سال گذشته کلیپی در فضای مجازی منتشر شد که در آن تعدادی آدم به دلیل فقر و تنگناهای مالی در لولههای بتنی شکسته و رهاشده در زمینهای بایر در یکی از مناطق کمبرخوردار زندگی میکردند؛ لولههایی تنگ و تاریک شبیه به گور که کوچکترین نشانی از زندگی در آنها دیده نمیشد؛ اما تنها سرپناه آنها بود. کسانی که فقر و نداری و اعتیاد مخرجمشترکشان بود و همه اینها هـمـچـون مـهـری بزرگ بر پیشانیشان کوبیده شده بود تا آنها را ناخواسته راهی حاشیههای شهر کند و سرنوشت نامعلومی را برایشان رقم بزند.
خانم ۴۰ ساله برای کاهش وزن مراجعه کردهاند. لا به لای تنظیم برنامه غذاییشان سوالهایم را میپرسم.
-شیر هم مصرف دارید؟
-خیلی کم
-(فکر میکنم عدم تحمل لاکتوز دارند) چرا کم؟ دلپیچه میگیرید؟
-(انگار که حضور دختر ده سالهاش معذبش کرده. هوای اتاقم سنگین میشود) نه. بودجه خانواده اجازه نمیدهد.
گرانیهای افسارگسیخته امان مردم را بریده. قیمت نجومی خودرو و مسکن و سایر اقلام مورد نیاز و همچنین نوسانات دلار و ارز لحظهبهلحظه بر زندگی افراد تأثیر میگذارد و عرصه را روزبهروز بر آنها تنگتر میکند؛ بهگونهای که جامعهشناسان میگویند حالا دیگر طبقه متوسط از جامعه حذفشده و مردم تنها به دودسته دارا و ندار تقسیم میشوند؛ ندارهایی که با کاهش قدرت خرید نمیتوانند از عهده تأمین نیازهای ضروری و حتی اولیه خود برآیند و با ناکامیهای زیادی مواجه میشوند؛ سرکوبهایی که تبعات آن در بلندمدت خودش را در جامعه نشان میدهد.