به گزارش اصفهان زیبا؛ هیچ تحلیلگری آمریکا را در حمله اخیر خود به ایران، موفق ارزیابی نکرده است. همه تحلیلگران اتفاق نظر دارند که ترامپ از مقاومت نیروهای مسلح و مردم ایران در برابر حملههای آمریکا و اسرائیل غافلگیر شده است. ترامپ تصور میکرد با حملهای چندساعته و ترور رهبر انقلاب، نیروهای مسلح اعلام تسلیم کنند؛ همچنین تصور میکرد مردم به استقبال نیروهای خارجی بروند؛
اما این دو تصور، اشتباه بود. مردم به جای استقبال از نیروهای خارجی، هرشب در خیابانها برای آنها رجز میخوانند و خود به کمک جمهوری اسلامیبرای حفظ امنیت شهرها آمدهاند.
نیروهای مسلح نیز نهتنها در برابر جنگ تسلیم نشدند، بلکه شدیدتر و سریعتر از جنگ دوازدهروزه به حملههای آمریکا و اسرائیل پاسخ دادند. از روز پنجشنبه، تقریبا پدافند آمریکا و اسرائیل به کلی از بین رفته است؛ بهطوریکه موشکهای ایران در پایگاههای آمریکا در کشورهای عربی و سرزمینهای اشغالی بدون هیچ واکنشی، فرود میآیند و به اهداف موردنظر اصابت میکنند.
هرچند حملههای اسرائیل و آمریکا به ایران نیز، خسارتهای کلانی را به کشور وارد کرده، اما این خسارات با آنچه بر سر سرزمینهای اشغالی و پایگاههای آمریکا آمده است، قابلمقایسه نیست.
درزمینه اقتصادی نیز، ترامپ تصور میکرد میتواند مانند جنگ دوازدهروزه، قیمت نفت را نهفقط کنترل، بلکه در طول جنگ کاهش دهد؛ اما واقعیت، آن است که نهتنها قیمت نفت، بلکه قیمت گاز در اروپا و قیمت سوخت در آمریکا نیز افزایش یافته است. این فشارهای اقتصادی سبب شده است کارشناسان اقتصاد آمریکا در خصوص کاهش نرخ رشد اقتصادی این کشور بر اثر جنگ با ایران هشدار دهند؛ آمریکاییهایی که به ترامپ به امید پایاندادن به جنگها رأی داده بودند نیز به این موضوع اعتراض دارند.
تحلیلگران غربی در دو روز گذشته تمام تلاش خود را بر یافتن راهی برای خروج ترامپ از این جنگ، متمرکز کردند. تحلیلهای منتشرشده از اندیشکدهها در روزهای سهشنبه و چهارشنبه حاکی از این واقعیت بود که ترامپ هیچ شانسی برای پیروزی در این جنگ ندارد. تریتا پارسی، تحلیلگر سیاسی مؤسسه کوئینسی، در این زمینه مینویسد: «ترامپ تنها ۴۸ ساعت پس از آغاز این جنگ شکست خورد. نقشه دولت که بر اساس دیدگاهی مبالغهآمیز درباره ضعف نسبی ایران بود، بر این فرض استوار بود که حکومت ایران بلافاصله پس از ترور رهبر عالی این کشور فرو میپاشد. تصور بر این بود که تا صبح دوشنبه، پیش از بازگشایی بازارها، جنگ تمام شده باشد و ترامپ در شکوه پیروزی دیگری غرق شود و اشتباه بدبینان را ثابت کند؛ اما چنین فروپاشی رخ نداده است و هیچ نشانهای هم دیده نمیشود که وقوع آن در کوتاهمدت محتمل باشد؛ درنتیجه، بهطور فزایندهای این ایران است که جغرافیای جنگ، شدت آن و از همه حیاتیتر، مدتزمان آن را تعیین میکند.»
این تحلیلگر غربی در ادامه اذعان میکند: «شانس ایران برای وادارکردن ترامپ به باخت در جنگ یا کوتاهکردن مدت آن در حال افزایش است؛ دقیقابه این دلیل که ترامپ برای پیداکردن یک «نقشه دوم» دستوپا میزند.» به عقیده او، ترامپ بعد از مشخصشدن اشتباهش در حمله به ایران «شروع به تغییر پیامهای خود کرد. او با دانستن اینکه ایرانیها فکر میکنند او نمیتواند جنگ را برای مدت طولانی ادامه دهد، ناگهان اعلام کرد که جنگ ممکن است چهار هفته طول بکشد. او با این کار سعی داشت ایرانیها را از این تصور که زمان به نفع آنهاست، منصرف کند.»
به عقیده این عضو اندیشکده غربی، «مسلحکردن جداییطلبان کُرد در ایران و احتمالا اعزام نیروهای آمریکایی به داخل ایران از طریق مناطق کُردنشین، بههمراه نیروهای ویژه اسرائیلی» ازجمله تدابیر ترامپ برای اجراییکردن نقشه دوم است.
