دیپلماسی هوشمندانه به معنای تعامل فعال با جهان است

برجام؛ درس اصلی برای آینده دیپلماسی ایران

برجام،به عنوان یکی از پیچیده‌ترین و پرمناقشه‌ترین توافق‌های دیپلماتیک در تاریخ جمهوری اسلامی ایران، از منظرهای نظری گوناگونی قابل ارزیابی است. یکی از این چارچوب‌ها، نظریه لیبرالیسم در روابط بین‌الملل است.

تاریخ انتشار: 14:26 - دوشنبه 19 آبان 1404
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
برجام؛ درس اصلی برای آینده دیپلماسی ایران

به گزارش اصفهان زیبا؛ برجام،به عنوان یکی از پیچیده‌ترین و پرمناقشه‌ترین توافق‌های دیپلماتیک در تاریخ جمهوری اسلامی ایران، از منظرهای نظری گوناگونی قابل ارزیابی است. یکی از این چارچوب‌ها، نظریه لیبرالیسم در روابط بین‌الملل است.

این نظریه بر‌نقش نهادگرایی لیبرالیسم، همکاری دیپلماتیک چندجانبه و وابستگی متقابل و صلح دموکراتیک و اصول جهان شمول حقوق بین‌الملل استوار است. لیبرالیسم مدعی است که می‌تواند به حل منازعات و ایجاد صلح پایدار بینجامد.

با این حال، پرسش اصلی این تحلیل آن است که آیا تجربه برجام، به عنوان یک نمونه عینی از دیپلماسی لیبرال، توانست به وعده‌های خود برای ایران، با درنظرگیری منافع ملی ایران عمل کند؟ این نوشتار استدلال می‌کند که اگرچه فرآیند مذاکره خود موفقیتی در عرصه دیپلماسی لیبرال بود، اما محتوای نهایی توافق و به ویژه نحوه اجرای آن، نه تنها به وعده‌های لیبرال خود وفا نکرد، بلکه به دلیل عدول از برخی خطوط قرمز اساسی، منافع ملی ایران را تأمین ننمود..

برجام نمونه‌ای کلاسیک از یک توافق‌نامه چندجانبه

از منظر لیبرالیستی، برجام نمونه‌ای کلاسیک از یک توافق‌نامه چندجانبه بود که هدفش حل یک بحران امنیتی سیاسی از مجرای دیپلماسی و نهادهای بین‌المللی بود. هسته مرکزی این توافق، ایجاد یک «رژیم بین‌المللی» حول برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران بود.

در این چارچوب، ایران با پذیرش محدودیت‌های داوطلبانه اما گسترده بر برنامه هسته‌ای خود تحت نظارت دقیق آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، در ازای لغو تحریم‌های اقتصادی فلج‌کننده از سوی جامعه بین‌الملل، به یک بازی برد برد می‌اندیشید.

این دیدگاه کاملاً با آموزه‌های لیبرالیستی درباره نقش مثبت همکاری در نظام بین‌الملل همسو بود. اما علیرغم این چارچوب فکری ،اجرای برجام در عمل، شکاف عمیقی بین وعده‌های نظریه لیبرالیسم و واقعیات سیاست بین‌الملل را آشکار کرد.

این شکاف دقیقاً در نقاطی ظهور یافت که توافق نهایی یا اجرای آن، با خطوط قرمز منافع ملی در عرصه های اقتصادی و اجتماعی در تضاد قرار گرفت. یکی از اساسی‌ترین این خطوط قرمز، «رفع یکباره، کامل و غیرمشروط تحریم‌ها» بود.

رهبر انقلاب همواره تأکید داشتند که لغو تحریم‌ها نباید منوط به تأیید مراحل مختلف توسط طرف مقابل باشد. با‌ این حال، در برجام، لغو برخی تحریم‌ها در یک فرآیند تدریجی و پراکنده صورت گرفت و به طور عملی منوط به تأیید آژانس و اقدامات متقابل کشورهای غربی شد.

این امر اهرم فشار ایران را تضعیف کرد و امکان بازگشت تحریم‌ها را به سادگی فراهم نمود. به‌عنوان مثال، خروج یکجانبه آمریکا از برجام تحت دولت ترامپ و اعلام فعال شدن مکانیسم ماشه، به وضوح نشان داد که این توافق نتوانسته است ضمانت اجرایی لازم و غیرقابل بازگشتی را برای ایران ایجاد کند.

این اتفاق، یکی از پایه‌های اصلی نظریه لیبرالیسم یعنی «پایبندی به تعهدات چندجانبه» را با چالش مواجه کرد و نشان داد که قدرت‌های بزرگ می‌توانند به راحتی و با تغییر دولت، از تعهدات بین‌المللی خود خارج شوند. خط قرمز دیگر، حفظ و توسعه توان علمی و هسته‌ای کشور بود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تصریح کرده بودند که تحقیق و توسعه (R&D) و ساخت و ساز در زمینه فناوری هسته‌ای در دوران محدودیت‌ها باید تداوم یابد.

