«درباره ما چیزی وجود ندارد، جز داستانِ درد و رنج گذشته، جز آنکه هر چه تلاش کردیم بر باد رفت و بدتر شد! آنچه که خواهد بود درباره توست. درباره تو و درباره من که حالا معنی واقعی خواهد داد و درباره ما خواهد شد. درباره ما را فرزندانمان و آیندگان خواهد گفت؛ ولی امید دارم که این گونه بگویند که (مردگانِ آن سالها عاشقترین زندگان بودند). در زمانهای تنها و رهاشده در گسترهای از جهان هولناک و تلخ که تنها امید نجاتمان کنارهمبودن است، اتحاد است و انسجام. دستها و زلفها را گره میکنیم، مسئولیت میپذیریم و قدمهای کوچک و کوچک و کوچک را بر میداریم تا بلکه کور سوی امیدی در جایی و لحظهای نمایان شود.