عروسک جادویی تکراری؛ داستان خیالی که سرگرم نمی‌کند

فیلم «جادوی عروسک‌ها» به کارگردانی سعید عباسی که دیروز اکران شد، ایده‌ای جدید داشت. در این فیلم سعی شده به جای استفاده از عروسک، شخصیت به یک کودک‌انسان تبدیل و در ابعادی بسیار کوچک، به صورت یک عروسک زنده ظاهر شود.

تاریخ انتشار: 15:59 - چهارشنبه 16 مهر 1404
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
عروسک جادویی تکراری؛ داستان خیالی که سرگرم نمی‌کند

به گزارش اصفهان زیبا؛ فیلم «جادوی عروسک‌ها» به کارگردانی سعید عباسی که دیروز اکران شد، ایده‌ای جدید داشت.

در این فیلم سعی شده به جای استفاده از عروسک، شخصیت به یک کودک‌انسان تبدیل و در ابعادی بسیار کوچک، به صورت یک عروسک زنده ظاهر شود.

گرچه فیلمنامه سعی دارد با اقتباسی از افسانه‌های ایرانی روایت را پیش ببرد،

اما چیزی نمی‌گذرد که داستان به فضاهای بی‌ربط و مصنوعی کارخانه‌ای بسیار تکنولوژیک کشیده می‌شود و حال و هوای قصه‌ای کهن را از فیلم می‌گیرد، این دوگانگی آزاردهنده می‌شود و همه به این معنی است که نویسنده با دنیای داستان بیگانه است.

فیلمنامه قلاب ندارد و مخاطب را از ابتدای کار میخکوب نمی‌کند، به علاوه اوج و فرود خوبی ندارد و بیننده را خسته می‌کند.

همچنین فیلم مانع به معنای واقعی کلمه ندارد و همه شخصیت‌ها با کوچک‌ترین تلاشی به خواسته خود می‌رسند.

شخصیت‌پردازی ناقص است، شخصیت‌ها بدون کوچک‌ترین مکث و یا هوشمندی که برآمده از شخصیت‌پردازی باشد مسائل را بدون چالش حل می‌کردند.

بیشتر موانع و راه‌حل‌ها را قبلا در بقیه فیلم‌ها دیده‌ایم و این مسئله حتی در ایده کلی فیلم هم نمایان است؛

مثل جوان‌سازی با اکسیر، سم ریختن در نوشیدنی، جان گرفتن عروسک و‌‌.‌‌…
کارگردان به گفته خودش سعی کرده فضای مدرن و به روزی را برای مخاطب تداعی کند،

ولی به علت استفاده از لوکیشن تکراری، کپی‌برداری از فیلم جیمزباند و برنامه عمارت کیفیت اثر را پایین آوردن و اثر را شلوغ کرده است.
مسئله بعدی این است که فیلم در فضای رئال با عناصر فانتزی پیش رفته است و نتوانسته هویت یک‌دستی برای کار رقم بزند.

دیالوگ‌ها با اشاره مستقیم و لو دادن موضوع به جای حادثه‌پردازی، همچنین تکرار کردن‌های بیش از اندازه، از جذابیت فیلم کاسته‌اند.

اضافه بر این نریشن به درستی استفاده نشده و دور از فضای اکشن فیلم است.

فلش‌بک فیلم بدون هیچ المان خاصی بود و مخاطب را از فیلم جدا می‌کرد.

از طرف دیگر راکوردها در فیلم حفظ نشده بود و پلان‌های میانی وجود نداشت تا فیلم پیش برود و همین باعث پرش فیلم می‌شد.

رنگ و نور تصویر هنوز جای کار داشت و فضاسازی داخل کارخانه هم مصنوعی به نظر می‌رسید.

گیریم بازیگران معمولی و طراحی لباس آن‌ها هم ضعیف بود و به نظر می‌رسید به جای طراحی لباس، صرفا انتخاب لباس صورت گرفته است؛

مثلا و بدون هیچ پس‌زمینه‌ای که فیلم به ما ارائه دهد، لباس مشکی روباه شبیه لباس نیروی دریایی و همینطور لباس گروهی قهرمان‌ها شبیه لباس ارتش بود.

با این حال به نظر می‌رسد بازی‌ها خوب و به اندازه است؛

مخصوصا بازی بی‌نظیر پژمان بازغی که برخلاف شخصیت مثبت قصه که پیرمرد فرتوت و بی‌حس و حالی است، نقش «بد من» قصه را جذاب‌تر کرد.

اما نقد اصلی این است که چرا نویسنده به جای الهام از مسئله‌ای که با مکان و زمانه ایران و ایرانی تناسب دارد و یا اقتباس از داستان‌های ایرانی، به تخیل و کپی‌برداری بسنده کرده است.

در انتها مشخص نیست این قصه چه هدفی دارد و برای چه نیازی طراحی شده است.