اما آنچه این تحلیلگر غربی طبیعتا به آن اشاره نکرده(چون این اندیشکدهها همزمان در حال ارائه نظرهای خود به سیاستمداران آمریکایی هستند)، تدابیر رسانهای و جنگ روانی ترامپ برای بازگرداندن ورق اتفاقهاست.
سخنرانی روز پنجشنبه ترامپ که در آن از دیپلماتها و نیروهای امنیتی ایران میخواهد خود را تسلیم کنند، تنها یکی از تلاشهای ترامپ برای جبران شکست نظامیاست.
ادبیات ترامپ در این سخنرانی نشان میدهد که از پیروزی در میدان نبرد نظامی بهکلی ناامید شده است و تلاش میکند آمریکا را بهعنوان واسطه میان ایران و اسرائیل معرفی کند! او که در ابتدا در پی تغییر نظام در ایران بود، الان میگوید که میخواهد در جریان اتفاقهای سیاسی درون حکومت ایران نقش داشته باشد تا امنیت اسرائیل تأمین شود.
درواقع ترامپ میخواهد ابتدا خود را بهعنوان واسطه میان ایران و اسرائیل معرفی کند؛ سپس پای خود را از جنگ بیرون بگذارد. به نظر میرسد او آرزو دارد در روزهای آینده با ایفای نقش میانجی، خود را از مهلکه جنگ نجات دهد و شبیه آنچه در سوریه اتفاق افتاد، در ایران نیز تکرار شود: مدیریت تغییرات سیاسی توسط آمریکا و پس از آن، ادامه بمباران بیوقفه زیرساختهای ایران توسط اسرائیل.
در چنین شرایطی ابتدا آمریکا ظاهرا حملههای خود را به ایران متوقف میکند و ادامه آن را به اسرائیل میسپارد؛ سپس در نقش میانجی، به چانهزنی برای کسب امتیاز میپردازد.
او در این سخنرانی، چند خط رسانهای را پیگیری کرده است: ابتدا تلاش میکند خود را صاحب نفوذ در جریانها و شخصیتهای سیاسی ایران معرفی کند. این ادعا از سوی ترامپ کاملا کذب است؛ هرچند عملکرد جریانهای مختلف سیاسی ایران در اتفاقهای اخیر کاملا قابل نقد است؛ اما همه میدانیم که ترامپ در این زمینه ظرفیت بالفعلی ندارد؛ هرچند میخواهد ظرفیتهای بالقوه آمریکا را در این زمینه فعال کند. خط رسانهای بعدی، القای مفهوم سقوط حاکمیت در ایران است.
او این خط را با تهدیدکردن دیپلماتهای ایران در خارج از کشور پیگیری میکند و به همین دلیل از آنها خواسته خود را تسلیم آمریکا کنند. جالب اینجاست که این تهدید و بلوف بزرگ در حالی مطرح میشود که هیچ اجماع جهانی برای حمله به ایران شکل نگرفته و حتی تاکنون کشورهای غربی نیز حاضر به تأیید حمله ترامپ نشده اند. در چنین شرایطی، بلوفزدن ترامپ درباره دیپلماتهای ایران در خارج از کشور، تیری در تاریکی به امید تحتتأثیر قراردادن آنهاست.
خط رسانهای بعدی ترامپ، جداکردن سپاه از ایران و موردخطاب قراردادن نیروهای مسلح است. درحالیکه اکنون حاکمیت در ایران در منسجمترین حالت خود قرار گرفته است و دولت و مجلس و قوه قضائیه و همچنین سپاه و ارتش در یک همگرایی فوقالعاده قرار دارند، ترامپ تلاش میکند با تفکیک سپاه و صحبت درباره این نهاد مقدس، انسجام حکومت ایران را دچار تزلزل کند. این درحالیاست که اکنون همه ایران، سپاه و سپاهی شده و مردم برای حفظ امنیت شهرها به کمک نیروهای مسلح آمدهاند.
در چنین شرایطی باید توجه داشته باشیم همانطور که جنگ در میدان نظامیادامه دارد، در میدان رسانه و جنگ روانی نیز نبرد میان ایران و آمریکا شدیدا برقرار است.ترامپ در حال غرقشدن در اشتباه پیشین خود است؛ بنابراین نباید به صحبتها، تهدیدها و ژستهای پیروزمندانهاش اعتنا کرد. اینها دستوپازدنهای آخر آمریکا در مواجهه با ایران است.
فراموش نکنیم که همین ترامپ میخواست با خبر جعلی سقوط مشهد، کودتای شکستخورده دیماه را به موفقیت برساند که البته ناکام ماند.



