به گزارش اصفهان زیبا؛ هیچ احساسی در خلأ شکل نمیگیرد. شادی، خشم، ترس یا امید، همانقدر که از دلِ تجربههای فردی ما زاده میشوند، بهشدت هم محصول قواعد و هنجارهای فرهنگی جامعهاند.
جامعه برای هر احساسی زمان و مکانی تعیین میکند: شادی در جشنها، غم در سوگ، سکوت در جمعهای رسمی و خشم در برابر بیعدالتی. این «دستورالعمل غیررسمی احساسات» در طول زندگی همواره همراه ماست و به آنچه حس میکنیم و آنگونه که آن را بروز میدهیم جهت میدهد.
جامعه و فرهنگ؛ طراحان نامرئی احساسات
از نگاه جامعهشناسی احساسات و عاطفهها صرفا امری زیستی نیستند، بلکه در بستری اجتماعی ساخته میشوند.
بسیاری از ما فکر میکنیم که ریشه احساسات درونیمان، ابعاد زیستی، روانشناسی یا حتی هورمونی هستند.
اما جامعهشناسان معتقدند که فرهنگ و جامعه نقشی غیرقابل انکار در شکلگیری و جهتدهی احساسات درونی افراد دارند.
درواقع این خانواده، مدرسه، گروه دوستان و در کل جامعه است که به ما میگوید چه احساسی شایسته است و چه احساسی نه.
به عبارت دیگر ما در فرایند رشد و جامعهپذیری یاد میگیریم که در موقعیتهای مختلف چه احساساتی داشته باشیم و کدام یک از آنها را به چه شکلی بروز دهیم. برای مثال، در بسیاری از فرهنگها گریه کردن در ملأ عام نشانه ضعف قلمداد میشود،
اما در آیینهای جمعی سوگ، همان گریه نوعی احترام و همبستگی به شمار میرود. بنابراین، احساسات همیشه «فردی» به نظر میرسند، اما ریشههایشان در زمین اجتماعی و فرهنگی کاشته شده است.
کودکی و نوجوانی؛ دوران احساسات بیدفاع
کودکان و نوجوانان بیش از هر گروه دیگری در معرض تأثیر این هنجارهای فرهنگیاند، چرا که هنوز توانایی پردازش و مدیریت پیچیدگیهای احساسی را بهطور کامل نیاموختهاند.
کودک نمیداند چرا باید در موقعیتی بخندد و در موقعیتی دیگر گریه کند؛ او این قواعد را از محیط میآموزد. نوجوان، نیز در جستجوی هویت خویش، احساسات را نه تنها تجربه میکند، بلکه آنها را بهعنوان بخشی از تعریف «خود» به کار میگیرد.
همین بیدفاعی و ناپختگی، آنان را به خاک حاصلخیزی برای هر نوع جهتدهی عاطفی بدل میکند.
سینما؛ آموزگار خاموش احساسات
در این میان، سینما حضوری پررنگ دارد. فیلمها تنها روایتگر داستان نیستند، بلکه کارگاههای نامرئی آموزش احساساند.
کودک در سالن تاریک یا پای صفحه تلویزیون، با هر خنده قهرمان یاد میگیرد شادی یعنی چه، با هر اشک شخصیت اصلی، معنای غم را درونی میکند و حتی ترس و شجاعت، امید و یأس، در قالب صحنهها و دیالوگها به او آموزش داده میشوند.
همچنین سینما میتواند دریچهای برای پرورش همدلی باشد: وقتی کودک با شخصیت دیگری همراه میشود، رنج و شادی او را حس میکند و میآموزد که دیگری هم جهان عاطفی دارد. برای نوجوانان نیز، سینما بیش از هر چیز یک آینه است.
نوجوانی که در پی کشف هویت عاطفی خویش است، در پرده سینما مدلهای گوناگونی از عشق، اعتراض، خشم و امید را میبیند.
گاه نخستین تجربه عاشقانه یا نخستین مواجه شدن با اندوه را نه در زندگی واقعی، که در فیلمی که او را به شدت تحت تاثیر قرار داده، تجربه میکند.
در اینجاست که قدرت جهتدهنده سینما بر احساسات نوجوانان آشکار میشود: سینما میتواند الهامبخش و پرورشدهنده باشد یا برعکس، آنان را اسیر رویاپردازیهای سطحی و کلیشهای کند. نمونهای قابل بررسی برای نمایش این موضوع، انیمیشن «بچه زرنگ» است.
داستان این انیمیشن درباره محسن، پسربچهای است که شیفته ابرقهرمانهای فیلمها و داستانهاست و در یک ماجراجویی با ببری مواجه میشود که گونهای در حال انقراض است و تصمیم میگیرد او را نجات دهد.
تاثیرگذاری سینما و داستان بر روی احساسات کودک و جهتدهی به آن، از چند زاویه در این انیمیشن قابل بررسی است:
محسن به وضوح الگوی «قهرمان» را درونیسازی میکند. وقتی کودکی با شخصیتی همذاتپنداری میکند، یعنی فکر میکند من شبیه او هستم یا میتوانم شبیه او باشم.
به همین خاطر رفتارها و پاسخهای هیجانی(شجاعت، عطوفت، مسئولیت) به عنوان «چیزهایی که قهرمانها انجام میدهند» در الگوی عاطفی او تثبیت میشوند.
فیلم با قرار دادن شخصیت در موقعیت «نجات حیوانِ مظلوم» یک قاعده احساسی تولید میکند: «در مواجهه با آسیبِ طبیعت باید همدلی و اقدام نشان دهی».
اینگونه قواعد به کودک میگویند چه احساسی مناسب است و این احساس باید منجر به انجام چه رفتاری شود.
ریتم تند، موسیقیِ ضرباندار و صحنههای اکشن انیمیشن، احساس هیجان و برانگیختگی را در کودک ایجاد میکنند.
نکته جالب این است که وقتی کودک در حالت هیجان است، پیامهای اخلاقی فیلم در ذهن او بیشتر و عمیقتر نفوذ میکنند و تاثیرگذاری بیشتری دارند.
کلام آخر
سینما و فرهنگ در تعامل با یکدیگر، نقشی بنیادین در ساختن زبان احساسات نسل جدید ایفا میکنند.
اگر جامعه از طریق هنجارهای پنهان، قواعد عواطف را تعیین میکند، سینما این قواعد را برای کودکان و نوجوانان به تصویر کشیده و بازآفرینی میکند.
آنها بیدفاعتر از هر کس دیگر این پیامها را دریافت میکنند و از دل آنها جهان عاطفی آیندهشان را شکل میدهند.
به همین دلیل، هر فیلم و هر روایت سینمایی میتواند چیزی فراتر از سرگرمی باشد: بخشی از آیندهی احساسات و عواطف یک جامعه.



