فضای جلوخان و حیاط ورودی کاخ عالی قاپو دودآلود و پر از همهمه است. دود از چوبهای سوخته زیر دیگهای حلوا و کاچی پزان نذری برمیخیزد. بیست و یکم رمضان است و زنانی که چادرها را به کمر بسته و بالاسر دیگ، حلوا هم میزنند، در این اولین روز از اسفند سال یکهزار و سیصد و هشت خورشیدی، احتمالا کسانی هستند که از سرمای کشنده زمستان آن سال جان سالم به در برده، حالا به شکرانه زنده ماندن خود و خانوادههایشان، باقیمانده زغالی را که از قرار یک من، شش قران خریده بودند آوردهاند تا روی آتشش حلوای نذری بپزند. خانم صفوی هم آنجاست، همان بانوی فاضله که حالا بیشتر از بیست مقاله در روزنامه اخگر منتشرکرده است و در مطلب پیشین، با همسرش که از مبارزان مشروطهخواه اصفهان بود، آشنا شدیم.