مهدی شفیعی
خاک عزیزکرده!
۱۳:۰۳ - دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۵

خاک عزیزکرده!

نزدیک ظهر گلستان بودم. صدای قرآن توی قطعه‌ جدید پیچیده بود. پشت یکی از مزارهایی که توی قطعه جدید بود، چند ردیف صندلی گذاشته بودند. جمعیت زیادی آمده بودند. روزهای قبل جنگ، معمولاً شب‌های جمعه‌ گلستان این‌طور شلوغ می‌شد.

مادر پاره وقت!
۱۰:۱۷ - دوشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۳
خیالی از مادران شاغل در سال ۱۴۲۰!

مادر پاره وقت!

خاله‌‌ام راوی داستان‌های کودکی‌ام است. البته نه آنکه تعریف کند بچگی‌ام چطور گذشته؛ خاله از لحظه‌لحظه قد کشیدنم عکس دارد.

رد هیچ‌چیز!
۱۲:۳۴ - شنبه ۸ دی ۱۴۰۳

رد هیچ‌چیز!

مرضیه در را باز می‌کند و می‌نشیند توی ماشین؛ آرام و شل. بدون اینکه نگاهم کند، سلام می‌کند. «میم» سلامش را درست ادا نمی‌کند.