وقتی به این فکر میکنیم که چطور دل کسی را شکستیم، بر سر کودکی فریاد زدیم یا احساسات یکی از دوستانمان را جریحهدار کردیم هم ممکن است حس گناه به سراغمان بیاید. درواقع اغلب ما گاهبهگاه احساس گناه میکنیم و این میتواند برایمان تجربه بسیار ناخوشایندی باشد.حس گناه زنگ خطری را بهصدا درمیآورد که به ما میگوید استانداردهای اخلاقیمان به نحوی نقض شده است؛ نوعی حس ندامت و پشیمانی بهخاطر رویداد وحشتناکی که یا در آن دخیل بودهایم و یا صرفا از آن چشمپوشی کردهایم و دلیل اینکه بسیاری از آدمها با مشاهده اخبار بد احساس گناه میکنند هم همین است.برخی افراد بیشتر و برخی کمتر احساس گناه میکنند و این تفاوتها به تیپ شخصیتی آنها و تجاربی که در زندگی داشتهاند برمیگردد. آنهایی که بیشتر با دیگران همدلی میکنند یا خیلی به روابط اجتماعی اهمیت میدهند، احتمالا بیش از بقیه مستعد تجربه حس گناه هستند. در مقابل، کسانی که «ویژگیهای شخصیتی تاریک» مانند روانآزاری یا خودشیفتگی در آنها قویتر است، شاید کمتر احساس گناه کنند.
حس گناه میتواند مفید باشد
تجربه حس گناه نشانهای است از اینکه قطبنمای اخلاقی ما کار میکند و میتوانیم تفاوت بین غلط و درست را درک کنیم. این ویژگی درنهایت به ما کمک میکند که با دیگران همراه شویم و به آنها اهمیت دهیم.حس گناه میتواند در روابط عاشقانه هم مفید واقع شود و به ما کمک کند که با شریک زندگیمان رفتار مناسبی داشته باشیم و اگر اشتباهی مرتکب شدیم هم آن را جبران کنیم.مشاهده سخاوت و نیکوکاری کسانی که فعالانه به دیگران کمک میکنند هم میتواند برانگیزاننده حس گناه باشد و ما را تحریک کند که اقدامات مشابهی انجام دهیم و اینگونه است که جریانی از نیکی و خیرخواهی در جامعه به راه میافتد.
وقتی حس گناه به افراط کشیده میشود
دو نوع حس گناه وجود دارد که بهطور ویژهای برای ما آسیبزاست؛ حس گناه «بیقیدوبند» و حس گناه «موقعیتی». حس گناه بیقیدوبند به این معناست که فرد در کل احساس گناه میکند یا بهعبارتدیگر، فکر میکند که بهطورکلی آدم خوبی نیست. در مقابل، حس گناه موقعیتی باعث میشود که فرد درمورد موقعیت یا موضوع خاصی بیشازحد احساس مسئولیت کند؛ مثلا بیوقفه تلاش کند به شریک زندگی سابقش در تمام ابعاد زندگی او کمک کند؛ زیرا حس بدی دارد.اگر حس گناه هیچوقت دست از سرتان برندارد، شاید مجبور شوید زمان و انرژی بسیار زیادی را صرف اقداماتی برای رسیدگی به آن کنید و ممکن است این تلاش شما آنقدر شدت بگیرد که از پا دربیایید، به اختلال اضطراب مبتلا شوید یا به مرحله افسردگی برسید.اگر هنگام مشاهده اخبار نتوانید مشخص کنید که حس گناه شما دقیقا از چه چیزی نشئت میگیرد، ممکن است بهمرور این احساس شما حالت کلی پیدا کند و گرفتار نوعی حس گناه ناسازگارانه شوید. اگر احساس کنید در قبال اخبار بدی که میشنوید مسئولیت شخصی دارید، درحالیکه عملا کار چندانی برای تغییر شرایط از دست شما برنمیآید، ممکن است اینجا هم حس گناه شما کمکم حالت کلی و ناسازگارانه پیدا کند.بااینحال، کلیدیترین نکتهای که باید در تمام این موقعیتها بهخاطر داشته باشید، این است که درنهایت، درد و رنج را رها کنید. کار دنیا عادلانه نیست و انسان هم ممکنالخطاست. اینکه بیوقفه خودمان را متهم کنیم، میتواند تحلیلبرنده و مخرب باشد. برای اینکه انرژی و انگیزه را به بالاترین حد ممکن برسانیم، لازم است در محیط اطرافمان تغییرات مثبتی ایجاد کنیم؛ اما باید نسبت به خودمان هم حس خوبی داشته باشیم.منبع: (theconversation.com)



