اشعار پروین اعتصامی در دریایی از فریادهای عدالتخواهانه و ظلمستیزانه غوطهور است. متأسفانه این دست از اشعار پروین، در قیل و قالهای مبتذل روشنفکری، از چشم و گوش جامعه ایران دور نگاه داشته شده است…
آنچه میخوانید سه برش از کتاب «تاریخ اشکها» است که چند سالی است مشغول گردآوری و نوشتنش هستم، اثری که از آغاز، دوست عزیز زندهیادم محمود نیکبخت در جریان نوشتنش بود و گاهی بخشهایی از این را برایش میخواندم و اتفاقا دو هفته پیش که آخرین بار (با تلفن) با او حرف زدم سراغش را گرفت و گفت حیف است که همین طور بماند و سرانجام پیدا نکند.در این یک سال و نیم گذشته ما فقط با تلفن در تماس بودیم. همه احتیاطهای لازم را انجام میدادیم غافل از آنکه مرگ همیشه از دری وارد میشود که اصلا فکرش را نکردهای. ترفندهای زیادی در آستین دارد. فقط کاش محمود بود و اینها را میخواند. یعنی این خواسته زیادی است؟