مدرسه مردان کوچک!

بیشتــر دانــش‌آمــوزان این مــدرسه کودکان کار هستند و برخی شب‌ها تا صبح باید کار کنند. بالا و پایین شهر فرقی ندارد؛ مهر همه‌جا سرک می‌کشد و حال و هوای این روزها در همه نقاط شهر تقریبا یکسان است. حوالی ساعت ۷ صبح که می‌شود، دانش‌آموزان با لباس فرم و کوله‌پشتی بر دوش، به‌تنهایی یا دست در دست والــدینشــان راهــی مــدرســه می‌شونــد. شلوغی خیابان‌ها و ترافیک صبحگاهی اصفهان هم یادآور بازشدن دوباره درهای مدارس بعد از دوسال آموزش غیرحضوری است.
تاریخ انتشار: 00:11 - پنجشنبه 7 مهر 1401
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
بـــــه گــــــزارش «ایــسنــــا» در کــــوچــــــه‌‌ پس‌‌کوچه‌های یکی از محله‌های محروم اصفهان، مدرسه‌ای شبیه همه مدارس دیگر، اول صبح درهایش را به روی دانش‌آموزانی شبیه همه دانش‌آموزان شهر باز می‌کند؛ اگرچه این مدرسه و این دانش‌آموزان یک تفاوت اساسی با دیگر مدارس و دانش‌آموزان شهر دارند.جلوی در مدرسه آب‌وجارو شده و صدای سرودهای مهرماه از حیاط مدرسه به گوش می‌رسد. از شلــوغی در ورودی مــدرسه کــه بگذری، وارد حیاط مدرسه می‌شوی که چندمعلم مشغول مرتب‌کردن صف‌های دانش‌آموزان هستند. مثل همیشه برخی از بچه‌ها ذوق و شوق حضور در مدرسه را دارند و برخی هم اشک در چشم… .۴۶۰دانش‌آموز این مدرسه پسرانه یکی پس از دیگری از راه می‌رسند و سر صف اول تا ششم می‌ایستند. سیدعلی‌رضا ملکوتی، مدیر مدرسه، آرام و قرار ندارد و طول و عرض حیاط مدرسه را در کسری از ثانیه طی می‌کند تا زنگ مهر به صدا دربیاید و بچه‌ها سر کلاس‌های درس بنشینند.
تفــاوت اصلــی ایــن مـــدرســـه بـــا مدرسه‌های دیگر فقط در ظاهر دانش‌آموزانش نیست، بلکه بیشتر محصلان این مدرسه مردان کوچکی هستند که به‌تنهایی یا در کنار والدینشان بار زندگی را به دوش می‌کشند.اولین تفاوت این مدرسه با مدارس دیگر درست در گوشه حیاط مدرسه است؛ جایی که در کنار سرویس بهداشتی، حمام و وسایل بهداشتی و لباس تمیز برای بچه‌ها آماده شده است.  مدیر مدرسه می‌گوید که بیشتر دانش‌آموزان این مدرسه کودکان کار هستند و برخی شب‌ها تا صبح باید کار کنند و صبح به مدرسه می‌آیند، درحالی‌که ممکن است بو بدهند و نیاز به نظافت داشته باشند. برای اینکه بچه‌ها از ظاهر خود خجالت نکشند، اینجا حمام، آب گرم، لیف و صابون، لباس تمیز گذاشته‌ایم تا بتوانند از حمام استفاده کنند.از مــدیر مــدرسه دربــاره شرایــط ویــژه دانش‌آموزان این مدرسه می‌پرسم و او بدون هیچ توضیح اضافه‌ای، فقط تأکید می‌کند که بیشتر دانش‌آموزان این مدرسه شرایط مالی بسیار بدی دارند و حتی آن‌هایی که فکر می‌کنیم مشکلی ندارند، شرایطی به‌مراتب بدتر دارند! ما پرونده همه دانش‌آموزان را داریم و از شرایط آن‌ها مطلعیم. اگر می‌شد پرونده بعضی از دانش‌آموزان را ببینید غیرممکن بود گریه نکنید.
 
همه کودکان می‌توانند اینجا درس بخوانند
آقای ملکوتی با چهره‌‌ای خندان و راضی به صفوف تشکیل‌شده بچه‌ها نگاه می‌کند و درحالی‌که خیالش کمی راحت شده به دفتر مدرسه می‌رود. او تأکید می‌کند که در این مدرسه به ملیت، قومیت و هیچ‌چیزی کاری نداریم؛ هر کودکی در سن تحصیل در این مدرسه ثبت‌نام می‌شود؛ حتی بدون شناسنامه. ثبت‌نام در این مدرسه هم کاملا رایگان است. از ۴۶۰ دانش‌آموز مدرسه حدود صدنفر از اتباع افغان و بقیه ایرانی هستند.
