به گزارش اصفهان زیبا؛ ورزش در ایران دو قطبیهای مختلفی دارد که فوتبال و حاشیههایش حتماً یک سر قطب قرار دارد. حالا آن سر قطب روزی میتواند کشتی باشد و مقایسه افتخارات ورزشکارانش باهم یا روزی دیگر فوتبال ساحلی باشد و بازیکنان بیادعایش و یا روزی، مقایسه فوتبال ملی و والیبال ملی. دوگانه آخری جنس متفاوتی نسبت به سایر دوگانهها دارد.
آنهم به این خاطر است که در دهه نود سکان این دو تیم به دست کارلوس کیروش و خولیو ولاسکو افتاد. گویی این دو ورزش عقد اخوتی برای پیشرفت خوانده بودند و حال مردم آن روزها با این دو ورزش خوش بود. این درهمتنیدگی والیبال و فوتبال مردم ما را بهمرورزمان بدعادت کرد.
گویی سرنوشت هر کدام بر روی دیگری تأثیرگذار بود. دیگر برای علاقهمندان به ورزش تبدیل به عادت شده بود که اگر خبری در یکی از این رشتهها میشد؛ دنبال خبری مشابه در آن رشته دیگر را بگیرند. هر چند با جدایی کیروش و ولاسکو کمکم بین این دو برادر (فوتبال و والیبال) جدایی افتاد و انگار حالا آنها با خود یا با دیگری قرار گذاشته بودند که کدامشان میتوانند حرص بیشتری از مردم دربیاورند. هر چند اوضاع والیبال تا حدودی بهتر از فوتبال بود، اما با اینکه هر دو قرار حرص درآوردن با هم گذاشته بودند؛ در یک موقعیتی به اشتراک رسیدند.
والیبال بعد از عدم موفقیت در المپیک توکیو و فوتبال بعد از عدم صعود به مرحله حذفی جامجهانی تصمیم گرفتند سکان خود را به مربیان ایرانی بدهند. آن هم در زمانی که موج زیادی در بخشهای مختلف بر بحث made in iran راه افتاده بود.
بهروز عطایی، مربی موفق تیم جوانان که سابقه قهرمانی جهان در رده سنی جوانان را داشت؛ مربی تیم ملی والیبال و امیرقلعهنویی پرافتخارترین سرمربی تاریخ لیگبرتر سرمربی تیمملی فوتبال شدند. انتخابهایی که باتوجهبه مولفه made in iran، انتخابهای معقول و منطقی به نظر میرسیدند.
این انتخابها وقتی قابل دفاعتر شد که بهروز عطایی در مسابقات والیبال قهرمانی آسیا در ژاپن، موفق شد تیم ملی والیبال را قهرمان آسیا کند، اما هر چه جلوتر رفتیم، شک و شبهههایی پیرامون made in iranنسخه عطایی به وجود آمد. شبهههایی که روز به روز بیشتر میشدند و عطایی بیتفاوت به آن استوریهایی با مخاطب خاص در فضای مجازی منتشرمیکرد، این استوریها زمانی کام مردم را تلختر میکرد که عملکرد داخل زمین تیمکشورمان روز به روز در موقعیت خطرناکتری نسبت به روز قبل قرار میگرفت.
عطایی که یکی دو سال قبلش تیم ژاپن را مقتدرانه در ژاپن شکسته داده بود؛ حال در آن ایام به تیمهایی ست میداد که اولین ستهای به دست آورده آن تیمها مقابل ایران بود. گل سرسبد جدایی مردم از عطایی و شروع فحاشیها به این مربی، باخت بد سه سته مقابل ژاپن در فینال قهرمانی آسیا در ارومیه بود و مردم و کارشناسان بهشدت نگران نتایج آتی تیم ملی کشورشان بودند.
برای همین در رسانهها زمزمههای تغییر مربی بهعنوان خواسته افکارعمومی مطرح شد. خواستهای که از سوی فدراسیون شنیده نشد و شد آنچه نباید میشد. کسب تنها یک پیروزی از هفت بازی و قبول شش شکست! و این یعنی خداحافظی با المپیک.
در نهایت، نشنیده شدن صدای افکارعمومی بهایی به گزافی ازدستدادن المپیک داشت. حالا اوضاع برای فوتبال هم دستکمی با دوران عطایی ندارد. شرایط برای قلعهنویی هر روز سختتر از روز قبلی میشود، اما سؤال اصلی اینجاست که سئول نشینان از وقایع دوران عطایی درس عبرت گرفته و قصدی برای شنیدن صدای افکارعمومی قبل از بروز هرگونه فاجعهای را برای تیم ملی فوتبال را دارند یا خیر؟ تیم کشورمان دوشنبه قرار است در فینال رقابتهای کافا به میدان برود؛ اما نکته رقت انگیزش برای جامعه ما این است که دیگر هیچکس با اطمینان از قهرمانی در این جام سطح پایین سخن بگوید.
صدایی که حالا شنیده میشود نگرانی برای عدم قهرمانی در این رقابتها و آینده تیم ملی در رقابتهای جامجهانی با قلعهنویی و بازیکنان پیرش است.اگر قصدی برای شنیدن و دیدن افکار عمومی باشد بعید نیست اگر ایران قهرمان کافا نشود و تیم ملی والیبال هم نتایج خوبی در مسابقات قهرمانی جهان کسب کند؛ قلعهنویی حسرت ماندن روی نیمکت برای رقابتهای جامجهانی بنشیند.



