به گزارش اصفهان زیبا؛ پرتاب موشکهای ایران به سمت سرزمینهای اشغالی در شامگاه یکشنبه و پاسخ متقابل تلآویو با حمله به اهدافی در ایران و ادامه این روند در روز دوشنبه بار دیگر منطقه را در آستانه دور تازهای از تنشهای نظامی قرار داده است.
تنشهایی که به اعتقاد تحلیلگران تنها دو ماه پس از برقراری آتشبس شکننده میان طرفهای درگیر، جدای از بیثباتی منطقه، نگرانیها را حتی با اعلام توقف این دور از تقابل نظامی ، درخصوص بازگشت چرخه رویارویی مستقیم ایران، آمریکا و اسرائیل افزایش میدهد.
ایران این حمله را واکنشی در حمله اسرائیل به ضاحیه جنوبی بیروت عنوان کرد؛ عملیاتی که از نگاه تهران عبور از «خطوط قرمز» و تهدیدی علیه محور متحدان منطقهای تلقی میشود.
پیش از این نیز ایران نسبت به هرگونه حمله اسرائیل به لبنان و تداوم آن هشدار داده و به روشنی اعلام کرده بود که آتشبس موجود صرفا محدود به یک جبهه نیست و هرگونه اقدام علیه لبنان هم میتواند به منزله نقض توافقات موجود تلقی شود. در میانه این تبادل آتش، نیروهای مسلح یمن هم به این تحولات واکنش نشان دادند و با صدور بیانیهای ضمن حمایت از اقدام ایران، اعلام کردند در صورت ادامه حملات اسرائیل، دامنه عملیات علیه اهداف اسرائیلی و همچنین مسیرهای مرتبط با کشتیرانی این رژیم در دریای سرخ گسترش خواهد یافت.
فضایی که نشان میدهد بحران میان ایران و اسرائیل میتواند فراتر رود و در صورت گسترش تنشها احتمال فعال شدن همزمان چند جبهه در منطقه وجود دارد. با این حال، آنچه بیش از تعداد موشکهای شلیکشده یا اهداف مورد حمله میان ایران و اسرائیل اهمیت دارد، ارزیابی پیامدهای سیاسی و راهبردی این دور از تقابل است.
اینکه آیا تهران توانست معادله بازدارندگی خود را پس از ماهها فشار و حملات احیا کند؟
از سوی دیگر پیشبینی مسیر تحولات آینده بیش از هر زمان دیگری قابل توجه است و آیا این تحولات سرآغاز دور تازهای از تشدید تنشها در آینده خواهد بود یا اینکه در بستر مذاکرات دیپلماتیک و ملاحظات امنیتی، طرفین را بار دیگر به سمت مدیریت بحران و جلوگیری از یک جنگ فراگیر سوق خواهد داد؟
پرسشهایی که برخی کارشناسان حوزه بینالملل در گفت وگو با «اصفهان زیبا» به آنها پاسخ دادندو در ادامه خلاصهای از اظهارات آنها را می خوانید.
مهدی نصر، استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه بینالملل:
بازدارندگی ایران به موازنهسازی فعال ارتقا یافت
تحولات یکشنبه شب با حمله ایران در پاسخ به تجاوزات مکرر اسرائیل به جنوب لبنان نشانه یک تغییر اساسی در رویکرد سیاست دفاعی ایران است.
به بیان دقیقتر، ما با شکلگیری سناریویی تازه مواجه هستیم؛ سناریویی که شاید چندین دهه اثری از آن دیده نمیشد، اما اکنون در حال تحقق است. اتفاق مهم این است که یک کشور مهم منطقه، یعنی ایران، از نیروی نظامی خود استفاده کرده تا مانع حمله یک کشور دیگر به کشور ثالث شود. این نکته بسیار قابل توجه است.
معادلهای که شکل گرفته چنین است که اگر اسرائیل به لبنان حمله کند، ایران نیز به اسرائیل حمله خواهد کرد.
پیش از این، چنین سیاستی وجود نداشت. ایران بهویژه پس از هفت اکتبر سیاستی را در پیش گرفته بود که میتوان آن را سیاست دفاع محدود نامید؛ یعنی تأکید صرف بر دفاع از مرزهای رسمی کشور.