می‌پرسم بچه‌های بدون شناسنامه راچطور در مدرسه ثبت‌نام می‌کنید و او توضیــح می‌دهــد: اینجا دســت ردبه سینــه هیــچ کــودکــی نمی‌زنیم و همه را ثبت‌نام می‌کنیم. وقتی بچه‌ای بدون شناسنامه می‌آید، او را ثبت‌نام می‌کنیم؛ سپس شورایی تشکیل می‌دهیم و پرونده او را به آموزش‌وپرورش می‌فرستیم، برای دانش‌آموزان بدون هویت هم پرونده ژنتیک تشکیل می‌دهیم و بعد از انجام آزمایش‌های تشخیص ژنتیک و تعیین هویت، برای گرفتن شناسنامه اقدام می‌کنیم؛ اما در حین انجام این کارها، بچه سر کلاس درس حضور دارد و از آموزش محروم نمی‌ماند.او سپس پرونده یکی از دانش‌آموزان را بیرون می‌آورد و همین‌طور که صفحات زیاد پرونده را ورق می‌زند، توضیح می‌دهد: این دانش‌آموز هیچ هویتی نداشته؛ اما بعد از ثبت‌نام در مدرسه، با هزینه مدرسه به آزمایشگاه ژنتیک فرستاده شده و هویت پدر و مادرش تأیید شده و بعد با رأی دادگاه برایش شناسنامه گرفتند. الان هم‌ کلاس سوم و جزو دانش‌آموزان بااستعداد این مدرسه است.
مدیر مدرسه ‌این را هم اضافه می‌کند: در این مدرسه رأی دادگاه خیلی زیاد داریم؛ چون بیشتر بچه‌هایمان مشکلات خانوادگی مثل نداشتن هویت، جدایی والدین، بدسرپرستی و بی‌سرپرستی، زندان، اعدام والدین و … را دارند.بـــا  کـــم‌شدن ســروصدای بــرنامـــه صبحگاه و آماده‌شدن بچه‌ها بــرای ورود به کلاس‌های درس، از دفتر به ورودی راهروی مدرسه می‌رویم؛ جایی که روی دو میز بزرگ، آبمیوه‌های پاکتی و کیک چیده شده و بچه‌ها بعد از ردشدن از زیر قرآن، با برداشتن تغذیــه بــه داخــل کــلاس‌هایشــان می‌روند.ورودی راهرو شلوغ می‌شود و دیگر خبری از صف‌های منظم نیست. بچه‌ها با سروصدای زیاد و همهمه، خوراکی‌هایشان را برمی‌دارند و سر کلاس‌ها می‌روند. کلاس‌ها هم شلوغ است و در برخی پایه‌ها ۳۰ تا ۴۰ نفر سر یک کلاس هستند.در راهرو میز دیگری هم هست که روی آن روپوش و دفتر و کتاب و لوازم‌التحریر چیده شده است. مدیر مدرسه می‌گوید: با اینکه فرم مدرسه برای بیشتر بچه‌ها رایگان است؛ اما برخی دانش‌آموزان برای فرم و کتاب ثبت‌نام نکردند و روز اول مدرسه بدون هیچ وسیله‌ای می‌آیند. ما اینجا وسایلی گذاشته‌ایم تا هرکسی هر نیازی دارد بردارد. ما چیزی به کســی نمــی‌دهیم، بلکه روی میـــز می‌گذاریم تا خودشان انتخاب کنند و هر چیزی لازم دارند بردارند.
 
همین که به مدرسه می‌آیند غنیمت است!
