به گزارش اصفهان زیبا؛ یکی از مهمترین ویژگیهای این سوژه برای من، نشستن آنها بر روی زمین بود؛ درحالیکه اکثر افراد حاضر در میدان یا ایستاده بودند، یا روی صندلیها و سکوهای اطراف (در سطحی بالاتر از زمین) نشسته بودند.
این خانواده دقیقاً در مرکز میدان و بیتوجه به هیاهوی اطراف، روی زمین نشسته بودند. این صحنه برای من تجسمِ عینیِ عبارتِ «به خاکِ سوگ نشستن» بود؛ اصطلاحی که ما ایرانیها هنگام از دست دادن عزیزانمان به کار میبریم.این خانواده برای من نمودِ بارزِ این حس بودند؛ کسانی که در داغ جانسوزِ رهبرشان، واقعاً به خاک نشسته بودند.
این موضوع چنان تأثیری بر من گذاشت که با وجود آنکه از کنارشان عبور کرده بودم، دوباره بازگشتم، کنارشان نشستم و نهتنها این لحظه را ثبت کردم، بلکه خود نیز مدتی همسطح با آنها بر زمین نشستم و گریستم.
نکته دیگر، حالتِ مادر خانواده بود؛ او به شیوه زنان در عزاداریهای محرم، چادرش را بر صورت کشیده بود و میگریست. اما از همه تأثیرگذارتر، دختربچه خانواده بود. با وجود سن کم (حدود هفت یا هشت سال)، با تابوتوانی عجیب بیتابی میکرد و اشک میریخت؛ گویی با تمام فطرت پاکش درک کرده بود که چه شخصیت بزرگی را از دست دادهایم. او در ابتدا به تنهایی نشسته بود و هر عضو خانواده در خلوت خود سوگواری میکرد؛ اما کمکم از شدت بیتابی به آغوش پدر پناه برد و گریه مشترک آنها، در نهایت باعث شکستن بغض پدر نیز شد.
در این عکس، دوربین و سوژه در یک راستا و همسطح قرار دارند. من از زوایای بالا، راست یا چپ عکاسی نکردم، بلکه نشستم تا زاویهدیدم با سوژه یکی شود. هدفم این بود که با حذف عناصر اضافی، هیچ گزارهای بهجز حس و حالِ خالصِ این خانواده به مخاطب منتقل نشود.همچنین، ترکیببندیِ مثلثی که در جانماییِ اعضای خانواده کنار هم شکل گرفته، باعث جذبِ نگاه مخاطب و تمرکز بر سوژه میشود. این نوع ترکیببندی کمک میکند تا چشمِ بیننده در همین مثلثِ احساسی گردش کند و دچار حواسپرتی نشود.