بر اساس آن رویکرد، ایران اعلام میکرد تنها در صورتی واکنش نشان میدهد که در مرزهایش مورد حمله قرار گیرد و از ورود مستقیم به دفاع از نیروهای متحد خود پرهیز میکرد.
در حال حاضر اما به نظر میرسد این معادله تغییر کرده است. هم اکنون ایران یک معادله جدید در منطقه را تعریف کرده و آن اینکه «اگر بیروت هدف قرار گیرد، تلآویو هدف قرار خواهد گرفت».
این تغییر، از منظر تاریخی نیز قابل توجه است. حتی میتوان گفت از دهه ۱۹۷۰ و زمان جنگهای اعراب و اسرائیل تاکنون، چنین رویکردی از سوی ایران بیسابقه بوده است.
استدلال این است که پس از هفت اکتبر، با توجه به اینکه طرف مقابل در پی گسترش دامنه درگیری به سمت ایران بود و ابتدا کشورهای پیرامونی اسرائیل را هدف قرار داد، اتخاذ چنین سیاستی میتوانست زودتر صورت گیرد.
به عنوان مثال در سوریه تعلل شد، در لبنان نیز تعللهایی وجود داشت و اگر همان زمان این معادله برقرار میشد و برنامههای جایگزینی چه در قالب سناریوهای متفاوت از بشار اسد و چه در قالب اصلاح همان وضعیت در نظر گرفته میشد، شاید برخی تحولات بعد از جنگ دوازدهروزه رخ نمیداد. نکته مهم دیگر تغییر در نگاه برخی کشورهای منطقه است.
بهجز امارات، قطر و شاید آذربایجان، سایر کشورها به نوعی دچار بازنگری در محاسبات امنیتی خود شدهاند. آنها دریافتند اتکای بیش از حد به پایگاههای آمریکایی الزاماً امنیت تضمینشدهای ایجاد نمیکند. در این میان، پاکستان بهعنوان بازیگری تازه وارد میدان شده و تلاش میکند خلأ ناشی از کاهش نقش آمریکا را در کشورهایی مانند عربستان و قطر پر کند.
از سوی دیگر، اقدام علیه پایگاه آمریکا موجب شکلگیری خلأیی شده که دست ایران را برای اعمال این سیاستهای جدید بازتر کرده است. چراکه اگر واقعیتهای میدانی منطقه را در نظر بگیریم، آمریکاییها همچنان بهدنبال گزینههایی از جمله فشار بر تنگه هرمز هستند و در داخل اسرائیل نیز افکار عمومی، وضعیت سیاسی نتانیاهو، رقابت احزاب و موضوعاتی نظیر تغییر رژیم، انتقال یا مهار اورانیوم و تأثیرگذاری بر انتخابات، همگی در جهت استمرار تنش عمل میکنند.
همچنین طرح پاکستان برای ایجاد توافق یا صلح میان آمریکا و ایران به نتیجه نرسید و طبیعتاً ایران ناچار شد برنامه جایگزینی را در دستور کار قرار دهد. در همین چارچوب باید به کاهش اهرم فشار آمریکا بر اسرائیل نیز توجه کرد. اگرچه ترامپ از نتانیاهو خواست که حملات را متوقف کند، اما به نظر میرسد این فشارها چندان کارایی سابق را ندارد.
در مجموع، آنچه شاهد آن هستیم، شکلگیری یک بازتعریف در دکترین بازدارندگی ایران است؛ بازدارندگی که از دفاع صرف از مرزهای ملی عبور کرده و به سطح موازنهسازی فعال در منطقه ارتقا یافته است. تحولی که اگر تثبیت شود، میتواند معادلات امنیتی خاورمیانه را در مرحلهای تازه قرار دهد.
مرتضی مکی، تحلیلگر حوزه بینالملل:
نگاه ایران به جبهه مقاومت، ابزاری نیست
اقدامی که جمهوری اسلامی ایران در واکنش به تجاوز رژیم صهیونیستی به لبنان انجام داد، از چند جهت قابل توجه است. این نخستین واکنش رسمی ایران در قبال این تجاوز محسوب میشود و نشان داد که جمهوری اسلامی در دفاع از جبهه مقاومت در فلسطین، لبنان و یمن جدی است. ایران به این موضوع نگاه ابزاری ندارد، بلکه جریان مقاومت را بهعنوان یک محور اصلی در جهت دفاع از مردم لبنان، یمن و فلسطین تعریف میکند.
