برخــلاف هـمیشه اینبار پای یک پسر نوجوان به نام «میثاق» در میان است؛ پسری که وقتی «هلیا»، پارتنر قدیمیاش، او را به همراه دختر دیگری در پارک میبیند، برآشفته میشود و در میان رجزخوانیها و کریخوانیها در ملأعام یکدفعه قمهای با قدوقوارهای عجیب و شگفتانگیز که زیر شلوارش جاساز کرده، بیرون میکشد تا لابد به ظن خود و باقی دوستانش لاتیاش را اینگونه پُر کند. داستان هلیا، دختر نوجوان اصفهانی، و کلیپی را که از او در شبکههای مجازی دست به دست شده است، حالا کمتر کسی است که نشنیده باشد؛ نوجوانی با پیراهن و شلوار لش سیاه و شبیه به خیلی از نوجوانهای دیگر که مشابه او را بعدازظهرها اصفهانیها در چهارباغ و روبهروی ارگ جهاننما یا حواشی رودخانه زایندهرود بسیار میبینند؛ گعدههایی کوچک از دختران و پسران متولد دهه 80 که معمولا با ادبیاتی زننده و حاوی الفاظ رکیک با یکدیگر صحبت میکنند.