او نویسندگی را بهصورت غیرحرفهای از دوران ابتدایی و همکاری با مجله «کیهان بچهها» شروع کرده و بعدازآن با مجله «سروش نوجوان» کارش را ادامه داده است. او در سالهای نوجوانی و در کنار همکاری و نوشتن برای «سروش نوجوان»، آموزش نویسندگی را بهصورت حرفهای با شرکت در کارگاههای آموزش داستان زندهیاد سیروس طاهباز و آموزش غیرحضوری پیک قصهنویسی حوزه هنری زیر نظر مهدی حجوانی دنبال کرده است. اولینمجموعه داستان وجیهه سامانی سال 1380 در انتشارات کتاب نیستان و زیرنظر استاد سید مهدی شجاعی، با نام «گزیده ادبیات معاصر» به چاپ رسید؛ بعد هم اولین رمانش با عنوان «پلهای شکسته» برگزیده دفتر هنر و ادبیات ایثار شد. وجیهه سامانی در دهه 80 بهصورت حرفهای و متمرکز و با قلمزدن در بخشهای داستان و مقاله و نقد ادبی در نشریات فعالیت داشت و در سال 1385 رتبه اول جشنواره مطبوعات وزارت ارشاد در بخش مقاله ادبی شد. اثر دیگر این نویسنده با عنوان «عروس آسمان» که توسط نشر شاهد به چاپ رسید، در سال 1388 برگزیده جایزه شهید حبیب غنیپور شد. عمده آثار این نویسنده در بخش بزرگسال است؛ اما از مجموع یازده اثری که تابهحال بهصورت مستقل به چاپ رسانده است، یک رمان و یک داستان بلند در ژانر نوجوان هم به چشم میخورد. رمان «آن مرد با باران میآید» سال 1391 برگزیده جشنواره داستان انقلاب حوزه هنری شد و داستان بلند «بادبادکها» برگزیده مسابقه داستاننویسی انتشارات علمیفرهنگی. گفتوگوی ما را با وجیهه سامانی میخوانید.
از کی و چطور به نویسندگی علاقهمند شدید؟
از کودکی. وقتی داستانهای «کیهان بچهها» را میخواندم، در ذهنم خیالپردازی کرده و قصههای جدید خلق میکردم؛ بعد بهصورت نقاشی، داستان آنها (همان کمیک استریپ امروزی) را میکشیدم و روایت میکردم. داستانهایم را برای مرحوم امیرحسین فردی، سردبیر «کیهان بچهها»، میفرستادم و ایشان تشویق میکردند. معلمهای کلاس دوم و سوم دبستان هم مشوق خیلی خوبی برایم بودند و اجازه میدادند داستانهایم را پای تخته برای بچهها نقاشی کنم و توضیح بدهم؛ پدرم هم بهعنوان جایزه و هدیه، مرتب برایم کتاب داستان و «کیهان بچهها» میخرید. اینها من را هرچه بیشتر به کتاب و داستان و قصهنویسی علاقهمند کرد؛ تا آشناییام با مجله «سروش نوجوان» مرحوم قیصر امینپور که خیلی جدیتر وارد فضای نویسندگی و بعد هم با پیک قصهنویسی حوزه هنری وارد فضای حرفهای نوشتن شدم.
قدری دربــاره نــوشــتــن و چالشهای نوشتن اولین کتابتان بگویید.
اولین اثرم مجموعه داستان «گزیده ادبیات معاصر» بود که سال ۱۳۸۰ توسط انتشارات نیستان و سید مهدی شجاعی به چاپ رسید. فراخوانی دیده بودم که ایشان درصدد هستند مجموعهداستان چاپ کنند؛ من هم داستانهای کوتاهم را جمعآوری کردم و دستی به سرورویشان کشیدم و همراه نامهای برای آقای سید مهدی شجاعی (آن روزها و هنوز هم نویسنده محبوبم بودند؛ با کتاب «کشتی پهلوگرفته») فرستادم. بعد از یک ماه از دفترشان تماس گرفتند که جناب شجاعی کارها را برای چاپ تأیید کردهاند. شادی یک نویسنده جوان نوقلم و تازهکار را متصور شوید؛ وقتی قرار بوده اولین کارش را نیستان و با تأیید جناب شجاعی چاپ کند!
پیداکردن سوژه، چالش خیلی از نویسندههاست. شما هم با چنین مشکلی روبهرویید؟
زیاد این موضوع را شنیدهام؛ اما خوشبختانه تابهحال با چنین چالشی روبهرو نشدم. آنقدر ایده و طرح و موضوع داستانی برای نوشتن دارم که گمان نمیکنم فرصت و مجالی برای نوشتن همهشان پیدا کنم.
بهعنوان نویسندهای که برای نــوجــوانهــا نیز مــینــویــســد، دغدغهتان چیست؟ دقیقا برای بچهها چه باید بنویسیم؟
بنده تابهحال دو عنوان کتاب برای نوجوانها و نُه اثر برای بزرگسال نوشتهام و در هر دو حوزه نوجوان و بزرگسال فعالم. بزرگترین دغدغهام کتابخوانشدن همه نوجوانهاست؛ اما از آن مهمتر این است که آنقدر در حوزه نوجوان کارهای خوب و متنوع تألیفی در موضوعهای مهم و موردنیاز داشته باشیم که بازار از کارهای ترجمه اشباع نشود و در هر موضوع و ژانری، آنقدر دستمان پر باشد که بتوانیم کارهای خودمان را به بچهها پیشنهاد کنیم.
و سخن پایانی…
دوست دارم برای خواندن داستان و رمان یک توصیه کنم: «کسی که داستان میخواند، هزاران زندگی را قبل از مرگش زندگی میکند و کسی که هرگز داستانی نمیخواند، فقط یک بار زندگی میکند.»