از این منظر، هر اقدام آمریکا یا رژیم صهیونیستی در این چارچوب، قطعاً واکنش ایران را بهدنبال خواهد داشت؛ نکتهای که در محافل سیاسی و امنیتی منطقه و جهان نیز مورد توجه قرار گرفته و به آن اذعان شده است. مسئله دوم به تداوم رفتوبرگشتهای نظامی و موشکبارانهای میان ایران و اسرائیل مربوط میشود.
این پرسش مطرح است که این روند تا چه زمانی ادامه خواهد یافت؛ آیا پاسخها محدود باقی میماند یا ممکن است در آینده به سمت گسترش تنش حرکت خواهد کرد؟ در عین حال، باید توجه داشت که ایران اراده جدی برای بهرهگیری از ابزار دیپلماسی در جهت پایان دادن به جنگ دارد.
با وجود آنکه طرف مقابل با پراکندهگویی و تناقضگویی تلاش میکند از عرصه دیپلماسی بهعنوان ابزاری برای فشار بر جمهوری اسلامی استفاده کند، ایران ضمن پایبندی به دیپلماسی، آمادگی پاسخگویی نیز دارد و اگر اقدامات آمریکا یا رژیم صهیونیستی در جهت تشدید فشار بر ایران باشد، قطعاً بیپاسخ نخواهد ماند. در شرایط فعلی، آمریکا و اسرائیل بهدنبال تداوم وضعیت تعلیق هستند و تصور میکنند در چنین فضایی میتوانند فشار بیشتری بر ایران وارد کنند.
البته در این زمینه میان آمریکا و اسرائیل اختلافنظرهایی هم وجود دارد؛ اسرائیل هرگونه توافق احتمالی میان ایران و آمریکا را به زیان خود ارزیابی میکند.
بر این اساس، اقدامی که در لبنان صورت گرفت میتواند با هدف برهم زدن روند تحرکات سیاسی در مسیر دستیابی به یک توافق میان تهران و واشنگتن تفسیر شود، بهویژه آنکه یکی از شروط مطرح در روند مذاکرات، توقف حملات رژیم صهیونیستی به لبنان بوده است و به نظر میرسد نتانیاهو با آگاهی از این شروط دست به این حمله زده است.
با این حال، شرایط سیاسی داخل آمریکا و وضعیت منطقه بهگونهای نیست که واشنگتن بخواهد در مقطع کنونی به سطح گستردهای از تنش و درگیری با ایران وارد شود. این بدان معنا نیست که حملات محدود رخ نخواهد داد؛ چهبسا چنین اقدامات محدودی با هدف تشدید فشار یا کسب امتیاز در روند مذاکرات دنبال شود.
اما به نظر نمیرسد آمریکا در موقعیتی باشد که بهسوی یک درگیری فراگیر با ایران حرکت کند. نوع واکنشهایی که ترامپ از یکشنبه شب تاکنون نسبت به اقدامات اسرائیل نشان داده نیز بیانگر همین وضعیت است. با وجود نوساناتی که در مواضع او درباره مذاکرات با ایران دیده میشود، نشانههایی وجود دارد که حاکی از عدم تمایل او به تشدید تنش در شرایط فعلی است.
حتی پس از هدف قرار گرفتن پایگاه هوایی در عربستان، تاکنون واکنش مستقیمی از سوی آمریکا مشاهده نشده که نشان دهد قصد پاسخگویی فوری به اقدام ایران را دارد. افزون بر این، اسرائیل بدون حمایت آمریکا قادر به ورود به یک درگیری گسترده با ایران نخواهد بود.
مجموع این گزارهها نشان میدهد که احتمال گسترش درگیریها چندان بالا نیست و سناریوی غالب، محدود ماندن تنشها و حرکت بهسوی نوعی وضعیت ناپایدار اما کنترلشده است.
