حالا و در شرایطی که نزدیک به سه ماه از آغاز پیک پنجم کرونا در کشور میگذرد، بالاخره سیر نزولی آمار مبتلایان و مرگومیر ناشی از کووید۱9 شروع شده است؛ موجی ناآرام و سهمگین که طولانیترین و خطرناکترین پیک از زمان شیوع کرونا تاکنون بهشمار میآید. اگر تا همین دیروز آمار بیماران بستری در اصفهان به بیش از سههزار و پانصد نفر رسیده بود، اکنون این میزان بهطور چشمگیری کاهش یافته و به حدود یکهزار و پانصد بیمار رسیده است؛ همچنین بهطور میانگین، روزانه بین ۱۵ تا ۲۰ نفر جان خود را بر اثر ابتلا به کرونا در اصفهان از دست میدهند؛ درحالیکه آمار مرگومیر در اوج پیک پنجم گاها به ۴۰ نفر یا بیشتر نیز میرسید؛ موضوعی که شاید واکسیناسیون عمومی در آن نقش بسزایی داشته است؛ هرچند هشدارها و اخطارها از شکنندهبودن وضعیت جدید و احتمال شیوع موج ششم در اوایل آبان ماه، خبر میدهند.
هنوز دو سه دقیقه مانده تا عقربههای ساعت به هشت صبح برسند. راهروهای بیمارستان کاشانی، در این ساعتهای اولیه صبح غوغاست و جای سوزن انداختن نیست: «تازه الان بیمارستان خلوت است! شب بیایید ببینید چه خبر است!» رفتوآمدها قطع نمیشوند و کادر درمان، فـرصـت سرخـاراندن ندارند. بیمارستان مملو از جمعیت است؛ جمعیت انبوهی از بیماران غیر کرونایی که در این روزها سرگردان شدهاند و تنها در بیمارستان کاشانی پذیرش میشوند. تخت خالی وجود ندارد و بیمارها مرتب در حال انتقال از اورژانس به بخش هستند تا بیماران بد حال که معمولا ترومایی هستند، منتظر خالیشدن تخت نمانند.
هرم داغ آفتاب از تاروپود لباسهای نخی و نازک عبور میکند و گرمای داغ تابستان، پوست خیس و عرقکرده را میسوزاند؛ گرمایی که درختان محوطه بیمارستان الزهرا را چتری بزرگ کرده که سایهاش را متواضعانه بر سر همراهان بیمار گسترده است. گلهبهگله با فاصله اندک کنار هم نشستهاند و مدتهاست که با هزار و یک امید چشم دوختهاند به پنجره اتاق بیمارشان تا شاید خبری خوشایند از آن تو به بیرون درز کند. یک حصیر یا زیرانداز، فلاسک چای، پیکنیک و چند تکه ظرف، دارایی مشترک همه همراهانی است که در حیاط بزرگ بیمارستان، روی چمنها و زیر سایه درختان توت و نارون اتراق کردهاند و باقی وسایلشان را عقب خودرو جا دادهاند؛ انبوه ماشینهایی که دورتا دور محوطه پارک شدهاند و پلاک بیشترشان غیربومی است.