تنها راه برای جلوگیری از متضررشدن ایران به‌وسیله تفاهم ۱۴بندی، نظارت دقیق بر تمام بندها و واکنش متقابل در برابر نقض هریک از مواد آن است؛ تدبیری که نیروهای مسلح از دیروز با بستن تنگه هرمز در واکنش به ادامه حمله‌ها به لبنان در پیش گرفتند

نقض در برابر نقض

امضای تفاهم‌نامه‌ای ۱۴بندی میان تهران و واشنگتن، در روزهای اخیر با امید ایجاد یک نقطه عطف در کاهش تنش‌های منطقه‌ای و بازگشایی گره مذاکرات هسته‌ای همراه بود.

تاریخ انتشار: 10:18 - یکشنبه 31 خرداد 1405
مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه
نقض در برابر نقض

به گزارش اصفهان زیبا؛ امضای تفاهم‌نامه‌ای ۱۴بندی میان تهران و واشنگتن، در روزهای اخیر با امید ایجاد یک نقطه عطف در کاهش تنش‌های منطقه‌ای و بازگشایی گره مذاکرات هسته‌ای همراه بود.

سند توافقی که بند اول آن بر «آتش‌بس فوری و دائمی در تمامی جبهه‌ها، به‌ویژه لبنان» و پرهیز از اقدامات خصمانه تأکید داشت و عدم اجرای آن اما از سوی اسرائیل در کمتر از چند روز پس از امضا ، آن را در بن بست اجرا قرار داده است.

حالا نیز در تداوم حملات گسترده اسرائیل به جنوب لبنان و نادیده گرفتن مفاد صریح تفاهم‌نامه که منجر به استفاده مجددایران از اهرم‌ قدرت در تنگه هرمز شده ، این موضوعات نیزمطرح است که یا کاخ سفید اراده‌ای برای مهار شریک راهبردی خود ندارد، یا اینکه اساسا این شرایط به نمایشی دیپلماتیک از سوی آمریکا با باز گذاشتن دست اسرائیل در حمله به لبنان بر می‌گردد.

در این میان تحلیلگران حامی توافق ایران و آمریکا بر کارآمدی فشارهای دیپلماتیک در بستر تفاهم‌نامه تأکید دارند و مخالفان اما معتقدند تحولات میدانی نشان می‌دهد تل‌آویو با استراتژی زمین سوخته، نه تنها به تعهدات مورد نظر واشنگتن پایبند نیست، بلکه با کشاندن دامنه درگیری‌ها به سطحی جدید، عملاً هرگونه مسیر دیپلماتیک را برای طرفین مسدود کرده است.

موضوعاتی که در ادامه با بررسی آن‌ها از نگاه کارشناسان حوزه بین‌الملل، این سوال را مطرح کرده ایم که چگونه تفاهم‌نامه‌ ۱۴بندی تهران واشنگتن در همان ابتدا دچار فرسایش و چالش شده است؟

یا ورود مستقیم به اقدام نظامی، یا بهره‌برداری از اهرم تنگه هرمز

جعفر قنادباشی
سفیر سابق ایران در لیبی

بنا به ماهیت توسعه‌طلبانه و رویکرد قانون‌شکنانه‌ای که اسرائیل دارد، نمی‌توان انتظار داشت که به هیچ توافق‌نامه‌ بین‌المللی احترام بگذارد، مگر زمانی که احساس کند در قبال این قانون‌شکنی‌ها و جنایات، زیان‌های قابل‌ملاحظه‌ای دریافت می‌کند.

واقعیت این است که هیچ ضمانت اجرایی واقعی برای متوقف کردن صهیونیست‌ها وجود ندارد. حتی پیوندهای نزدیک اسرائیل با آمریکا نیز در این قضیه، یعنی تعدی به حقوق دیگران و ارتکاب جنایت، نادیده گرفته می‌شود. نمونه روشنش وضعیت غزه است؛ پس از توقف جنگ، شورایی تشکیل شد و تدابیر و محاسباتی هم از سوی ترامپ برای برقراری آتش‌بس صورت گرفت، اما چون روزی نیست که جنایتی در غزه صورت نگیرد، این مسئله عملاً حیثیتی برای شخص ترامپ هم باقی نگذاشته است.

ترامپ هم در نهایت همراه آن‌هاست و پیوندهای میان آمریکا و اسرائیل، بسیار جدی و راهبردی است؛ هرچند در مقاطعی، ترامپ مایل نبود همزمان با صحبت از صلح، جنایات ادامه یابد.

