به گزارش اصفهان زیبا؛ «حسن جویره» در اصفهان زاده شد و در همین شهر قد کشید، نفس کشید، آموخت، ساخت و آفرید. او از جوانی دل در گرو هنر نمایش داشت. اولین قدمهایش را بر صحنههای کوچک اما پرشور تئاتر محلی برداشت و آرامآرام با توانایی بازیگری و دانش عمیقش از نمایش، جای خود را در میان هنرمندان تئاتر باز کرد.
بازی بهمثابه حضور و زیست
او از آن دسته هنرمندانی بود که حضورش فقط به صحنه محدود نمیشد؛ با صدای گرمش در رادیو، با نقشآفرینیهای دقیقش در تئاتر و سینما و با مشی اخلاقیاش در تعامل با نسل جوان، به چهرهای ماندگار تبدیل شد. سالهای سال در رادیو نمایش اصفهان فعال بود، در بیش از دهها نمایش به ایفای نقش پرداخت و همکاریهای مستمری با بزرگان تئاتر شهر و کشور داشت.
حسن جویره هیچگاه بهدنبال شهرت و جلوه نبود؛ اما حضورش چنان پررنگ بود که نمیشد او را ندید. او از آخرین بازماندگان نسلی بود که هنر را با زیست روزمره پیوند زده بودند، نسلی که یاد گرفته بودند چگونه شرافت حرفهای را بر همهچیز مقدم بدارند.
جویره، هنرمندی نبود که فقط برای حضور در مرکز یا برای شهرت تلاش کند. او میتوانست بسیار بزرگ شود، خود را در محور نمایشهای پرفروش یا پروژههای مطرح قرار دهد؛ میتوانست مانند برخی همنسلانش تهیهکننده شود یا آموزشگاه بزند و نام خود را به برند تبدیل کند؛ اما هیچگاه چنین نکرد. تئاتر برای او چیزی جز «بازی» نبود؛ بازی بهمثابه حضور، تجربه، زیستن. در ذهن او، صحنه فرقی نمیکرد: چه در نمایشی با عوامل حرفهای و بودجه کلان، چه در نمایشی دانشجویی با بازیگران کمتجربه، همیشه تمام توان خود را میگذاشت و برای نقش، با تمام وجود زندگی میکرد.
حسن جویره یکی از متواضعترین چهرههای تئاتری این شهر بود؛ درخشان اما بیهیاهو، مهم اما بیادعا. اهل خودنمایی و مانور بر سابقه نبود. هرگز از آنانی نبود که تریبون و صحنه را وسیلهای برای شهرت بدانند. همگان از منش اخلاقی و رفتارش بهنیکی یاد میکنند؛ انسانی شریف، مردمی، دقیق، اهل معاشرت و همواره آماده برای آموزش، برای همراهی و برای گفتوگو.
در حافظه جمعی هنرمندان اصفهان، جویره نهفقط بهعنوان بازیگر، بلکه بهعنوان یک مرجع زنده تاریخی شناخته میشد. او بهدرستی «کتاب چاپنشده تاریخ شفاهی تئاتر اصفهان» بود. از نسلهای پیش از خود تا جوانان امروز، از تحولات تئاتر خیابانی تا شکوفایی تئاترهای سالنی، از گروههای مختلف گرفته تا سیاستهای فرهنگی شهر، همه را در ذهن داشت. کافی بود پای حرفهایش بنشینی؛ ساعتها خاطره، تحلیل، روایت، تصویر.
جویره؛ تاریخ چاپنشده تئاتر اصفهان
نمیشود از تاریخ تئاتر اصفهان گفت و نام حسن جویره را نیاورد. او حافظه شفاهی این هنر بود؛ به تعبیر بسیاری، «کتاب چاپنشده تاریخ شفاهی تئاتر اصفهان». حافظهای که فقط لازم بود جرقهای بزند تا ساعتها از گذشته تئاتر تعریف کند؛ با دقت، با طنز، با جزئیات، بیملال.
جویره همچون پدری مهربان برای نسل جوان تئاتر بود. راهنمایی میکرد، مشورت میداد، تصحیح میکرد و از همه مهمتر، با تمام وجود میخواست هنر صحنه رشد کند. او برخلاف برخی که تجربه را مرزی برای فاصلهگیری میدانند، پلی میساخت میان نسلها.
در جلسههای تمرین، در کارگاهها، در جمعهای دوستانه و حتی در مکالمههای روزمره، حسن جویره معلمی بیادعا و پرظرفیت بود. نقشآفرینیهای او، بهویژه در تئاترهای کلاسیک و نمایشهای تاریخی، همواره استانداردی از دقت، تحلیل و عمق در بازیگری به شمار میرفت.
کارهای سال اخیر از خلق مرشد نقالی تا جانگرفتن دهخدا
در ۱۴۰۳ در دو نمایش مهم حضور یافت که هر دو، با استقبال خوب مخاطبان و منتقدان روبهرو شد: نخست، نمایش «شمایل سرگردان» به نویسندگی سعید محسنی و کارگردانی محسن عربزاده بود که در شهریور به اجرا رفت؛ روایتی از یک مرشد نقال که پرده نقل مجلس امامحسین(ع) را گم کرده و در جستوجوی آن، به سفر درونی و بیرونی میپردازد. دیالوگهای ماندگار و پرشور این نمایش، همچون همیشه، امضای قلم و صدای جویره را داشت و در ذهن مخاطبان حک شد.
