قدم‌به‌قدم تا بهشت

آمده‌ایم از پدر برای دیدار پسرش اذن بگیریم. گنبد طلایی حرم امیرالمؤمنین (ع) در نگاهمان قاب شده است.
 
تاریخ انتشار: 03:17 - سه‌شنبه 15 شهریور 1401
مدت زمان مطالعه: < 1 دقیقه
طبقه بالای صحن زیر سقف آسمان میان آدم هایی که نمی‌شناسمشان نشسته ام. نزدیکی دلم را به تک‌تکشان فارغ از هر ملیت و نژادی احساس می‌کنم. آدم هایی که یک نقطه ی مشترک آن ها را از راه دور و نزدیک به اینجا آورده، محبت علی (ع) و اولادش.خوب می‌دانم تا آخرین لحظه، آمدن هیچ کدامشان مشخص نبوده است. نه آنکه از ماه‌ها پیش برای آمدن برنامه‌ریزی می‌کند ضمانتی دارد که حتما بیاید، نه آنکه تا واپسین لحظات دیواری از موانع را جلوی خودش می‌بیند، می‌تواند بگوید رفتنی نیستم. اینجا روضه خصوصی است و تک‌تک میهمانانش انتخاب می‌شوند.حساب‌کتاب آمدن اربعین همین است. تا پایت به این صحن و سرا برسد، در اشتیاق دلت می‌سوزی؛ چرا که گوهر قیمتی را آسان به هر کسی نمی‌دهند. حالا اینجا میان صحن حضرت زهرا (س) همه آدم‌هایی که روزها برای آمدن به این در و آن در زده اند و دویده اند ،با خیال راحت خوابیده اند. چنان در آرامش‌اند که گویی در آغوش فاطمه زهرا (س) هستند. هیچ رنگی از تعلق بر این تن‌های پتو‌پیچ‌شده که به فشرده‌ترین حالت ممکن کنار هم خوابیده‌اند، نمی‌بینم. قیامتی است، انگار چند دقیقه مانده تا در صور بدمند و همه دوباره جان بگیرند.