البته متغیرهایی در روند تحولات منطقه وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد؛ از جمله تصمیمات احتمالی اسرائیل و محاسبات ترامپ درباره هزینههای تنش بیشتر با ایران. با این حال، در شرایط کنونی به نظر میرسد احتمال درگیری گسترده پایینتر از سناریوهای دیگر باشد و روند تحولات به سمت مهار نسبی تنشها حرکت کند.
علی امیدی، عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان:
این بحران به جنگ فراگیر نمیانجامد
تحولاتی که از شب یکشنبه در منطقه رخ داد و بهویژه حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت، از منظر تحلیلی قابل توجه است. تقریباً مسجل بود که چنین اقدامی با واکنش شدید ایران همراه خواهد شد.
دلیل این مسئله آن است که تهدید واکنش ایران چند روز پیش از این نیز مطرح شده بود و در صورتی که واکنشی صورت نمیگرفت، میتوانست به ایجاد تردید در اراده سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران منجر شود.
به عبارت دیگر، عدم پاسخ میتوانست این تصور را ایجاد کند که در قدرت بازدارندگی کشور تزلزل وجود دارد. از این جهت میتوان این وضعیت را نوعی نبرد ارادهها دانست؛ نبردی که در آن ایران تلاش میکند با اقدام خود بار دیگر اعتبار تهدید و توان بازدارندگیاش را به طرف مقابل نشان دهد.
در عین حال، این اقدام صرفاً متوجه اسرائیل نبود و پیام غیرمستقیمی نیز برای ایالات متحده در بر داشت.
ایران با این واکنش در واقع تلاش کرد این پیام را منتقل کند که در صورت عدم دستیابی به توافق و در صورت تداوم وضعیت تقابل، از آمادگی نظامی لازم برای پیشبرد اهداف خود برخوردار است.
به بیان دیگر، این اقدام علاوه بر جنبه بازدارندگی در برابر اسرائیل، حامل پیام سیاسی برای آمریکا نیز بود؛ پیامی که نشان میدهد ایران ابزارهای مختلفی برای دفاع از منافع و مواضع خود در اختیار دارد. با این حال، پرسش مهمی که اکنون مطرح میشود این است که آیا این بحران در مسیر تصعید و گسترش قرار خواهد گرفت یا امکان مهار و کنترل آن وجود دارد.
ارزیابی من بیشتر به سمت سناریوی مهار بحران متمایل است. دلایل مختلفی برای این برداشت وجود دارد؛ از جمله شرایط داخلی و ملاحظات راهبردی ایالات متحده. به نظر میرسد در مقطع کنونی احتمال ورود به یک نبرد همهجانبه با ایران وجود ندارد یا دستکم چنین گزینهای در شرایط فعلی به مصلحت آمریکا و اسرائیل نیست.
در چنین وضعیتی، احتمال دارد با میانجیگری یا وساطت آمریکا و برخی بازیگران دیگر، این سطح از تنش و درگیری در نهایت کنترل شود. بر همین اساس، تصور من این است که این زد و خوردها در نهایت مهار خواهد شد و به یک جنگ فراگیر و همهجانبه منتهی نخواهد شد.
البته در عین حال باید توجه داشت که واکنش ایران لزوماً به معنای پایان یافتن تجاوزهای اسرائیل در لبنان نیست. به عبارت دیگر، این حملات ایران الزاماً مانع از ادامه اقدامات اسرائیل در لبنان نخواهد شد و احتمال دارد این روند همچنان ادامه پیدا کند.
از این رو، باید منتظر ماند و دید که تحولات در ادامه به چه سمت و سویی حرکت خواهد کرد. در یک جمعبندی کلی میتوان گفت که دو طرف در شرایط فعلی بیش از هر چیز در تلاش هستند اراده سیاسی خود را به یکدیگر نشان دهند. ایران در این چارچوب میکوشد اعتبار تهدیدها و توان بازدارندگی خود را برای طرف مقابل آشکار کند.