دوم، نمایش «دهخدا» به کارگردانی محمدرضا بزرگزاد بود که در آن حسن جویره نقش علیاکبر دهخدا را بازی میکرد؛ نقشی که با صدای گرم، بدن مسلط و بازی کمنظیر او، جان گرفت و تماشاگر را مجذوب کرد؛ روایتی هنری از زندگی و زمانه یکی از مهمترین روشنفکران تاریخ معاصر ایران بود.
پرکشیدن از صحنه و ماندن در خاطره
مرگ جویره، اما فقط مرگ یک بازیگر نیست؛ مرگ یک نسل از تئاتر است، نسلی که با تمام وجود زندگی و هنر را درهم تنیده بود، صحنه را عبادتگاه میدانست، برای زندهنگهداشتن تئاتر در تمام سالهای سخت، بیچشمداشت ایستادگی کرد و در صحنه فعال بود.
او در این سالهای پایانی، بیش از هر زمان دیگری در تلاش بود تا پروژههایی را روی صحنه ببرد که هم نگاه تاریخی داشته باشند و هم قدرت روایتگری خود تئاتر را زنده نگه دارند. «دهخدا» و «شمایل سرگردان» تنها دو نمونه از این تلاشها بودند، تلاشهایی که نشان میداد او تا واپسین لحظهها دغدغه صحنه را رها نکرده بود.
تئاتر اصفهان، بخشی از شکوهش را از دست داد
در پی درگذشت حسن جویره، بسیاری از هنرمندان اصفهان با نوشتهها و گفتههای خود، در فضای مجازی اندوه این فقدان را بیان کردند. سعید محسنی، نویسنده و کارگردان تئاتر، در اینستاگرام خود نوشت: «شکوه هنر تئاتر به بزرگمنشی هنرمندان آن است. تئاتر اصفهان امروز بخشی از این شکوه را از دست داد.»
مهدی شهداد، نویسنده، کارگردان و بازیگر پیشکسوت که سالها با جویره همکاری داشت و بهعنوان رفیق قدیمی او یاد میشود، در گفتوگو با ایسنا چنین گفت: «یکی از نجیبترین، شریفترین، هنرمندترین، عزیزترین و پاکترین شخصیتها در هنرهای نمایشی اصفهان مرحوم حسن جویره بود که او را از دست دادیم. جويره کسی است که در عرصه بازیگری تئاتر اصفهان و حتی بهجرئت میتوانم بگویم در تئاتر ایران حرف اول را میزد. این موضوع را به گواه کارشناسان اصفهان و پایتخت، چون اصغر همت مطرح میکنم. در عرصه سینما، بازیگری بود که میتوانست یک نقش را در اوج و به کاملترین شکل خود ارائه دهد. در سینمای اصفهان بازیگری مثل او نداشتیم. سالهای سال با جویره در تئاتر و رادیو همراه بودم؛ او بازیگر نمایشهای رادیویی هم بود. در رادیو، پشت میکروفون آنچنان حسی داشت که امواج رادیو تا رسیدن به گوش شنونده به لرزه درمیآمد. همواره با نقش خود عجین میشد. صدای گرمی داشت و نقشهای بینظیری را ایفا میکرد.جويره قدرتمندترین بازیگر اصفهان بود و با اطمینان این حرف را میزنم. اصفهان هنرمند بزرگی را در هر سه عرصه تئاتر و سینما و رادیو از دست داد. تنها ستاره بازیگر مرد اصفهان در هر سه عرصه تئاتر و سینما و رادیو بود. جویره تکرارنشدنی است.»
جویره؛ بدون اغراق و با چاشنی حقیقت
در بسیاری از محافل هنری، حسن جویره نهفقط یک بازیگر و کارگردان، بلکه سند زنده تئاتر اصفهان بود. او تاریخی را در حافظه داشت که هنوز نوشته نشده بود؛ داستانهایی از صحنههای تئاتر، از تمرینها، از سالنهایی که دیگر نیستند و از کسانی که آمده و رفتهاند. اگر از او میپرسیدی، با حوصله مینشست و روایت میکرد؛ بدون تعصب و بدون اغراق؛ فقط حقیقت با چاشنی خاطره.
حالا که نیست، این فقدان تنها یک غم شخصی برای دوستان و همکارانش نیست؛ ضربهای است بر پیکره حافظه جمعی یک شهر. گویا فصلی از تاریخ تئاتر ورق نخورده، خاموش شده است. اگر او را نوشته بودیم و اگر آنچه میدانست مکتوب میشد، شاید امروز کمی کمتر دچار حس تهیبودن میبودیم.
پایان: صحنهای خاموش، اما صدایی ماندگار
حسن جویره رفت؛ اما صدا، نگاه، منش و روشش، در گوش صحنه، در گوش ما، باقی خواهد ماند. او از جمله کسانی بود که نمایش را نه بهعنوان یک حرفه، که بهمثابه نوعی زیستن انتخاب کرده بود. او نمایش را زندگی کرد و حالا، آنچه میماند، احترام است. احترام به مردی که شرافتمندانه زیست، یاد داد، بازی کرد و رفت. اما صحنه، خالی نمیماند؛ چون جویره اگرچه رفته، اما مشیاش، مسیرش و صدای گرمش، هنوز در لابهلای صحنههای این شهر طنین دارد.



