«و هرگز چنین نیست که مردی اندوهگین نباشد، اما پیشاز رسیدنِ روز، چون برپای شود و با احتیاط خود را بهکار درختی کهنسال بگمارد و چانهاش متکی بر واپسین ستاره در انتهای آسمان روزهدار، نظارهگر چیزهای بزرگ و معصومی است که شادمانه درگردشند… .»(آناباز، سن ژون پِرس، محمد مهریار، محمود نیکبخت) محمود نیکبخت، جانِ شیفته و حضور آگاهِ ادبیات و فرهنگ بود. در عرصه ادبیات، علاقهمند فراوان است؛ افرادِ بادانش کم نیستند؛ سودایی و شیفته بسیار است؛ اما «شیفته بادانش» اندک است. شورمند شعورمند، نادر است؛ و نیکبخت از ایندست، دردانه و یگانه بود. هم ازاینروست که از دستدادن چنین گوهری، خسرانی است بیجبران. در این مجال اندک، بهتر دیدم بهجای آنکه «لختی قلم را بر وی بگریانم»، به بیان یادها و دریافتهایی (اگرچه مختصر و پراکنده) از نزدیک به سهدهه آشنایی با او بپردازم.