انگلیسیها که غلات را برای سربازهایشان خریدند، غله نایاب شد. اگر آردی هم به دستمان میرسید سیاه بود. نمیدانستیم آرد گندم است یا جو. چیزی قاتیاش کردهاند یا نه. جمعیت زیادی دم نانوایی صف میگرفتند؛ اما به خیلیهایشان نان نمیرسید. گرسنگی آنقدر زور داشت که مردم برای همین نان سیاه، همدیگر را تکهپاره کنند.
همسایهها از پشتبام میآمدند که آجانها بو نبرند. بعضی آجانها خیلی سخت میگرفتند. پیش میآمد که مردم توی کوچهها گیرشان میانداختند و میزدندشان. بعضیهایشان دوزار پول که میگذاشتند کف دستشان، غمض عین میکردند؛ چند تایی هم متدین بودند