ما راه شادبودن را از طریق آزمونوخطا کشف میکنیم و هرکداممان به نسخهای فردی و خاص از شادکامی و رضایتمندی میرسیم که فقط روی خودمان جواب میدهد. شادی کتاب مرجعی ندارد که آن را باز و دستورالعملهایش را موبهمو اجرا کنیم؛ چون ممکن است این دستورها در عمل، کارکرد پیشبینیشده را نداشته باشند و حتی باعث شوند که احساس عجیبغریببودن کنیم و از خودمان بپرسیم چرا این توصیهها برای من جواب نمیدهد؟!برخی تصور میکنند که برای رسیدن به شادی مجموعهای از دستورالعملهای گلچینشده وجود دارد؛ دستورالعملهایی که میتوانیم با اجرای آنها خودمان را دوست داشته باشیم، از زندگیمان لذت ببریم، از اندوه و پشیمانی رها شویم و غیره. احتمالا صدها و شاید هم هزاران بار توصیههایی از این قبیل را شنیدهاید که شکرگزار باشید، ورزش کنید، خواب کافی داشته باشید، در لحظه حال زندگی کنید و غیره. ردیفکردن چنین توصیههایی کار آسانی است؛ اما واقعیت ناگوار این است که معمولا موانع بسیاری سر راه اجرای این دستورها قرار دارد؛ مثلا مشکلات دوران کودکی، حال روانی نامطلوب و شرایط سخت زندگی. چنین کلیشههایی خود اهداف دورودرازی هستند که برای رسیدن به آنها باید مسیری سخت و طولانی را طی کرد.با این اوصاف، بهتر است زاویه دیدمان را تغییر دهیم و به این باور برسیم که هریک از ما باید برای رسیدن به شادکامی، مسیر مخصوص به خودمان را کشف و طی کنیم؛ البته میتوانیم در این راه از دوستان، مشاوران و تجربههای افراد دیگر نیز کمک بگیریم. تنها جایی که میتوانیم در آن، راه رسیدن به شادی را بفهمیم، «زندگی واقعی» است. در زندگی واقعی، اغلب افراد نمیتوانند ناگهان از تختخواب بیرون بپرند و ورزش کنند یا داد بزنند «من شکرگزار داشتههایم هستم»، درحالیکه به دلایل مختلف، بسیار مضطرب و ناامیدند؛ پس اینکه فقط به آنها بگوییم ورزش کنند و شکرگزار باشند، هیچ فایدهای ندارد؛ بلکه باید نشانشان دهیم که چطور میتوانند بر موانعی که سر راه ورزشکردن و شکرگزار بودنشان وجود دارد، غلبه کنند. بهترین رویکرد این است که بر فرایند رسیدن به شادی تمرکز کنیم و به آدمها بیاموزیم که میتوانند در زندگی به جلو حرکت کنند؛ اما همچنان به اطرافشان توجه داشته باشند، از تجربههای دیگران درس بگیرند و نکتههایی را که به دردشان میخورد، در زندگیشان پیاده کنند. شاید این روش بهاندازه لیستکردن مجموعهای از توصیهها و فرمولهای نخنماشده، ساده و دمدستی نباشد؛ اما با واقعیت زندگی ما مطابقت خیلی بیشتری دارد. باید کلیشهها را دور بریزیم و به جلوهای تازه از خودآگاهی برسیم و با تلاش و کوشش فردی، برای خودمان راهی بهسوی شادکامی بسازیم؛ البته این راه هیچوقت آسان نخواهد بود و با موانع بسیاری مواجه خواهیم شد. این موانع میتوانند درونی یا بیرونی باشند. زخمهای روانی، ترسها و نگرانیهایی که در طول عمر ما ایجاد شدهاند، ازجمله موانع درونی هستند. گاهی اوقات نیز برخی عوامل بیرونی مثل خانواده و دوستان یا شرایط کاری نامطلوب، راه شادبودن ما را سد میکنند. اینکه چطور میتوان بر چنین موانعی فائق شد، پاسخ واحدی ندارد و بسته به شرایط هر فرد، متفاوت است. بااینحال، میتوانیم از تلاشهای دیگران الگو بگیریم و بکوشیم اقدامات آنها را به نحوی شخصیسازی کنیم که در زندگی خود ما نیز اجراشدنی و راهگشا باشند.البته منظور این نیست که تمام توصیهها و فرمولهای ارائهشده را بهطور کامل زیر سؤال ببریم؛ اما باید رویکرد دقیقتری داشته باشیم و اول به پسزمینههای ضروری برای اجرای آنها توجه کنیم. بدون فراهمکردن این پیشزمینهها، هر توصیه فرمولهشدهای کاملا بیفایده است؛ مثل مقصدی که نقشهای برای رسیدن به آن نداریم. یادتان باشد که دنیا کتابی پر از نقشههای متنوع است و این نقشهها، راههایی را که پیشازاین توسط آدمهای دیگر طی شدهاند، نشانمان میدهند. شما میتوانید با کمکگرفتن از این نقشهها و بر اساس جایگاه فعلیتان، مسیر مناسب خودتان را پیدا کنید.اکنون شما در نقطه آغاز یک مسیر نو ایستادهاید؛ پس نترسید، خودتان را بهدقت برانداز کنید و آنچه را که هستید، بپذیرید. از هر گامی که برمیدارید، بیشترین بهره را ببرید. از اشتباهاتتان درس بگیرید و به مسیرتان ادامه دهید. اگر هشیار باشید، به چه جاهایی که نمیرسید! هرروزی که میگذرد، صفحهای از کتاب خاطرات شماست، حتی اگر هرگز چیزی از آن را روی کاغذ نیاورید.منبع: psychologytoday.com
شادی فرمول ندارد
هیچ فرمول کلی و همهشمولی وجود ندارد که راه و روش شاد بودن را به ما نشان دهد.
-
افسانه صادقی
مترجم