در قضیه لبنان هم ماجرا همین است.در این شرایط نیز دو راه پیش روی ماست؛ یا ورود مستقیم به اقدام نظامی و تنبیه میدانی صهیونیست‌ها، یا بهره‌برداری از اهرم تنگه هرمز برای فشار بر آمریکا که به نظر می آید اعمال شده است . به عقیده بنده، راه اول به دلیل گستره وسیع درگیری و پیامدهای آن، در اولویت نیست. اما راه دوم، یعنی بهره‌گیری از اهرم تنگه هرمز، بیشتر می‌تواند مؤثر باشد.

متأسفانه صهیونیست‌ها خواستار نابودی جنوب لبنان هستند و بارها اعلام کرده‌اند که آنجا را به آتش می‌کشند؛ همان‌طور که پیش‌تر تهدید کرده بودند لبنان را به غزه جدید تبدیل می‌کنند و با خاک یکسان می‌کنند. ماهیت آن‌ها همین است؛ همان‌طور که عزم آن‌ها برای تخریب ایران، در کلام ترامپ هم بازتاب داشت. این خواستی است که ده‌ها سال است دنبال می‌کنند و اکنون با فرصتی که در اختیارشان قرار گرفته، در حال پیشبرد آن هستند.

متأسفانه صهیونیست‌ها با این اقدامات، جهان را به سمت یک جنگ بزرگ پیش می‌برند. در کوتاه‌مدت، مناسب‌ترین گزینه مدنظر همان فشار از طریق اهرم تنگه هرمز بر بازار آمریکا است.

اما در خصوص چرایی امضای این تفاهم‌نامه با‌وجود پیش‌بینی مواضع اسرائیل، باید گفت تصور تیم مذاکره‌کننده و تصمیم‌گیرندگان شورای امنیت ملی، با واقعیت موجود متفاوت بود. آن‌ها گمان نمی‌کردند که صهیونیست‌ها چنین رفتاری داشته باشند و آمریکایی‌ها در مقابل آن‌ها منفعل عمل کنند.

تصور می‌کردند با توافق با آمریکا و بهره‌گیری از اهرم‌های فشاری که ایران در اختیار دارد، می‌توانند واشنگتن را مجبور به توقف ماشین جنگی اسرائیل کنند. اما متأسفانه، تصور با واقعیت تطابق نداشت.شما به جمله‌ای که رهبر معظم انقلاب در پیام اخیر خود عنوان کردند، توجه کنید؛ ایشان گفتند: «علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم».

این جمله برای بسیاری معنا نشد. اصول چیست؟ اصولی که ایشان به آن اشاره دارند، سلیقه‌ای نیست؛ بلکه منطقی است. یکی از این اصول این است که مذاکره با متجاوز غلط است؛ به‌ویژه زمانی که دشمن در حال فشار آوردن است، مذاکره معنا ندارد. واقعیت‌های موجود با تعهدات طرف مقابل همخوانی ندارد.

آن‌ها بارها نشان داده‌اند که تعهدات‌شان شکسته می‌شود. مخالفت رهبری با مذاکره، یک خواست شخصی نیست؛ بلکه مبتنی بر همین اصول منطقی است که در گذر زمان هم تغییری نمی‌کند. اشتباه این بود که برداشتی از واقعیت داشتند که با توانمندی طرف مقابل همخوان نبود. وقتی با کسی توافق می‌کنید، باید مطمئن باشید که توان انجام تعهدات را دارد، در حالی که در این مورد، آن توان و اراده در طرف مقابل وجود نداشت.

آیا می‌توان چشم‌انداز خوبی برای تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا متصور بود؟

محمد‌علی بصیری

عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان

در این 70 سال اخیر درگیری‌ها با آمریکا و اسرائیل همواره با این الگو در نقض آتش‌بس مواجه بوده است. ده‌ها مورد از این آتش‌بس‌ها و نقض آن‌ها در درگیری‌های اعراب و اسرائیل در طول این سال‌ها وجود داشته که با نقض طرف مقابل همراه بوده و این مورد اخیر نیز از آن استثنا نیست.

با این حال، دو طرف (ایران و آمریکا) نیز به این جمع‌بندی رسیده بودند که با انجام این رفت و آمدهای دیپلماتیک مکرر و رسیدن به این متن، شاید بتوانند از وضع موجود کمی خارج شوند؛ به‌طوری‌که محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا برداشته شود و ایران نیز تنگه را باز کند، فضایی که نفع اقتصادی برای دو طرف در صادرات نفت و واردات کالا است.

