتند که هیچ مراسمی برگزار نکنیم. دانشجویان دانشگاه اصفهان به‌طور مستقل مراسمی گرفتند که ساواک حمله کرد و عوامل مراسم را بازداشت کرد. چندین بار به دبیرستانش مراجعه کردم تا مدارک تحصیلی و علمی و ادبی‌اش را تحویل بگیرم؛ اما حتی یک برگ موجود نبود. همه را ساواک برده بود. به خواهرزاده‌هایش چنین وصیت کرد: «سفارش می‌کنم شما را که در خود تولید ارزش کنید، بیاموزید، وقت را غنیمت شمارید، از توهم خارج شوید و در زمان حال زندگی کنید. در پرورش روح و روان خود کوشا باشید، به مصاحبت دانشمندان و اندیشمندان بشتابید و بدانید که ارزش در ظاهر و تن نیست؛ جان است که باقی می‌ماند و راه سعادت واقعی است. انسان تا زنده است بایستی در جهت حق کار کند تا صفات خدا را در خود زنده کند.»
بخش‌هایی از وصیت‌نامه زندی‌زاده به مادرش
 «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمَّا یعْلَمِ اللَّهُ الَّذینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنینَ وَلیجَةً وَ اللَّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» (توبه 16). نوشتن نامه شاید برای شما مسائلی ایجاد کند؛ اما «بالوالدین احسانا» حکم می‌کند که نامه‌ای هم برای شما بنویسم و بدین‌وسیله استدعای عفو و گذشت از شما مادر فداکار بنمایم؛ اما مادر عزیز! خدا هیچ‌کس را بدون آزمایش رها نمی‌کند. همه‌کس را در بلا‌ها و رنج‌ها و مهلکه‌ها می‌اندازد تا خبیث از پاک جدا شود؛ انسان‌ها در بوته آزمایش گداخته می‌شوند تا ناخالصی‌های آن‌ها جدا و معلوم شود که آیا ما به زبان لا اله الا الله می‌گوییم و شریکی برای خدا قائل نیستیم؟ یا عملا هم پایبند به یگانگی و قدرت لایزال پروردگارمان هستیم؛ اما چطور؟ جایی که جانمان یا عیال و فرزند در خطر است و کافران ما را تهدید می‌کنند، آیا آن‌وقت به یگانگی خدا معتقدیم، یا نه با کافران سازش می‌کنیم؛ آن‌ها را شریک خدا قرار می‌دهیم، آن‌ها را دوست خود اختیار می‌کنیم و هرچه برای اجرای کارهای پلیدشان بخواهند، در اختیارشان می‌گذاریم، مانع کارشان نمی‌شویم؛ مثل‌اینکه جلوی خدا ایستاده‌ایم و با ترس‌ولرز تسلیم آن‌ها می‌شویم. تنها برای اینکه چند سیلی و احتمالا چند شلاق به تنی که اگر حالا نه، چند روز دیگر خاک می‌شود، نخورد. زهی بدبختی و خواری! آن‌هایی که خود را در برخورد با گرفتاری‌ها قرار می‌دهند و در مهلکه‌ها رفته و سالم برمی‌گردند؛ چون کوهی استوارند که تنها در مقابل خدا خاضع و خاشع هستند؛ بیدی نیستند که با هر بادی بلرزند.همه ما باید در روش زندگی خود تجدیدنظر کنیم؛ ببینیم که هستیم؟ چه می‌خواهیم بکنیم؟ زنده‌بودن یا نبودن ما چه اثری دارد؟ آیا قرآنی که این‌همه خود را پایبند آن می‌دانیم، ما را تأیید می‌کند و قبول؟ خدایی که شبانه‌روز هزاران مرتبه او را یاد می‌کنیم، درباره اعمال ما چه می‌گوید؟ آیا قرآن که برنامه زندگی هر مسلمانی است، دوستی و سلام‌وعلیک ما را با دشمنان قرآن- اگرچه فرزند، برادر یا هر کس دیگری باشد- تجویز می‌کند؟ اگر نمی‌دانیم و ناآگاه هستیم باید دنبال آن‌ها را که آگاهی دارند، بگیریم و از اعمال گذشته‌مان استغفار کنیم که خداوند مهربان و توبه‌پذیر است و اگر می‌دانیم، عمل کنیم و از هیچ‌کس جز خدا ترسی نداشته‌باشیم و واقعا از گفتن حق و آشکارسازی حقیقت نهراسیم؛ اگرچه جان ما در خطر باشد.ما باید کاری کنیم که خلیفه‌الله و جانشین خدا روی زمین باشیم. این یعنی چه؟ یعنی اینکه در همه کارهای خود حق را نشان دهیم و باطل را عقب برانیم، در همه‌جا و همه کار؛ حتی در جاروکردن خانه، تا چه رسد به اینکه ما را جلوی ظالمان قرار دهند. در همان حال که با نفس مبارزه می‌کنیم، با دشمن، مبارزه کنیم و مبارزه با خود که جهاد اکبر نامیده شده است، به خاطر این است که خصال دشمن را از خود دور کنیم و در مقابلش قاطع باشیم. به چه طریق؟ و علیکم بالقرآن، به قرآن عمل کنیم و روش حرکتمان را از قرآن الهام بگیریم که قرآن هدایت‌کننده متقین است. متقین افرادی هستند که قوانین خدا را رعایت می‌کنند و وابستگی به‌جز به خداوند ندارند. خود را تغییر می‌دهند و بهتر می‌شوند؛ یعنی همیشه در حال حرکت‌اند و تکامل می‌یابند. بر راه حق‌اند و باحق. «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»؛ «کسانی که در راه ما (تنها در راه خدا) کوشش‌کنند، ما راه را به آن‌ها نشان می‌دهیم.» مادر گرامی! شما تنها به خدا فکر کنید و تنها خدا را در نظر بگیرید؛ همه غم‌ها و غصه‌های دنیا برایتان قابل‌تحمل می‌شود. تنها غصه و ناراحتی که برای همه‌کس غیرقابل‌تحمل است، ناراحتی و عذاب آخرت است. انسان تا زنده است و تا انرژی دارد باید کار کند؛ کار در جهت حق، کاری که صفات خدایی در انسان ایجاد کند. شما و مادران فداکار وظیفه مهمی در آگاه‌کردن زن‌ها و تربیت بچه‌ها دارید، بچه‌ها را از کوچکی حق‌طلب بار بیاورید و آن‌ها را توسری‌خور و پست و رذل نکنید. این وظیفه شماست. درباره آن در مقابل خدا بایستی پاسخ‌گو باشید و از شما سؤال می‌شود.