در کنار این مسئله، از نگاه ایران این واکنش صرفاً یک اقدام نظامی نیست، بلکه جنبهای انسانی و اخلاقی نیز دارد. در این چارچوب، این استدلال مطرح میشود که ایران جنگ را در دفاع از انسانیت و اصول اخلاقی دنبال میکند، در حالی که از نگاه منتقدان اسرائیل، اقدامات آن رژیم بیشتر در جهت تصرف سرزمینها و منافع مادی ارزیابی میشود.
بر همین اساس، از منظر اخلاقی نیز نمیتوان پذیرفت که مردم لبنان در برابر حملات بدون دفاع باقی بمانند و واکنشی نسبت به آن صورت نگیرد. در مجموع، پیشبینی این است که این سطح از تخاصم مهار و کنترل خواهد شد و به سمت یک جنگ همهجانبه حرکت نخواهد کرد؛ هرچند تحولات منطقه همواره تحت تأثیر متغیرهای مختلف قرار دارد و باید روند رویدادها را در روزها و هفتههای آینده با دقت بیشتری دنبال کرد.
جعفر قنادباشی، سفیر سابق ایران در لیبی:
پاسخ نظامی برای حفظ معادله قدرت ضروری بود
به اعتقاد بسیاری از کارشناسانی که تا کنون دیدگاههای آنان مورد توجه قرار گرفته، اگر چنین عملیاتی از سوی ایران علیه اسرائیل انجام نمیشد، معنای آن میتوانست به نوعی پذیرش رفتارهای اخیر اسرائیل تلقی شود.
در واقع، عدم انجام این اقدام میتوانست این برداشت را ایجاد کند که ایران بهنوعی با ادامه عهدشکنیها و تخلفات اسرائیل موافقت کرده است. از سوی دیگر، چنین وضعیتی میتوانست به این معنا تعبیر شود که ایالات متحده در جلوگیری از اقدامات و جنایات اسرائیل نقش بازدارندهای ایفا نکرده و در عمل نیز با ادامه این روند مخالفتی ندارد.
در واقع اگر ایران واکنشی نشان نمیداد، این پیام منتقل میشد که شروط و گفتوگوهایی که ایران با آمریکاییها انجام داده که در آنها مطرح شده بود که اسرائیل نباید به لبنان حمله کند، دیگر اعتباری ندارد و نقض این تعهدات نیز با واکنش جدی مواجه نخواهد شد.
نادیده گرفتن چنین وضعیتی در عمل میتوانست به معنای موافقت ضمنی با حمله به مردم لبنان تلقی شود. این در حالی است که در سالهای گذشته مردم لبنان در مقاطع مختلف در کنار ایران قرار داشتهاند و در عرصه مقاومت منطقهای نیز نقش قابل توجهی ایفا کردهاند. از این رو، عدم واکنش در برابر حمله به لبنان میتوانست به نوعی نشانهای از عدم آمادگی یا فقدان اقتدار تعبیر شود.
در چنین شرایطی، انجام عملیات از سوی ایران حامل این پیام بود که کشور همچنان از توان و اراده لازم برای دفاع از خطوط قرمز خود برخوردار است.
در عرصه نظامی در سطح جهان هم بسیاری از اقدامات دارای پیامهای نمادین و معنایی هستند که باید با دقت مورد توجه قرار گیرند. برای مثال در برخی رقابتهای ورزشی مانند کشتی، ممکن است نتیجه مسابقه صرفاً با امتیاز تعیین شود و در نهایت داوران هستند که بر اساس معیارهای مشخص اعلام میکنند چه کسی برنده است.
در عرصه نظامی و راهبردی نیز تا حدی وضعیتی مشابه وجود دارد؛ یعنی در نهایت این برداشت کارشناسان و بازیگران اصلی صحنه است که مشخص میکند کدام طرف توانسته موقعیت برتر را به دست آورد.
به همین دلیل، اگر کشوری خطوط قرمز تعیینشده خود را نادیده بگیرد و در برابر نقض آنها واکنشی نشان ندهد، این مسئله میتواند پیامدهای مختلفی داشته باشد.
یکی از این پیامدها آن است که تصور شود دست آن کشور در ادامه تحولات بسته شده و عملاً بخشی از اختیار و قدرت بازدارندگی خود را از دست داده است. در مقابل، زمانی که واکنش مناسبی صورت میگیرد، این پیام منتقل میشود که کشور همچنان از اقتدار لازم برای دفاع از منافع و خطوط قرمز خود برخوردار است.