این حداقل چیزی است که فعلاً در حال اجراست. امادر مقابلِ آتش‌بس واقعی هم در لبنان، مانعی جدی وجود دارد؛ چراکه اسرائیل بارها اعلام کرده است خود را متعهد به اجرا ی این تفاهم‌نامه نمی‌داند. وضعیتی که طرفین را تنگنا قرار داده است در اینکه آیا باید زیر کل تفاهم‌نامه زده شود، یا اینکه ضربه‌ای محدود به اسرائیل وارد شود.

همه منتظرند ببینند عملکرد روزهای آینده ایران، آمریکا در بستر این شرایط و اقدامات اسرائیل به چه سمتی می‌رود و آیا می‌توان چشم‌انداز خوبی برای تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا متصور بود یا خیر.

در پاسخ به این موضوع هم که برخی تحلیلگران معتقدند پیام اخیر رهبری در خصوص تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا در اینکه فرمودند: «بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیس‌جمهور محترم به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه‌ آن را صادر نمودم‌»،

به خاطر همین موضع اسرائیل و ملاحظات مربوط به این تفاهم‌نامه بوده است، باید گفت اگر نگاهی به تاریخ هفتاد هشتاد سال اخیر داشته باشیم، چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن، در هر قراردادی که ما در بحران‌ها و درگیری‌ها با غرب بستیم، در نهایت دچار چالش بودیم. از قراردادهای قبل از انقلاب در بحث کنسرسیوم و بحرین گرفته، تا مسائل بعد از انقلاب مانند قرارداد الجزایر، ماجرای گروگان‌گیری، قطعنامه ۵۹۸ و برجام؛ این توافق هم جزو همان‌هاست.

اینکه تصور شود این قرارداد شق‌القمر می‌کند و ایران برنده نهایی می‌شود و طرف مقابل به همه تعهداتش عمل می‌کند، یک تصور اشتباه و غلط است که بر اساس تجربه و اسناد تاریخی به دست آمده است.

مسئله اصلی اینجاست که ایران، آمریکا و اسرائیل دارای تخاصم ایدئولوژیک هستند. ماهیت نظام‌های آن‌ها به گونه‌ای است که مسائل‌شان در بلندمدت به صورت اساسی و با افت و خیز پیش می‌رود و دوباره درگیری‌ها شروع می‌شود، مگر اینکه یکی از طرفین از ایدئولوژی خود دست بردارد یا نظام‌های سیاسی تغییر کنند.

به عبارتی تا زمانی که این تخاصم ایدئولوژیک وجود دارد، این داستان زد و خورد و زیر توافق زدن، جزو ذات این نوع روابط و تنش‌های حداکثری است. این جریان نیز ادامه همان وضعیتی است که در چهل و هفت سال پس از انقلاب و پنجاه شصت سال هم قبل از انقلاب در دوره پهلوی و دوران قاجار شاهد بودیم.

در نهایت به عقیده بنده، بهترین کاری که ایران می‌تواند انجام دهد این است که اگر اسرائیل همچنان به حملات خود در لبنان ادامه داد، پاسخ را در حدی نگه دارد که قرارداد از بین نرود و همچنان بتوان از مزایای بخش‌های اقتصادی آن استفاده کرد.

در‌عین حال، برخی معتقدند استفده مجدد از اهرم تنگه هرمز کارساز است،که البته این موضوع هم به شرایط پیش از تفاهم و احتمال تنش نظامی گسترده باز می‌گردد.

در‌مورد این موضوع هم که می‌گویند چرا ترامپ با وجود امضای این تفاهم‌نامه، از پس اسرائیل در این موضوع برنمی‌آید، تحلیلی وجود دارد؛ ترامپ از یک طرف می‌گوید من می‌توانم به اسرائیل بگویم لبنان را نزند، اما در واقعیت شاهد هستیم که این اقدام از سوی آمریکا صورت نمی‌گیرد.

سیاست ترامپ این است که مشکلاتی که برای تجارت نفت و گاز با بستن تنگه هرمز بوجود آمده، فعلا رفع شود و در مقابل با نشان دادن چراغ سبز خود به اسرائیل در اینکه «شما کار خودتان را بکنید؛ می‌خواهید محور را تضعیف کنید یا جنوب لبنان را مثل غزه زمین‌سوخته کنید، انجام دهید تا دیگر دغدغه‌ای برای امنیت نداشته باشید»، به مقاصد خود نزدیک شود. نمایشی دیپلماتیک که عملاً با روح توافق در تضاد است و باید دید در عمل چه پیش خواهد آمد.