هوا برای مردن گرم است. بوی دود گازوئیل اتوبان چمران را فراگرفته. ساعت از هشت صبح سیام خرداد هزاروچهارصد گذشته و میدان لاله و پرچمهایش را در هالهای از دود و نور تند صبح، شناور کرده است. وارد خیابان بعثت میشویم. زمینهای بایر را پشت سر میگذاریم و به راسته سنگبریها میرسیم. راننده میگوید: «سرتا تهش سنگقبرفروشیه، برو حال کن!» میروم تا ببینم میشود سنگقبر دستدوم دستوپا کرد یا نه! میروم تا ببینم نان سنگقبرفروشها در دوران کرونا چرب بوده یا نه! میروم و میبینم: چندین کارگاه سنگبری همسایه هم هستند و روی تابلوهایشان نوشته شده است: «تهیه و تراش سنگ مزار بانازلترین قیمت!»