از این منظر میتوان گفت پاسخ ایران در این مقطع حامل چنین پیامی بوده است. در عین حال، به نظر میرسد در شرایط کنونی نه ایالات متحده و نه اسرائیل تمایل چندانی به ادامه یک جنگ گسترده ندارند.
آمریکاییها از جمله به دلیل نگرانی از پیامدهای اقتصادی و راهبردی تشدید تنش در منطقه، علاقهای به گسترش درگیری ندارند. یکی از مهمترین نگرانیهای آنان تأثیر ناامنی در منطقه بر روند انتقال نفت و افزایش قیمت جهانی انرژی است؛ مسئلهای که میتواند فشارهای اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند.
علاوه بر این، برخی تحلیلها حاکی از آن است که ایالات متحده در شرایط کنونی از نظر آمادگی نظامی و لجستیکی نیز تمایلی به ورود به یک درگیری بزرگ در این منطقه ندارد.
از سوی دیگر، بحث تنگه هرمز نیز در این میان اهمیت زیادی دارد. در صورت گسترش درگیریها و افزایش تنش، احتمال اختلال در عبور و مرور انرژی از این گذرگاه راهبردی مطرح میشود و همین مسئله میتواند فشار اقتصادی بیشتری بر ایالات متحده و اقتصاد جهانی وارد کند.
به همین دلیل، ادامه جنگ و تشدید تنشها سناریویی نیست که آمریکاییها بهراحتی از آن استقبال کنند. حتی برخی تحلیلگران معتقدند که واشنگتن نسبت به پیامدهای چنین وضعیتی برای جایگاه و پرستیژ جهانی خود نیز نگرانیهایی دارد.
در کنار این مسئله، ملاحظات سیاسی دیگری نیز وجود دارد. برای مثال، برگزاری رویدادهای مهم بینالمللی مانند جام جهانی فوتبال که قرار است در آمریکا برگزار شود، یکی از عواملی است که میتواند بر محاسبات سیاسی این کشور تأثیر بگذارد.
در چنین شرایطی، ایالات متحده تمایل ندارد در افکار عمومی جهانی به عنوان بازیگری که درگیر یک جنگ بزرگ جدید شده شناخته شود. به همین دلیل، میتوان گفت مجموعهای از ملاحظات اقتصادی، سیاسی و راهبردی موجب شده است که واشنگتن علاقهای به گسترش جنگ در مقطع کنونی نداشته باشد.
سوی دیگر ماجرا اما به اسرائیل بر میگردد؛ اسرائیل نیز با وجود رویکردهای تهاجمی خود، از آسیبپذیریهای قابل توجهی برخوردار است. تحولات اخیر نیز تا حدی این آسیبپذیری را آشکار کرده و نشان داده است که در صورت گسترش درگیریها، اسرائیل نیز با چالشهای جدی مواجه خواهد شد.
تجربههای گذشته نیز نشان میدهد که اسرائیل در بسیاری از موارد از آتشبسها به عنوان فرصتی برای بازسازی توان و آمادهسازی برای اقدامات بعدی استفاده کرده است؛ چه در غزه و چه در سایر عرصههای درگیری. با این حال، ورود به یک جنگ تمامعیار برای اسرائیل نیز با هزینهها و مخاطرات قابل توجهی همراه خواهد بود.
با توجه به مجموع این عوامل، به نظر میرسد در مقطع کنونی احتمال آنکه این جنگ در همین سطح متوقف شود و به یک درگیری گسترده تبدیل نشود، قابل توجه است. البته این بدان معنا نیست که احتمال بروز تنشهای جدید به طور کامل از بین رفته است. در منطقهای با چنین پیچیدگیهای سیاسی و امنیتی، همواره امکان بروز خطاهای محاسباتی وجود دارد.
بنابراین، هرچند سناریوی مهار و توقف درگیری در شرایط فعلی محتملتر به نظر میرسد، اما همچنان باید احتمال رخداد تحولات پیشبینینشده و اشتباهات محاسباتی را نیز در نظر داشت.



