خطابه فدکی؛ هشدارهای فاطمی

ناگهان خبر مثل رعد پیچید و شهر مرده مدینه را لرزاند. فاطمه (س) به مسجد می‌آید. دخت پیامبر(ص) به مسجد می‌آید. مسجد مالامال از جمعیت منتظر بود تا بانوی دوجهان سخن بگوید و چشم‌ها به دیدنش روشن شود.
 
تاریخ انتشار: 10:18 - پنجشنبه 17 آذر 1401
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
تصمیم غریبی بود. شاید حجت بر همگان تمام شود و جماعتِ به‌خواب‌رفته را بیدار کند. شاید کلام روح‌بخش فاطمه(س) جانی دوباره به دل‌های مرده بدمد. شاید هنوز امیدی باشد… اینک بانویی سخن می‌گوید که به مصیبت پدر گرفتار آمده و داغ غم او را بر سینه دارد. همسر مظلومش چون  کوهی از صبر، در خانه نشسته، خانه‌اش به آتش ظلم سوخته و فرزندش را بین دیوار و در از دست داده‌است. این فاطمه (س)، نه آن فاطمه (س) است که ریحانة‌النبی بود و جانِ شیرینِ پیامبر (ص)  و نه آن بانویی که خدا به رضا و غضب او چشم دوخته‌بود؛ که اگر این همان فاطمه است، وای از دادگاه عدل الهی و محضر خداوندی و نامردمی‌ها.لحظاتی نه‌چندان کوتاه سکوت فرمود؛ سکوتی که یک دنیا حرف داشت.ناگاه لب به سخن گشود و با مدح و ثنای پروردگار آغاز کرد و فرمود: «شهادت می‌دهم که پدرم محمد (ص)، بنده و رسول خداست… که به او تاریکی‌ها را روشن کرد و تیرگی ابهام را زدود و ابرهای سیاه را از مقابل دیده‌ها کنار زد.»زهرای مرضیه (س) در حضور مردم خطبه‌ای ایراد فرمود؛ خطبه‌ای رســا، در اوج فصــاحت، کــه دل‌هــا را شخــم می‌زد و آماده بذر می‌نمود.اینک زمان آن بود تا خود را دوباره بشناساند و بار دیگر خود را معرفی کند تا همگان بدانند کیست که به تظلم در برابرشان ایستاده و حقوق مسلم خود را طلب می‌کند: من کیستم…«ایها‌الناس! اعلموا، انی فاطمه. ابی محمد (ص)! نه غلط در گفتارم جای دارد و نه خطا در کردارم… پیامبر شما پدر من بود و برادر و پسر عموی او همسرمن! اما شما، تا پدرم وفات کرد… نفاق خفته در وجودتان آشکار شد و لباس دین برای‌تان کهنه گشت.چندان درنگ نکردید که فتنه‌ها آرام گیرد، آتش فتنه‌ها را برافروختید و به آن دامن زدید. گوش به زنگ شیطان گمراه‌کننده ماندید و کمر به خاموش‌کردن انوار دین حق و سنت نبی برگزیده او بستید؛ اما ما صبر کردیم، نیزه بر شکم و خنجـر بــر گلو تاب آوردیم.»مجلسی که در مسجد پیامبر برپا شده بود، تنها یک خطابه یا یک سخنرانی نبود، بلکه دادگاهی بود که غاصبان مناصب الهی ناخواسته در آن شرکت کرده بودند؛ سندی که تا همیشه تاریخ باقی می‌ماند و قضاوت را برای هر عادلی ممکن می‌ساخت. مظلوم و ظالم سخن خود را گفتند و تمامی ماجرا چون روز روشن، به تصویر کشیده شد.استناد حضرت زهرا (س) به کتاب خدا و آیات آن، راه را بر هر بهانه‌ای می‌بست و بطلان تمام دلایل پوچ و خودساخته را برملا می‌ساخت. شکوائیه حضرت (س) در جوار مزار پاک نبوی (ص) و به شهادت‌گرفتن پیامبری که عترتش را چون شیئی گران‌بها در میان قومش به ودیعه گذاشته‌بود، در کنار منظره آن عزیز، که نه توان راه‌رفتن داشت و نه برای دل پردرد او نهایتی بود، چنان مردم را دگرگون کرده‌بود که مسجد سراسر اشک و ناله بود؛ اما دریغ از یک همت مردانه که دستی برآورد و مرهمی باشد بر آنچه رفته‌بود و همچنان نیز ادامه داشت.«دیدار به قیامت که چه نیکو داوری است خدا و چه خوب دادخواهی است محمد و چه خوش‌وعده‌گاهی است قیامت. …اکنون حجت بر شما تمام است.بگیرید این خلافت را و آن فدک را؛ ولی بدانید که پشت مرکب خلافت زخم است و پای آن تاول‌زده. داغ ننگ بر آن خورده و نشان از غضب خدا دارد و رسوایی ابدی با اوست.»و اما امروز… هنوز برای ما فرصتی هست تا بشنویم و خود را ارزان نفروشیم…