داستان او داستان خیاطی در اصفهان است. داستان خیاطان سنتی چهارباغ که او سالها با آنان زیسته و کوک به کوک قد کشیده است؛ اما یک روزی و یک جایی تصمیم گرفته از دنیای کوچک خیاطان چهارباغ دریچهای باز کند به دنیای بزرگتر خیاطی؛ جایی که طراحان و خیاطان با محاسبات دقیق علمی و با سرعت و کیفیت بالاتری لباسها را بر قامتها مینشانند. محمود مقبل اصفهانی، از خیاطان بنام و قدیمی اصفهان و عضو خانوادهای که همه خیاط بودند با این حرفه از سهسالگی آشنا میشود. این آشنایی زودهنگام او با خیاطی و خیاطان او را در این حرفه دقیقتر و نکتهسنجتر میکند؛ پس به یک خیاط ساده ماندن دل نمیبندد و به دنبال چراهای ذهنیاش در پی رفع نواقص خیاطی سنتی، سفرهای پژوهشی داخلی و خارجی را آغاز میکند.