سالها کارش با چشمهای مردم گره خورده بود. از 10سالگی توی مغازه عینکفروشی زایس چهارباغ اصفهان نظارهگر چشمهایی بود که جهان را تار میدیدند. دلنگران چشمهایی بود که عینک تهاستکانی میزدند، نگران بچههایی که دنیا را از پشت قاب شیشهای تماشا میکردند، دیدن آنها هر روز یادآور این بود که قدر این طرفههای زمرد را بیشتر بداند؛ غافل از اینکه روزی چراغ چشمهای خودش بیفروغ میشود. «اصغر منتظری»، سال 67 در منطقه سومار جنوب غرب، در حین بازسازی میدان مینْ جانباز و ترکشها نصیب چشمهایش میشود و برای همیشه بیناییاش را از دست میدهد؛ اما امیدش به زندگی را نه.