ماجرا هلیا
NONE
02:28 - شنبه 26 تیر 1400

نیمه پنهان داستان هلیا

برخــلاف هـمیشه این‌بار پای یک پسر نوجوان به نام «میثاق» در میان است؛ پسری که وقتی «هلیا»، پارتنر قدیمی‌اش، او را به همراه دختر دیگری در پارک می‌بیند، برآشفته می‌شود و در میان رجزخوانی‌ها و کری‌خوانی‌ها در ملأعام یک‌دفعه قمه‌ای با قدوقواره‌ای عجیب و شگفت‌انگیز که زیر شلوارش جاساز کرده، بیرون می‌کشد تا لابد به ظن خود و باقی دوستانش لاتی‌اش را این‌گونه پُر کند. داستان هلیا، دختر نوجوان اصفهانی، و کلیپی را که از او در شبکه‌های مجازی دست به دست شده است، حالا کمتر کسی است که نشنیده باشد؛ نوجوانی با پیراهن و شلوار لش سیاه و شبیه به خیلی از نوجوان‌های دیگر که مشابه او را بعدازظهرها اصفهانی‌ها در چهارباغ و روبه‌روی ارگ جهان‌نما یا حواشی رودخانه زاینده‌رود بسیار می‌بینند؛ گعده‌هایی کوچک از دختران و پسران متولد دهه 80 که معمولا با ادبیاتی زننده و حاوی الفاظ رکیک با یکدیگر صحبت می‌کنند.