وقتی گذارم به بلوار هشتبهشت میافتد و تندیس علیاکبر خان اصفهانی را میبینم، گویی در هوایی نفس میکشم که رایـحههـایـش از جـانـب مـیـدان نقشجهان وزیدن گرفته است، البته نه نقشجهان خسته و رنجورِ امروزی که هر گوشهاش غمها دارد، بلکه میدانی در میان آمالمان که هر سویش غبار از تن برگرفته است و بازی رنگ و نقش و نور میان گنبدهای دو مسجد شگرف آن جلوهنمایی میکند و صدای یورتمه اسبان، شور و هیجان تماشای چوگان را در فضایش طنینانداز کرده و قوس بر فراز قیصریهاش میدرخشد و نامداران سپاهان در میان حجرههای این نقاشیِ شگرف بر کاغذ و چوب و فلز و بومِ زندگی نقش خاطره میزنند و شاهعباس از فراز عالیقاپو سر تکان میدهد.