حاشیه در چنگ راویان

سیل آمده است، مدیران به کار افتاده‌اند، دوربین‌ها عکس می‌گیرند و قلم‌ها یادداشت می‌نویسند تا مردمی و خاکی‌بودن مسئولان را به گوش همگی برسانند؛ البته این اولین بار نیست؛ مدتی است مسئولان کمر همت بسته‌اند تا از کم‌درآمدها و زاغه‌نشینان حمایت کنند؛ اما مسئله به همین سادگی‌ها نیست؛ راویان، ناقص روایت می‌کنند.
 
تاریخ انتشار: 11:39 - سه‌شنبه 15 آذر 1401
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
سال‌هاست که تلویزیون، سینما و مستندسازان دوربین‌های خود را به سمت حاشیه‌نشینی گرفته‌اند و روایتی جعلی و ناقص از داستان آن‌ها روایت می‌کنند! نمی‌دانم لنزها سیاه شده‌اند یا چشم و ذهن فیلم‌بردارها جز سیاهی نمی‌بیند؛ شاید هم آن‌هایی که روی صندلی‌هایشان نشسته‌اند و دستورات را ابلاغ می‌کنند، دستشان به‌روشنی نمی‌رود. روایت‌ها از حاشیه‌نشینی جز روایت بدبختی و فلاکت آن‌ها از زبان خودشان نیست؛ گویی کارگردان، بازجویی است که از مردم اعتراف می‌گیرد که بگویند ما بدبختیم و نه‌تنها بدبختیم بلکه بدبخت بوده‌ایم و بدبخت متولد شدیم. این روایتی است که سال‌هاست مردمانی را از خودشان دور کرده و تصویری قلابی از آن‌ها نشان داده است؛ تصویری که به‌راحتی از نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی چشم می‌پوشد و حاشیه‌نشینان را از جامعه طرد می‌کند.در همین راستا برخی از مقالات علمی نیز تصویری از حاشیه‌نشینی و فرودستان ارائه می‌کنند که دو ویژگی دارد؛ اول اینکه آن‌ها را بیگانه و غریبه فرض می‌کنند؛ یعنی کسانی که متعلق به شهر نیستند و از جایی دیگر آمده‌اند که نتیجه‌اش هویت‌زدایی از حاشیه‌نشینان است. دوم اینکه حاشیه‌نشینان را مجرم و خشونت‌طلب نشان می‌دهند؛ غالب مطالعات جامعه‌شناسی شهری وقتی از حاشیه صحبت می‌کند، از جرم حرف می‌زند؛ از جایی که جرم در آن تولید می‌شود که این جرائم ممکن است مواد مخدر، قتل، دزدی و هر چیز دیگری باشد. البته خشونت و ترس، تصویری نیست که همه مطالعات جامعه‌شناسی به ما نشان می‌دهد؛ بلکه مطالعاتی نظیر کتاب «سیاست‌های خیابانی» از آصف بیات و «زندگی روزمره تهی‌دستان شهری» از علیرضا صادقی جزء متونی هستند که ما در آن‌ها خشونت و ترس نمی‌بینیم.در کتاب سیاست‌های خیابانی، نویسنده زندگی فرودستان در بحبوحه انقلاب و دهه 60 را به تصویر می‌کشد و توضیح می‌دهد که چگونه فرودستان مقاومتی نرم درمقابل سیاست‌های نابرابر اقتصادی دارند. صادقی نیز که مدعی است کتابش در ادامه کتاب سیاست‌های خیابانی است، همان مقاومت را در دهه 90 به شکل دیگری نشان می‌دهد.بر اساس این دو ویژگی، حاشیه‌نشینان شهروندان درجه چندمی هستند که باید از آن‌ها دوری کرد؛ چون آن‌ها غریبه و خطرناک هستند؛ باید آموزش ببینند تا بتوان به آن‌ها نزدیک شد. این بازنمایی از حاشیه‌نشینان در گزارش‌های خبری صداوسیما؛ مستندهای اجتماعی و گزارش روزنامه‌ها وجود دارد و البته مهم‌تر از همه، در مصاحبه‌های خبری مسئولان نیز به چشم می‌خورد؛ یعنی کسانی که خود مسئولیت اداره امورات مردم را دارند، روایتی ترسناک و بیگانه از حاشیه‌نشینان ارائه می‌کنند و درنتیجه سیاست تسهیلگری یا آموزش شهروندی را برای حاشیه‌نشینان پی می‌گیرند.اهل هنر به روایتی که موجب بی‌هویتی است؛ می‌گویند «اگزوتیک»! «اگزوتیک»، یعنی غیربومی، یعنی خود تحقیری! روایت ما از حاشیه شهر اگزوتیک است؛ یعنی زندگی حاشیه‌نشینان را جوری روایت می‌کنیم که برای ما ترحم‌انگیز باشد و برای این کار تمام دارایی‌های مردم را یعنی تاریخ، فرهنگ و هویت و ظرفیت‌هایشان را نفی می‌کنیم تا ازخودبیگانه و البته ترحم‌انگیز شوند.اتفاقا حاشیه شهرها اصلا هم ترحم‌برانگیز نیستند؛ زیبایی‌هایی آنجاست که در شهر هم پیدا نمی‌شود. اصلا حواسمان نیست که فرودستان هم خانواده دارند؛ آرزو دارند؛ بچه‌های قد و نیم‌قد دارند، امام حسین (ع) دارند، بازارهای شلوغ و پررونق دارند، عشق و محبت و دوستی دارند. خیلی از آن‌ها چون به‌تازگی از روستا و طبیعت آمده‌اند، خصلت‌های برتر انسانی خود را حفظ کرده‌اند اما چرا در گزارش‌های تلویزیونی جز بدبختی از زبان حاشیه‌نشینان چیزی نمی‌شنویم؟ حاشیه گل‌وبلبل نیست. آنجا قتل و زورگیری وجود دارد؛ اما مگر اختلاس، کلاه‌برداری و رانت در مناطق به‌ظاهر آرام و امن نیست؟ پس چرا حاشیه‌نشینان را شهروندان درجه‌سوم می‌دانیم؟ آن‌ها خود هویت، تاریخ و زیستگاهی داشته‌اند که یا خود آن را فراموش کرده‌اند یا مجبور به فراموشی و ترک آن شده‌اند! درواقع روایت ما از حاشیه‌نشینی کمکی به حل مشکلات آن‌ها نمی‌کند؛ چراکه ریشه این زشتی در جای دیگری است. شاید اگر جای دوربین را برعکس کنیم؛ دست کسانی که می‌خواهند حاشیه‌نشینان را ازخودبیگانه کنند و صورت زشت کارخانه نابرابری شهر را با روایت‌های جعلی از فرودستان بپوشانند، ببینیم!