از آن دورانی که «تاریخ» تنها در میان صفحات کتابهای قطورِ جاخوشکرده میان قفسۀ کتابخانهها معنا میشد، زمان زیادی گذشته است. حالا سالهاست که پژوهشگران و اندیشمندانِ حوزههای علوم انسانی پی به معانی تازهای از تاریخ برده و دریافتهاند آنچه مورخان نگاشتهاند تنها وجوه سطحی و ظاهری تاریخ است و باطن و عمق آن را باید در ورای این ظواهر و در بطن و متن جوامع جستوجو کرد؛ جایی که نه قصد و غرضی برای وارونه جلوه دادن حوادث وجود دارد و نه چگونه نگاشتن تاریخ به کسی ضرر و منفعتی میرساند. این نقطه همان «تاریخ شفاهی» است. یعنی وجهی آشکار و عیان از رویدادها و اتفاقاتِ گذشته که در کنار هم «فرهنگعامه» جوامع را شکل داده و این بار بهجای کاغذ، بر ذهن و خاطر اقشار مختلف مردم نقش بسته و باید تا دیر نشده ثبت و ضبط شود.