از همان روزی که به دنیا آمدم، جهان برای من ساکت بود.نه صدای لالایی مادر را شنیدم و نه صدای خندههای کودکیام را. من دختری ناشنوا بودم؛ بدون سمعک، اما با دنیایی پر از فکر، رؤیا و استعداد.
اوایل دوران کرونا بود. استوریهای مترجم زبان اشاره منتشر شد؛ همچنین برنامههای فرهنگی نیز با حضور مترجم برگزار میشد. همان روزها بود که تصمیم گرفتم با جمعی از دوستان ناشنوایم ماسک بزنیم و به میدان برویم. به میدان نقش جهان رفتیم؛ روبهروی عمارت با شکوه عالی قاپو ایستادیم.