بعد از رفتن بچه‌ها به داخل کلاس‌ها، راهرو مدرسه یک‌دفعه خلوت و آرام می‌شود. آقای ملکوتی در راهرو قدم می‌زند و همین‌طور که وضعیت کلاس‌ها را بررسی می‌کند، توضیح می‌دهد: شرایط برخی از دانش‌آموزان این‌قدر ویژه است که همین‌که به مدرسه بیـــایند غنیمت اســت. مــا اینجــا دانش‌آموزان با شرایط ویژه زیاد داریم؛ بعضی‌ها کارتن‌خواب هستند و حتی سقفی بالای سرشان ندارند! البته به‌محض اینکه اطلاع پیدا کنیم، از خانواده دانش‌آموز حمایت می‌کنیم؛ مثلا سال گذشته با کمک خیران چهار خانواده را  که صاحب‌خانه وسایلشان را بیرون ریخته بود ، اسکان دادیم، یک دانش‌آموز نیازمند پیوند کلیه داشتیم که از طریق مدرسه توانست عمل پیوند کلیه را با موفقیت انجام دهد، پدر دوتا از دانش‌آموزان این مدرسه کلیه‌اش را فروخت تا خرج زندگی کند؛ اما هنوز هم گرفتار است، مادر یکی دیگر از دانش‌آموزان هم قصد فروش کلیه‌اش را داشت که نگذاشتیم و کمک کردیم مشکلش حل شود. ما در این مدرسه کسی را داریم که چهاربار به مدرسه آمده و هر بار نتوانسته به تحصیلش ادامه دهد و ناچار مدرسه را رها کرده است. کودک کارتن‌خوابی داریم که شب تا صبح با پدرش در خیابان می‌خوابد. کودکان کار هم که زیاد داریم؛ یکی از دانش‌آموزان کلاس ششم پدرش جلوی چشمش زیر تریلی رفت و مرد. حالا هم شاگرد مغازه است و خودش یک مغازه را می‌چرخاند.یکی باتری‌سازی کار می‌کند، دیگری همراه پدرش در مغازه شیشه‌فروشی کار می‌کند، بیشتر اتباع افغان هم پسماند جمع می‌کنند و می‌فروشند… .آقای ملکوتی ما را به گوشه انتهایی راهروی مدرسه راهنمایی می‌کند که چند صندلی و کشو قرار دارد و می‌گــوید: من دفتــر نــدارم؛ چــون تعداد دانــش‌آموزان مـــدرسه زیــاد است و ظرفیت مدرسه محدود؛ برای همین فضای کافی نداریم و مجبور شده‌ایم حتی در نمازخانه و دفتر مدیر هم‌کلاس تشکیل دهیم.او این را هم یادآور می‌شود که همه مدارس ثبت‌نام را از داخل مدرسه شــروع می‌کنــنــد؛ ولــی مــا از بیــرون مدرسه ثبت‌نام می‌کنیم؛ یعنی خود ما به سراغ بچه‌ها می‌رویم و آن‌ها را شناسایی و ثبت‌نام می‌کنیم؛ این تفاوت مدرسه ما با مدارس دیگر است. من عصرها با ماشین درمحله‌های اطراف می‌گردم و کودکانکار را پیدا می‌کنم، با آن‌ها صحبت می‌کنم و اطمینان می‌دهیم می‌توانند به مدرسه بیایند. آقای ملکوتی از کمک خیران هم می‌گوید: در این مدرسه به کمک خیران نه‌تنها هیچ هزینه‌ای نمی‌گیریم، بلکه امکاناتی فراهم می‌کنیم تا این بچه‌ها بتوانند تحصیل کنند و حتی از خانواده‌هایشان حمایت می‌کنیم. تعداد خیرانی که برای حمایت از دانش‌آموزان محروم این مدرسه مشارکت دارند هم کم نیست. مدیر مدرسه تأکید می‌کند که تعداد خیران مشخص نیست و هرکسی در یک بخش حمایت می‌کند؛ مثلا گروهی برای تهیه نان و تغذیه مشارکت می‌کنند، گروهی برای تهیه لوازم‌التحریر و مایحتاج دانش‌آموز و گروهی هم برای حمایت از خانواده‌های آسیب‌دیده و محروم دانش‌آموزان.
 
دانش آموزان با قلبشان به مدرسه می‌آیند
آقای ملکوتی این را هم اضافه می‌کند که در تمام مدارس دانش‌آموزان با پا به مدرسه می‌روند؛ اما اینجا با قلبشان می‌آیند؛ چون اینجا محل امن و آرامی است تا بدون دغدغه بتوانند درس بخوانند و تحصیل کنند. در این مدرسه بچه‌های بسیار باهوشی داریم که رتبه‌های بالای استانی و کشوری به دست آورده‌اند.
نزدیک به زنگ مدرسه، روی میز ورودی راهرو بسته‌های نان چیده می‌شود. مدیر مدرسه توضیح می‌دهد: با توجه به وضعیت مالی خانواده‌ها، می‌دانیم که ممکن است بسیاری از دانش‌آموزان بــدون خــوردن صبحــانــه بـــه مــدرســه بیایند؛ برای همین با حمایت خیران سفره نان داریم تا بچه‌ها گرسنه نمانند. هفته‌ای یک روز هم برنامه ناهار داریم. آقای ملکوتی می‌گوید: سایت کامپیوتر و حیاط پویا هم داریم که نمونه آن را در کشور کمتر می‌بینید و بچه‌ها می‌توانند انواع بازی‌ها را انجام دهند؛ مثل منچ، شطرنج، پازل، جورچین و … .زنگ تفریح می‌خورد و سفره نان پهــن می‌شــود، بچــه‌ها به‌صــف از کلاس‌ها بیرون می‌آیند و تکه‌ای نان برمی‌دارند و به حیاط می‌روند. دوباره هیــاهو فضای مدرسه را پر می‌کند و مردان کوچک مشغول بازی و کودکی می‌شوند./ایسنا