اما در عمل، برجام محدودیت‌های شدیدی بر روی فعالیت‌های تحقیق و توسعه ایران در زمینه سانتریفیوژهای پیشرفته تحمیل کرد و آن را به «نیازهای سانتریفیوژهای نسل اول» مقید ساخت. این امر نه تنها باعث ایجاد شکاف علمی و فنی در این حوزه استراتژیک شد، بلکه دسترسی ایران به فناوری‌های صلح آمیز هسته‌ای در آینده را نیز با مخاطره مواجه کرد.

همچنین، مخالفت قاطع با هر بازرسی تحقیرآمیز، پرس‌وجو از دانشمندان و بازرسی از مراکز نظامی، یکی دیگر از خطوط قرمز روشن بود.

اگرچه متن برجام به صراحت به بازرسی از مراکز نظامی اشاره نکرد، اما پذیرش «پروتکل الحاقی» توسط ایران، راه را برای درخواست‌های بازرسی از محل‌هایی که طرف مقابل ادعا می‌کرد «شبهه‌آمیز» هستند، باز گذاشت. این امر از دیدگاه منتقدان، می‌توانست به بهانه‌ای برای نقض حاکمیت ملی و دسترسی به اطلاعات امنیتی و نظامی کشور تبدیل شود.

نقش آژانس در میانه میدان تنش قدرت‌های بزرگ

نهادگرایی لیبرالیسم به عنوان یکی از اصول لیبرالیسم باور دارد که نهادهای بین‌المللی با کاهش بی‌اعتمادی، ایجاد هنجارهای مشترک و افزایش هزینه نقض تعهدات، می‌توانند همکاری پایدار را ممکن سازند.

در پرونده برجام، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به عنوان نهاد ناظر محوری، نماد عینی این باور بود. با این حال، نقش آژانس در میانه میدان تنش قدرت‌های بزرگ به جای آنکه به عنوان یک نهاد بی‌طرف و تثبیت‌کننده عمل کند، خود به عاملی برای تشدید اختلافات بدل شد. از یک سو، گزارش‌های مکرر و درخواست‌های بازرسی آژانس، که اغلب تحت تأثیر ادعاهای غرب ارائه می‌شد، اهرم فشاری برای تیم مذاکره‌کننده طرف مقابل شد. از سوی دیگر، ناتوانی آژانس در ایجاد یک مکانیسم مستقل و قاطع برای تأیید لغو تحریم‌ها و تضمین منافع ایران، شکاف عمیق در این نهادگرایی را نشان داد.

از طرفی وقتی آمریکا علیرغم‌ داشتن نهادهای دموکراتیک یکجانبه از برجام خارج شد، آژانس فاقد هرگونه ابزار کارآمد برای الزام آن به پایبندی یا مجازات این اقدام بود و ساختار ظاهرا دمکراتیک ایالات متحده و کشورهای غربی و ایران اسلامی نیز منجر به ایجاد صلح پایدار نگردید.

این تجربه ثابت کرد که در غیاب اراده سیاسی واقعی در میان قدرت‌های بزرگ، حتی معتبرترین نهادهای بین‌المللی نیز نمی‌توانند ضمانت اجرایی برای توافقات فراهم کنند و در عمل، ابزاری در دست بازیگران مسلط برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک خود باقی می‌مانند.

در مجموع می‌توان گفت تجربه برجام نشان داد که اتکای صرف به چارچوب‌های لیبرالیستی بدون درنظرگرفتن ساختار قدرت، سوءنیت بازیگران و به ویژه رعایت خطوط قرمز ملی، می‌تواند به شکست بینجامد. این توافق اگرچه در کوتاه‌مدت فضای تنفسی برای اقتصاد ایران ایجاد کرد، اما به دلیل نداشتن ضمانت‌های اجرایی قوی و طراحی ناقص، نتوانست در بلندمدت منافع ملی را تأمین کند.

خروج آمریکا و ناتوانی اروپا در مقابل آن، ضعف ذاتی این مدل از توافق‌نامه‌ها در برابر اراده قدرت‌های بزرگ را عیان ساخت. درس اصلی برای آینده دیپلماسی ایران این است که هرگونه تعامل آنی باید بر پایه‌ای کاملاً واقع‌بینانه و نه آرمان‌گرایانه لیبرالی، استوار باشد.

دیپلماسی هوشمندانه به معنای تعامل فعال با جهان است، تعاملی که در آن خطوط قرمز ملی، شفاف، غیرقابل تفسیر و با ضمانت‌های اجرایی متقابل و غیرقابل بازگشت محافظت شوند. برجام به ایران آموخت که اعتماد به وعده‌های نوشته‌شده در اسناد بین‌المللی، بدون درنظرگرفتن سازوکارهای عملی و قدرت بازدارندگی نظامی و اقتصادی برای مقابله با نقض تعهدات، می‌تواند هزینه‌زا تر از عدم توافق باشد. بنابراین، آینده روابط بین‌الملل ایران باید بر اساس خرد جمعی حاصل از این تجربه و با تأکید بر منافع و امنیت ملی و پایبندی به اصولی باشد که بارها از سوی رهبر انقلاب تبیین شده است.