کدام روضه را شنیدی که تاب نیاوردی؟

عاشق‌ها هرروز می‌میرند؛ اما راحت نمی‌میرند؛ یا شهید می‌شوند، یا پر می‌کشند.

تاریخ انتشار: 12:37 - دوشنبه 25 مهر 1401
مدت زمان مطالعه: < 1 دقیقه
 عاشق‌ها وقتی دست از دنیا می‎‌کشند که معشوقشان جای دیگری قول وصال داده باشد. وقتی از این دیار رخت برمی‌بندند که صدایشان بزنند. آقای بهجت گفته بود خانه نگیرید که امسال مشهد نمی‌روم. چرا؟ چون آن سال قرار بود امام‌رضا(ع) را آن‌طرف ببیند و دید؛ احتمالا سه بار به ازای هر سفری که مشهد رفته بود. حاج‌قاسم هم همین‌طور. رفت عراق؛ ولی پایش به عتبات نرسید؛ چون قرار بود برود پیش ارباب. پیکرش هم رفت زیارت؛ خودش پیش ارباب، پیکرش در حرم. حاج‌حسین همدانی هم همین‌طور. همت هم، خرازی هم و بقیه این عاشق‌ها.دوسه ماهی بود که بین خانه و بیمارستان در رفت‌وآمد بود و در بیمارستان بین ICU و بخش. دوستدارانش مدام درخواست دعا برای بهبود حالش داشتند. هفت حمد، صد صلوات، یاسین، انعام، واقعه و حدیث کسا. محرم شد. در روضه‌ها هم برایش دعا می‌کردند. حتما این‌همه دعا بالاخره اجابت می‌شد. این‌همه مردم، این‌همه مؤمن برای سلامتی و طول عمرش دعا می‌کردند و مستجاب هم شد. چند باری که حال آیت‌الله رو به وخامت گذاشت، به خیر گذشت. بردندشان خانه. انگار هم دعاها مستجاب شده بود، هم امید مؤمنان تازه؛ سایۀ این مرد خدا هنوز مستدام است.خبری از منبرهای محرم نبود. دیگر عصرهای خانۀ پیرزاد صدای ناصری را نمی‌شنید. ظاهرا روضه‌های صبح خانۀ خودشان هم برپا نبود. نمی‌دانم چه کسی برایش روضه می‌خواند، روضه‌هایی که این بار فرق داشت. این بار تن نحیف آیت‌الله توان شنیدنش را نداشت. من شک دارم آقای ناصری در برابر ضعف جسم کم آورده باشد. بدن او نبود که مرگش را رقم زد؛ روحش بود که یارای ماندن نداشت. مطمئنم جانش را در یکی از همین روضه‌های در خلوت وسط گذاشت. شک ندارم آن لحظه سوز شدید سینه از فشار مصیبت روضه جانش را فشرد و روحش را بیرون کشید… .