نوشتن یک نقد خوب درباره بکت بسیار سخت و دشوار است، نه به خاطر معانی عمیق و پپچیده موجود در آثار او، بلکه بالعکس، به دلیل اینکه آثار او از هر معنایی خالی شدهاند و در اعماق آنها هیچ چیز به درد بخوری پیدا نمیشود، تازه اگر اصلاً عمقی داشته باشند. نوشتن نقدهای بد اما در مورد بکت بیاندازه آسان و رایج است؛ میتوان چندین صفحه را به رمزگشایی از نمادها و رمزهای پنهان در آثار او اختصاص داد و درباره منظور نویسنده از به کارگیری واژههایی مانند گودو، مالوی یا مالون ساعتها نظرورزی کرد، میتوان سطحی بودن رادیکال بکت را نادیده گرفت و زنجیرهای از اصطلاحات و ایدههای کلی، همچون از خودبیگانگی یا معنازدایی را به نوشتههای او حقنه کرد و میتوان بکت را در کنار نویسندگان دیگر که تنها شباهتشان به بکت رئالیست نبودن و به اصطلاح عجیبغریببودنشان است، قرار دارد و با گنجاندنش در مکاتب یا جنبشهای شناخته شده هنری از رویارویی با جهان منحصربفرد او طفره رفت.